- شهرداری تهران سال پيش ۵۶۰۰ کودک خيابانی رابه تنهايی جمعآوری کرد
آنچه میخوانيد گزارش خبرنگار اجتماعی ايسنا از چرخه تکراری جمعآوری کودکانی است که سرنوشتشان در خيابانها رقم میخورد
همه چيز از خيابان شروع نمیشه!
من کودک خيابانی نيستم؛ اما جايی جز خيابان ندارم!
همه چيز از خيابان شروع میشه!؟
نه!
همه چيز از خونه شروع شده!؟
نه!
از پول! از نداشتن ! از پدر مادر خوب نداشتن يا اصلا پدر و مادر نداشتن !؟ از محله و جد و آباد يا از فرهنگ و تقدير و قسمت!؟
من می گم همه چيز از يه بابای بی خيال شروع میشه !
از يه سرنوشت که از اول توی خيابونا نوشته شده! از فقر و دربهدری يه خانواده !
من محمدم ! اينم داداشمه !
بايد مراقبش باشم؛ اما خيلی وقتا مجبور میشم توی خيابون ولش کنم!
من میگم از آدما بدم نمیيآد؛ اما آدما هم از من خوششون نمیياد!
مردم به من پول نمیدن؛ چون دلشون فقط برای بچههای کوچولو می سوزه! منم داداشمو میفرستم جلو!
من میگم اسفند دود کردن هم واسه خودش کاره و برای من که بابام بالای سرم نيست، خيلی مهمه!
اما اينا رو شماها نمیفهميد! شهرداری و بهزيستی هم نمیفهمن! همه می خوان مشکل خودشونو حل کنن و از زير بار مسؤوليت خودشون دربرن، اما هيچ کس نمیگه ما توی اين شهر، اين دنيا، کجا قرار بگيريم!
اصلا ما هم سهم داريم !
من می گم ۱۳ سالمه اما بايد قد بابام با عالم و آدم سر و کله بزنم. کوچيکم؛ اما قد بزرگا بايد بفهمم و به اندازه کافی لات باشم تا بتونم خودم و داداشم رو توی خيابونا جمع و جور کنم!
اما من نمیخوام مثل خيلیها توی اين خيابونا گرگ بشم، میخوام مرد بشم!
همه وقتی بچهها توی خيابونا رو میبينن، اول می پرسن چرا توی خيابونی!؟ بعد میگن مدرسه میری!؟ بعد که يک کم دلشون به حالمون سوخت و پول دادن، میگن دوست داشتی کجا بودی؟!
جوابش خيلی سادست، اما اونا می خوان واسه خاطر دل خودشون اين سوالارو بپرسن!
آخه اگه من يه خانواده درست و حسابی داشتم و يه بابای درست و حسابی چرا مدرسه نمی رفتم !؟
اما شبير مثل بقيه شلوغ نمیکنه!
میدونه از اين گرفتن و آزاد کردنهای شهرداری و بهزيستی براش پول در نمیياد ! از اين که گرفتنش، ناراحته !؟ شرم و حيا از دوربين داره و جلو نمیياد!
از اين که جوراب میفروخته و کمک باباش بوده پشيمون نيست!
شبير افغانيه !
مهدی تا کلاس چهارم هم درس خونده ، اما بعد توی يه تابستون چون اوستاش کارگر تمام وقت میخواسته و باباش هم پول کار اون رو، ديگه مدرسه نرفته!
اول مدرسه رو تجربه کرده و با دهقان فداکار و چوپان دروغگو و ژاله و کبری توی کتابا آشنا شده، بعد با جوش پلاستيک توی کارگاه و حالا با يه دنيا چيزای زشت و پردردسر توی خيابونا آشنا میشه! اگر مدرسه بهش وصال نداده و به عنوان يه کودک اتباع خارجی بیسواد توی ايران مونده ، حالا توی خيابونهای همين کشور بزرگ میشه و شايد يکی از روزهای فردا و پس فردا در همين جا هم يکی از قهرمانهای تلخ حوادث بشه! ! !
مهدی شيطون نيست ، يه بچه است!
اما خيابونا بهش ياد دادن راستشو نگو!
برای همينه که موقع حرف زدن باهاش بايد حواست به جملهها و حرفهاش باشه!
چون خالی زياد می بنده! ياد گرفته که برای موندن توی خيابونا بايد دروغ گفت!
به گزارش خبرنگار «شهری» ايسنا، بيشتر از دو سال از اهتمام جدی شهرداری تهران و چند دستگاه متولی مرتبط در جمعآوری متکديان و کودکان خيابانی میگذرد و درست مثل خيلی از طرحهايی که متولی اصلیاش مشخص نيست، وظيفه اصلی اين طرح هر روز به يک سازمان پاسکاری میشود و در اين ميان شايد مجموعهای که بيش از هر بخش ديگری عملکرد عينی در شهر تهران داشته، شهرداری تهران بوده است.
شهرداری تهران به استناد آمار مورد تاييد استانداری تهران در سال ۸۵ و ۸۶ بيش از هفت هزار کودک و بزرگسال متکدی و دستفروش را جمعآوری و با کمک سازمانهای مرتبط ساماندهی کرده است، اما بخش قابل توجهی از آنها چندين بار تکرار شدهاند و باز به خيابانهای پر پول تهران بازگشتهاند!
اما در اين ميان شاهد عملکرد ناقص و حتی نصفه و نيمه برخی از دستگاهها هستيم که به دلايلی کاملا غيرمنطقی از رسيدگی به وضعيت اين متکديان و کودکان خيابانی که در حيطه وظايفشان تعريف شده است سرباز می زنند!
طبق استدالال سازمان بهزيستی به عنوان يکی از دستگاههای مسوول، هيچ مصوبهای اين سازمان را موظف به پيگيری شرايط متکديان و بیخانمانها نکرده است و اين سازمان فقط در قبال سالمندان، زنان سرپرست خانوار و کودکان کار، مسووليت دارد و کميتههايی با اعتبار مالی مشخصی را در نظر گرفته است.
اما بايد پرسيد که به جز اتباع خارجی و مجرمانی که در بين متکديان و کودکان خيابانی وجود دارند، آيا با تعداد قابل توجهی از سالمندان، کودکان و زنان سرپرست خانوار در بين متکديان و کودکان خيابانی روبرو نيستيم و آيا اين گروه جزء حيطه مسووليت سازمان بهزيستی تعريف نمیشوند!؟ و اگر اين نسبت درست نيست، بهتر است اعلام کنند که دستگاه متولی کيست تا ما هم از آنها سؤال کنيم!
بچهها را به رديف روی پلهها نشاندهاند تا عکس و خبر از آنها تهيه شود!
گزارشگر صدايش را صاف میکند و دستی در موهايش می کشد واعلام آمادگی میکند ....
ـ در ادامه طرح جمعآوری کودکان کار و خيابان ....
صدا قطع میشود و پسر بچه اعتراض میکند ...
ـ حاجی ما جزوشون نيستيم!
ما خيابونی نيستيم، اما توی خيابون بزرگ شديم ديگه!
به گزارش ايسنا، محمدی ــ مديرکل آسيبهای اجتماعی شهرداری تهران ــ به فعاليت دو ساله شهرداری تهران در جذب و شناسايی کودکان متکدی اشاره میکند و به ايسنا میگويد: در حال حاضر شاهد فعاليت سه مرکز شبانهروزی، يک اردوگاه و سه گرمخانه در تهران هستيم.
وی افزود : کار جذب و ساماندهی کودکان فرار از سال ۸۳ در تهران آغاز شده است. اين کودکان در پايانهها و راهآهن شناسايی و ساماندهی شدهاند و در سال گذشته بيش از ۵ هزار و ۶۰۰ کودک خيابانی که بخش اعظم آنها کودکان فراری هستند، از سطح شهر تهران جمعآوری شدهاند.
وی در خصوص کودکان کار که در سطح شهر در حال فعاليت هستند و دست به تکديگری و دستفروشی میزنند هم اظهار کرد : عموما اين افراد اتباع بيگانه هستند و بايد برای جمعآوری ساماندهی آنها اقدامات خاصی صورت گيرد.
مديرکل آسيبهای اجتماعی شهرداری تهران در خصوص کودکان متکدی که با خانواده خود اقدام به اين کار میکنند ، نيز توضيح داد: در دو سال گذشته برخی از اين افراد را جمعآوری و با حکم قانونی و توسط شهرداری تهران آنها را رد مرز میکرديم.
وی خاطرنشان کرد : در حال حاضر علیرغم فعاليت شهرداری و سازمانهای ديگر شاهد متکديان و کودکان کار در تهران بوده و برای حل اين مشکل نيازمند همکاری جدی تمام سازمانها هستيم.
به گفته محمدی ۷۰ درصد کودکان کار اتباع بيگانه هستند که از کشور پاکستان و افغانستان وارد کشور شدهاند.
محمدی با اشاره به اين که در چند سال کودکان در حوزه ساماندهی کودکان کار و خيابان، فعاليتهای مختلفی در شهرداری تهران انجام شده است، گزارش اين عملکرد در مرکز منطقه وابسته به يونيسف که در اردن برگزار شد از سوی شهرداری ارائه شده و بر اساس اين گزارش شهر تهران به عنوان شهر دوستار کودک در دو سال آينده انتخاب شد.
|
advertisement@gooya.com |
|
پسر بچه هنوز لنگ خيس رو از روی شيشه ماشين برنداشته که مامور انتظامی و شهرداری دست کوچولو شو میگيره و می بردش !
اول يه کم هول میکنه و میترسه، اما بعد ترس به اشک میشينه و صورتش خيس میشه!
آخر هر چقدر هم توی خيابونا بوده باشه، بازم بچهاس ديگه!
هنوز آن قدر بزرگ نشده که چشماش دلش رو گول بزنه!
درميان کودکان ايرانی و افغان و پاکستانی که هر روز شهرداری از سطح شهر جمعآوری می کنه، مثل بسياری از متکديان بزرگسال، هستند کودکانی که برای چندمين بار به اين مراکز شهرداری و بهزيستی آورده میشوند و بعد از چند روز بيکار و علاف میشوند و بعد دوباره در همان چهار راه، همان خيابان با همان کار قبلی برمیگردند و اين وسط زحمت شهرداری میمونه و بس!
خبرنگار ايسنا، بارها و بارها از زبان کودکان خيابانی که توسط شهرداری جمعآوری شده و به بهزيستی منتقل شدهاند، شنيده که والدين اصلی يا اجارهای آنها خيلی زود با مبلغی پول آنها را از مراکز بهزيستی بيرون میآورند و به ادعای آنها بهزيستی ترجيح میدهد اين کودکان هزينه کمتری را برای آنها در برداشته باشد و فقط چند روز آنها را از خيابانها جمع کنند!
بر اساس اين گزارش، میتوان اين گونه برداشت کرد که اگر چه نمای شهرمان اندکی از مناظر زشت و متاثر کننده کودکان خيابانی خالی شده، اما اين چرخه ناقص و معلول جز صرف هزينههای قابل توجه و زحمت ماموران شهرداری، تاثير ديگری ندارد؛ هرچند توقف فعاليت جمعآوری توسط شهرداری هم يک فاجعه میتواند باشد.
درعين حال جای اين سؤال باقی میماند که چرا مرزهای کشور برای ورود آزادانه اتباع غيرمجاز پاکستانی و افغانی همچنان باز است، ولی همه از نيروی انتظامی انتظار دارند اين اتباع را در پايتخت دستگير کند!؟ و يا اين سؤال که چرا شهرداری زحمت جمعآوری را به خود میدهد اما بهزيستی اين کودکان را نگه نمیدارد !؟