یكی از پرسش هایی كه در جنبش فمینیستی و مباحث جامعه شناسی مطرح است رابطه میان پدرسالاری و اسلام است. فمینیسم به عنوان یك جنبش و عقیده، نقدی رادیكال به پدرسالاری است و برای آزادی و برابری جنسی مبارزه می كند.
|
advertisement@gooya.com |
|
بسیاری اسلام را به عنوان یكی از بدترین انواع مذاهب و ایدئولوژی های پدرسالار تعریف می كنند كه زنان را سركوب می كند و نابرابری بین مرد و زن را مشروعیت می بخشد. حال آن كه برخی دیگر نظیر ادوارد سعید و مهانتی چنین برداشتی را، تبینی یك جانبه و ساخته و پرداخته غرب می دانند. پرسش اینجاست كه چنین تصویری تا چه حد فراگیر است؟ رابطه بین پدرسالاری همچون سیستم سلطه جنسی و اسلام همچون جهان بینی دینی چیست؟ نگاه فمینیسم غربی به زنان جوامع اسلامی چگونه است؟ در برابر آن چه بدیلی وجود دارد؟ در این زمینه تجربه انقلاب اسلامی نشانگر چیست و آیا هیچگونه سازشی بین فمینیسم و اسلام میسر است؟ هدف از این مقاله تاملی كوتاه در باره برخی از این پرسش هاست.
1_ پدرسالاری
پدر سالاری را می توان به عنوان ایدئولوژی كه از قدرت و سلطه مردان ریشه گرفته و نابرابری بین دو جنس را توجیه می كند تعریف كرد. پدرسالاری، جنسیت و باروری زنان را كنترل می كند و اساس سلطه گری رسمی مرد را تشكیل می دهد.
پدرسالاری در طول تاریخ یك نواخت نبوده، بلكه نوع آن برحسب زمان و شرایط تغییر كرده است. پدرسالاری از مجموعه روابط اجتماعی میان دو جنس تشكیل شده و زیربنای مادی خاص خود را داراست. در یك جامعه طبقاتی، پدرسالاری زمینه های اتكا متقابل و اتحاد میان مردان را بوجود میآورد تا زنان را تحت سلطه خود قرار دهند. هر چند كه پدرسالاری نیز طبقاتی است و مردان برحسب رده، نژاد و گروه قومی خود دارای جایگاههای اجتماعی متفاوتی هستند، ولی از نظر رابطه سلطه جویانه خود نسبت به زنان دارای وجه مشترك و متكی به یكدیگر هستند. در سیستم پدرسالاری طبقاتی، تمام مردان بگونه ای تربیت می شوند كه بتوانند زنان را تحت كنترل خود داشته باشند.
كنترل نیروی كار زنان توسط مردان، اساس مادی پدرسالاری را تشكیل میدهد. این عمل به وسیله محروم كردن زنان از بعضی از منابع اساسی تولید صورت می گیرد. هارتمن (Hartmann 9691) معتقد است كه خانواده كلاسیك یكی از اشكال موثری است كه به مردان اجازه می دهد تا زنان را از نظر جنسی و منابع اقتصادی تحت كنترل داشته باشند، و نیروی كار آن ها را چه از
نظر ارائه خدمات و جنسی به مردان و چه از نظر پرورش كودكان، تحت كنترل قرار دهند.
درست به همانگونه كه یك جامعه طبقاتی باید توسط مدرسه، كار، مسكن، مصرف و عادت ها تقویت شود، یك رابطه اجتماعی پدرسالارانه نیز به نیروهای تقویت كننده بیرونی نیازمند است.
بنابراین اساس مادی پدرسالاری تنها در تولید مثل در خانواده خلاصه نمی شود، بلكه شامل تمامی ساختارهای اجتماعی است كه مرد را قادر به كنترل نیروی كار زن می سازد.
پدر سالاری به ما كمك می كند تا دریابیم كه زن و مرد به عنوان دو جنس مشخص اجتماعی چگونه بوجود آمده اند. یا به عبارت روشن تر جنسیت بیولوژیكی چگونه به جنسیت اجتماعی بدل گشته است.
همچنین تقسیم جنسی كار كه بر مبنای فرهنگ جنسی مشروعیت می یابد سبب می شود كه زنان و مردان تجربه های متفاوتی از زندگی داشته باشند. اساس مادی و عملی قدرت مرد، نه تنها در نحوه تقسیم كارخانه یا چگونگی روابط رئیس و مرئوس، بلكه از نظر روانی نیز خود را نشان می دهد.
گروهی از فمینیست ها سعی كرده اند كه تحلیل ماركسیستی از سركوب زنان و تئوری پدرسالاری را به هم پیوند دهند (برای مثال Vogel 1984). ماركس و انگلس معتقد بودند كه تولیدات اقتصادی و تولیدات انسانی بدون آن كه به جنسیت ارتباطی داشته باشند ایجاد كننده ساختاری اجتماعی هستند كه انسان ها در آن زندگی می كنند. همان گونه كه بسیاری از فمینیست ها اشاره
كرده اند، تئوری كلاسیك ماركسیستی جنسیت را نادیده می گیرد. این تئوری جنسیت را از دیدگاهی طبقاتی تعریف می كند كه در آن تنها مناسبات اقتصادی تعیین كننده است.
هارتمی (Hartmann 1979) می گوید كه چیزی به عنوان سرمایه داری خالص یا پدرسالاری ناب وجود ندارد. هر دوی آن ها امروز در كنار هم وجود دارند ولی لزوما ایجاد تغییر در یكی از آن ها باعث تغییر دیگری نمی شود. یك جامعه می تواند از یك ساختار سرمایه داری به یك ساختار سوسیالیستی تغییر پیدا كند ولی همچنان پدرسالار باقی بماند.
هارتمن ترجیح می دهد كه جوامع امروزی را بجای جوامع سرمایه داری، سرمایه داری پدرسالار خطاب كند. او توضیح می دهد كه توسعه سرمایه داری باعث به وجود آمدن سلسله مراتب اجتماعی میان زنان و مردان می شود و این در حالیست كه طبقه بندی های سنتی ماركسیستی توضیحی در این باره ارائه نمی دهند.
به گفته سیلویا والبی (Sylvia Walby. 199)، مهم ترین مركز بحران میان سرمایه داری و پدرسالاری، بهره برداری از نیروی كار زنان می باشد. از یكسو سرمایه داری تمایل به استخدام زنان دارد زیرا كه بدلیل ساختار پدرسالارانه اجتماع، با دستمزد كمتری نسبت به مرد می تواند از آن بهره برداری كند. از سوی دیگر پدرسالاری در مقابل آن مقاومت می كند زیرا مناسبات پدرسالاری خواهان نگاه داشتن زن و بهره گیری از او در چهار دیواری خانه است. با این همه به رغم آن كه در ابتدا پدرسالاری و سرمایه داری خواسته های متفاوتی داشتند. به تدریج پدرسالاری خود را با سرمایه داری هماهنگ كرد و با آن در آمیخت.
با آن كه تئوری پدرسالاری برای فهمیدن روابط میان دو جنس جنبه محوری دارد، خود از اشكال مبری نیست. به گفته شیلا روبوتام (Sheila Rowbotham1979): «ما زنانی داریم كه تحت ستم پدرسالاری هستند و مردان كارگری كه از ستم سرمایه داری رنج می برند. ما از سویی با تولید مثل بیولوژیكی روبرو هستیم و از سوی دیگر با نیروی كار. ما تئوری "پدرسالاری" را داریم كه مخالف شیوه تولید است و به آن صرفا به عنوان یك امر اقتصادی نگاه می كند. مفهوم پدرسالاری ساختاری ثابت و معین را ارائه می دهد و در آن هیچ دركی از چگونگی تغییر موقعیت زنان به عنوان یك جنس وجود ندارد. تئوری پدرسالاری گردن نهادن به سرنوشتی را پیشنهاد می كند كه در آن جایی برای پیچیدگی های اعتراضات زنان
باقی نمانده است. سرمایه داری در چهارچوب مالكیت سرمایه معنی پیدا می كند و با جنسیت بیولوژیكی مردانه كاملا متفاوت است. در سرمایه داری، این تفاوتهای جنسی نیست كه مشكل آفرین است، بلكه نابرابری های اجتماعی جنسی است. به این ترتیب كه موقعیت های قدرتمند متفاوتی به هر جنسی داده شده و از طریق سلسله مراتب اجتماعی گوناگون، روابط انسانی تعیین می شوند. ما نمی توانیم توضیح دهیم كه چرا جنبه های مختلف روابط زنان با مردان در زمان های مختلف مورد سركوب قرار گرفته است. در عین حال نمی توانیم توضیح دهیم كه چرا احساس راستین عشق و دوستی میان زن و مرد و دختر و پسر امكان پذیر است، یا چرا مرد و زن در جنبش های مردمی در كنار یكدیگر فعالیت كرده اند. بنابر این ما نیازمند به روشی هستیم كه بتواند هم تضاد و هم همكاری دوستانه میان دو جنس را در بربگیرد.»
در مورد نابجا به كار بردن عبارت پدرسالاری مدت هاست كه اختلاف نظر وجود داشته است، زیرا این عبارت انواع متفاوت برتری مرد را مشخص نمی كند. برای مثال روابط میان دو جنس در كشورهایی نظیر ایران به درستی "پدرسالاری" نامیده می شود زیرا اساسا مرد تامین كننده مخارج و در عین حال كنترل كننده خانواده است. ولی این عبارت برای تعریف چگونگی
برتری مردان در كشور پیشرفته ای چون سوئد چندان رسا نیست، چرا كه در این كشور اكثر زنان در خارج از خانه كار كرده و به اقتصاد خانواده كمك می كنند. اما این تفاوت ها در غرب به ویژه در برخورد به وضعیت زنان جوامع اسلامی چگونه نگریسته می شود؟
2_ زنان مسلمان از دیدگاه فمینیسم غربی
تصویر زنان در "جهان سوم" به طور كل، و زنان مسلمان بطور خاص تصویری قیاسی و همراه با تعصب است. به موازات گسترش نژادپرستی و قوم مداری در غرب، نحوه برخورد با مسلمانان نیز به خصوص در سال های اخیر خشن تر شده است. زن مسلمان موجودی مطیع، سركوب شده و عقب مانده مجسم می شود. رسانه های گروهی و سیستم آموزشی در ساختن این تصویر نقش اساسی داشته اند. به عنوان مثال، كتاب مشهور "بدون دخترم، هرگز" این تصور را به صورت اغراق آمیزی دامن
زده است.
به گونه ای گویی دیواری چون دیوار چین مسلمانان و غیر مسلمانان را جدا می كند. این تصویر خلق شده سبب نادیده گرفته شدن ارتباط میان سركوب زنان در شرق و غرب می شود.
بنا به گفته ماگنوس برگ (Mangus Berg 1994) این كتاب دنیای مسلمانان را از دیدگاه غربیان به نمایش می گذارد. و این همان بحثی است كه ادوارد سعید آن را اوریانتالیسم یا "شرق شناسی" می نامد. در "شرق شناسی"، شرق ساخته می شود. بنابر این به جای شرق واقعی كه انسان بتواند به آنجا سفر و در آنجا زندگی كند، شرق تبدیل به گفتمانی ساختگی و مبهم می گردد. در "شرق شناسی"، شرق كاربردی دوگانه دارد. از سوئی مفهوم برتری غرب را تاكید می كند و هنجار بودن غرب را از طریق غیر طبعیی، خطرناك و ممنوع و ناهنجار دانستن شرق تعریف و توجیه می كند. از سوی دیگر این همان طبیعت خطرناك، ممنوع، ناهنجار و غیر طبیعی شرق است كه به شدت اروپایی هایی را كه تحت فشار هنجارهای غرب هستند به سوی خود جذب می كند.
چاندرا مهانتی (Chandra Mohanty 1988) در تكامل این انتقاد می نویسد: تصور عمومی از زنان كشورهای جهان سوم شكل گرفته است كه بر مبنای آن تفاوت ها با كشورهای جهان سوم به تفاوت های جنسی تعمیم داده شده اند به این ترتیب زن غربی به عنوان چهره ای سكولار (دنیایی) و آزاد شده كه كنترل زندگی خود را به دست دارد مجسم می شود. اما همان گونه كه
این به این معنا نیست كه تمامی زنان غربی به راستی سكولار و آزاد شده هستند و كنترل زندگی خود را در دست دارند، همان طور عكس این مطلب هم برای تمام زنان مسلمان در جوامع اسلامی صادق نیست. همچنین این درست نیست كه بپنداریم تمام زنان مسلمان عقیده ای یكسان در مورد اسلام دارند. عقیده آن ها بنابر موقعیت طبقاتی، پیشینه فرهنگی، تحصیلات و موقعیت اجتماعی
آنان متفاوت است.
تریودی تصور زن مطیع و منفعل را ساخته و پرداخته ذهن غرب می داند. او تجسمی كه غرب از مشقت و انزوای بسیاری از زنان آسیابی دارد را مورد انتقاد قرار می دهد. كتاب "بدون دخترم، هرگز" به آسانی بر این نظر صحه می گذارد كه مردان آسیایی از مردان سفید پوست تبعیضات جنسی بیشتری را اعمال می كنند و روابط در كل خانواده های آسیایی به نسبت خانواده های غربی وحشیانه تر وظالمانه تر هستند (به نقل از Halstead 1991).
از نظر چاندرا مهانتی (Chandra Mohanty1988) دیدگاه غرب نسبت به زنان در دنیای اسلامی متاثر از دیدگاهی استعمارگرایانه است. به زعم او تاكنون فمینیست های غربی كه به مطالعه جهان سوم پرداخته اند، امپریالیسم غرب را مورد بررسی های خود قرار نداده اند. به زعم او فمینیست های غربی بخشی از سیستمی هستند كه در آن غرب سایر مناطق جهان را تحت سلطه خود در آورده است. مهانتی اشاره می كند كه بسیاری از فمینیست ها از زنان مسلمان به عنوان موجوداتی ضعیف و سركوب شده نام می برند كه قادر به برآوردن نیازها و حل مشكلات خود نیستند. در عین حال تعداد اندكی از فمینیست ها هم هستند كه در باره حق انتخاب، آزادی و نیروی عمل آنها نیز می نویسند. فمینیست ها هم هستند كه در باره حق انتخاب، آزادی و
نیروی عمل آن ها نیز می نویسند. فمینیست های غربی تنها برای تصیف "خودشان" - كه در مطالعاتشان وجود واقعی دارد- از شبح زنان جهان سوم استفاده می كنند. در اكثر نظریه فمینیستی، زنان آسیایی و به خصوص زنان مسلمان به عنوان افرادی ضعیف و بیقدرت نمایش داده میشوند كه نیا به رهبری فمینیسم غربی دارند تا بتوانند به بلوغ سیاسی دست یابند. این تصویر از زنان جهان سوم به عنوان گروهی ضعیف و بی قدرت، توسط مهانتی مورد انتقاد قرار گرفته است. واقعیتی كه میان گروه های مختلف زنان مشترك است اینست كه رابطه بین ستمدیده و ستمگر در تمامی آنها منحصر به فرد و در عین حال فراگیر است. از این رو تجزیه و تحلیل عام بدون در نظر گرفتن تفاوت های تاریخی آن ها غیر ممكن می شود. این كه بدون در نظر گرفتن تفاوت های تاریخی میان زنان، آن ها را به عنوان یك جمع یك دست كنار هم بگذاریم غیر واقعی و نادرست است. با این همه این سئوال باقی است آیا ویژگی خاص دین اسلام نیست كه سبب شده كه زنان كشورهای مسلمان تحت فشار بیشتر پدرسالاری قرار گیرند؟
3_ اسلام و پدرسالاری
بطور كلی مذاهب از دیدگاه پدرسالارانه نسبت به رابطه میان دو جنس نگاه می كنند. رابطه میان آدم و حوا به روشنی این امر را نشان می دهد. به نوشته ال هیبری: "خدا به عنوان یك جنس مذكر، مرد را به عنوان موجودی نظیر خود خلق نمود. حوا نیز مظهر وسوسه و گناه شد. در نتیجه زن كمتر از مرد شایسته آمرزش و زندگانی جاوید در بهشت گردید" (1981، ص 176). اما به زعم برخی نسبت به مسیحیت در اسلام نظریه پدرسالاری حتی از شدت بیشتری برخوردار است. چرا؟ صرف نظر از تفاوت در شرایط شكل گیری ادیان در جوامع مختلف، درجه رشد بعدی این جوامع و رفرم های عرفی در برخی ادیان كه جایگاه پدرسالاری را در آن ها متفاوت نموده است.
بین اسلام و مسیحیت یك تفاوت اساسی در مورد جنسیت وجود دارد كه در برخورد آنان به زنان تاثیر می گذارد. این تفاوت را ریتا لیلیستروم چنین بیان می كند: (Rita Liljestrom 1984) "كلیسای مسیحیت به نفس تمایلات جنسی حمله می كند. در آن مذهب تمایلات جنسی در حد عملی پست و منفی نزول كرده است. عملی حیوانی و زشت كه در انسان به صورت تقابل خواهش جسمانی با قوره روحانی او بروز می كند. تمدن نمایانگر پیروزی روح بر جسم و كنترل خواهش های نفسانی است.
ولی اسلام با سكس برخورد متفاوتی دارد. اسلام هرگز منكر تمایلات جنسی نمی شود ولی در عوض زنان را مورد حمله قرار می دهد. زنان به عنوان موجودات محرك و خطرناك جنسی كه در خود نیروی پایان ناپذیر تحزیب جامعه را دارند، باید تحت كنترل مردان باشند. در عین حال امیال جنسی در نفس خود خطرناك نیستند زیرا كه مزه لذت های بهشتی را به انسان می چشانند.
این دو دیدگاه متفاوت در مورد امیال جنسی به تدابیر متفاوتی برای كنترل پدرسالاری در جامعه منجر شده است. از آن جا كه اسلام زنان را به عنوان قدرت جنسی محرك می نگرد، مهم است كه نیروی برانگیزاننده جنسی زنان مهار شود. در نتیجه زنان و مردان در دو دنیای متفاوت قرار گرفته و از یكدیگر جدا می شوند. بدن زن باید مخفی شود و ظاهر و رفتار او نباید نیروی جنسی او را آشكار كند، چرا كه ضعف مردان را به آنان یادآوری می كند.
فاطمه مرنیسی نیز در توضیح تفاوت نگرش به زن در اسلام و مسیحیت برآنست كه تصویری كه مسیحیت از "فرد" ارائه می دهد میان دو قطب گسیخته (خیر و شر، روح و جسم، منطق و غریزه) قرار دارد و با نظریه اسلام بسیار متفاوت است. در واقع نظر اسلام در مورد غریزه پیچیده تر و در مورد غرایز جنسی به نظریه لیبیدوی فروید نزدیك تر است مرنیسی چنین ادامه می دهد:
در فرهنگ غرب، نابرابری جنسی بر اساس این باور استوار است كه زنان از نظر بیولوژیكی دچار كمبود هستند. در اسلام این نظریه معكوس است و در كل بر این تصور استوار است كه زن موجودی پرقدرت و خطرناك است. تمام عرف های جنسی در اسلام (تعدد زوجات، تبعیضات جنسی و غیره) می توانند به عنوان تدابیری برای جلوگیری از قدرت زنان بكار گرفته شوند. این مسئله روشن می سازد كه چرا قرآن برتبری و سلطه مرد بر زن را ضروری می داند. این وظیفه و مسئولیت مرد است كه زنان را تحت حفاظت و كنترل خود داشته باشد. با این تفاصیل، آیا هیچ نوع همزیستی بین فمینیسم و برداشت های رایج از اندیشه اسلامی میسر است؟ نخست آن كه فمینیسم به عنوان یك نظریه، سیاست و جنبش اجتماعی، محصول جامعه مدرن است و سكولاریسم یكی از جنبه های مهم جنبش فمینیستی بپندارند. تعجب آور نیست اگر بسیاری از فمینیست ها جنبش های دینی اسلامی را یكی از مخالفین اصلی جنبش خود بدانند و جنبش اسلامی را چالشی برای فمینیسم بشمار می رود. اما این جنبش كه در ابتدا بطور كامل فمینیسم را رد كرده بود، اینك دستخوش تحولات پیچیده تری شده است كه بنابر آن بخش هایی از نهضت های اسلامی می كوشند خود را با فمینیسم تطبیق دهند. این تحولات به زعم شهرزاد مجاب (1995) ناشی از پنج عامل است: نخست رشد بخش قابل توجهی از زنان طبقه متوسط و مدرن جوام اسلامی كه در مناطق شهری و در مشاغل و حرف هایی چون مهندسی، آموزگاری، پزشكی، سیاست، تجارت و غیره مشغول هستند. دوم، حضور زنانی كه به عنوان نمایندگان پارلمان در چند كشور اسلامی انتخاب شده اند.
سوم، همكاری روز افزون زنان در اقتصاد جوامع سرمایه داری در حال توسعه كه باعث گردیده كه سطح آگاهی در زمینه نابرابری های جنسی چه در محیط كار و چه در منزل بالاتر رود. چهارم، انتشار وسیع دانش و اطلاعات مربوط به فمینیسم و مبارزات زنان در كشورهای دیگر پنجم، سازمان های زنان كه در كشورهای اسلامی بطور مستقل از دولت فعالیت می كنند. تحت این عوامل، رهبران و نظریه پردازان اسلامی ناچار به برخورد با مبارزات جنبش فمینیستی می شوند. واضح است كه فمینیسم اسلامی، همانا پاسخ اسلامی است به مبارزات فمینیستی در زمینه برابری میان دو جنس.
فمینیست های اسلامی معتقدند كه اجتماعی زنان در مراسم سوگواری های مذهبی، حضور آنان در نماز جمعه، شركت آن ها در انقلاب و جنگ نشان دهنده مشاركت زنان در زندگی اجتماعی است كه نهایتا به رها سازی آنان منجر خواهد شد (رمضانی 1993)- آنان به خصوص بر پروسه سیاسی شدن زنان در انقلاب اسلامی كه باعث بیرون آمدن زنان از چهاردیواری تنگ خانه به اجتماع شده، انگشت می گذارند و فمینیسم اسلامی را از جمله محصول چنین روندهایی می دانند كه بنابر آن زنان مسلمان به خود آگاهی جنسی می رسند. اما غالب فعالیت هایی كه رسما دارای مجوز قانونی است شامل فعالیت های مذهبی و تظاهراتی است كه در حمایت از رژیم صورت می گیرند. به زعم مجاب فمینیسم اسلامی از بنیادگرا تا اصلاح طلب، به طور جدی با پدرسالاری به مخالفت بر نمی خیزد و هنوز تا استقلال، سكولاریسم و دموكراسی راه زیادی در پیش دارد. جنبش فمینیسم اسلامی با پدرسالاری هنوز سازشكارانه برخورد می كند. فراموش نباید نمود كه بنیادگرائی مذهبی هنوز در حال رشد است. چنان كه تجربیات ایران، الجزایر و پاكستان و افغانستان نشان می دهد زنان عمده ترین بازندگان رشد نهضت های اسلامی می باشند. می توان ادعا نمود كه تفسیرهای لیبرال و ملایم تر از اسلام كه سعی می كند خود را از قوانین اسلام زن ستیز دور كند تا حدودی وضعیت زنان در كشورهای اسلامی را بهبود خواهد بخشید. ولی این هنوز تا آزادی زنان فاصله بسیار زیادی دارد از آن مهم تر به ویژه در هم آمیختن تفسیرهای بنیادگرایانه از اسلام و فمینیسم امكان پذیر نیست. مگر آن كه مدعی یك تئوكراسی فمینیستی
یا فمینیسم تئوكراتیك شویم. جعلی كه حتی از "ماركسیسم اسلامی" ساختگی تر، نامربوط تر، خطرناكتر و گمراه كننده تر است.
بسیاری از پژوهشگران برآنند كه در فرهنگ اسلامی، اطاعت، سكوت و بی تحركی اوج زیبائی زن بشمار می رود. فرمانروائی مرد بر زن اساس هر ساختار اجتماعی محسوب می شود. فردگرائی نیز خطرناك شمرده می شود. حكومت های اسلامی نیز همچون دیگر حكومت های تئوكراتیك، فردگرائی را به خاطر منافع جمع سركوب می كنند. مبارزه اسلام بنیادگرا علیه حقوق زنان نیز نحوه ای از محكوم كردن فردگرائی است. انقلاب اسلامی ایران بطور روشن نمایان گر تمایلات ضد فمینیستی و ضد دموكراتیك یك دولت بنیادگرا می باشد.
4_ تجربه زنان در ایران بعد از انقلاب اسلامی
پژوهش های بسیاری نشان دهنده آنست كه وضعیت زنان در ایران از نظر حقوق و امكانات از زمان انقلاب 1979 به مراتب بدتر شده است. (از جمله می توان به دو مقاله نگارنده در این زمینه، "جمعیت شناسی زنان ایران بعد از انقلاب" و "زناشویی و طلاق در اسلام و ایران اسلامی" رجوع كرد.)
این امر در نتیجه سیاست های واپسگرای رژیم و نهایتا ایدئولوژی اسلامی صورت گرفته است. زنان ایرانی به خصوص از بازگشت به قوانین سنتی ازدواج و كاهش امكانات تحصیلی و اشتغال رنج می برند. البته در گذشته نیز زنان ایرانی از نابرابری رنج می بردند. در حال حاضر اكثر زنان به كارهای كم درآمد و غیر تخصصی اشتغال دراند. در حالی كه مشاغل پر درآمد از آن مردان است. علاوه بر آن، بسیاری از زنان به طور نیمه وقت كار می كنند و در مقابل كار مشابه دستمزد كمتری می گیرند. در دوران جمهوری اسلامی، میزان زنان شاغل به طور چشمگیری كاهش یافته است بطوری كه در طی دو دهه از دوازده درصد 1976 به نه درصد 1996 (كه بالاترین میزان اشتغال زنان در طول حیات جمهوری اسلامی بشمار می رود) رسیده است. در سیاست تبعیض و در آپارتاید جنسی، مجازات روسپیان و همجنس گرایان، شلاق زدن و مجازات روابط جنسی خارج از محدوده ازدواج كه گاه به سنگسار نیز منجر شده است. نمونه های دیگری از وخامت موقعیت زنان در جمهوری اسلامی است.
در زمینه حقوق قضایی، با زنان و مردان عمیقا متفاوت برخورد می شود و میزان نابرابری از زمان جمهوری اسلامی به مراتب بیشتر شده است. علاوه بر نابرابری در حقوق مدنی از جمله در حق قضاوت، شهادت، ارث، اشتغال و تحصیل، در قوانین مدنی جدید دامنه این نابرابری ها تا قلمرو ازدواج و طلاق و حقوق خانوادگی هم گسترش پیدا كرده است. هر چند كه در این اواخر عقب نشینی هایی با بازگشت به قوانین حمایت خانواده سابق صورت گرفته است. (درویش پور 1993)
با این همه رژیم اسلامی در رابطه با كل زنان همواره رفتار یكسانی نداشته است. هر چند از سوئی با به كار بستن تدابیری از جنبش زنان سكولار و غیر مذهبی جلوگیری كرده است، ولی در عین حال از حضور و همكاری هزاران زن مذهبی در عرصه های نظامی، سیاسی و اجتماعی استقبال نموده است. این طیف "جدید" زنان فعال عمدتا از بخش سنتی و متوسط جامعه هستند
كه در طی انقلاب برای برپایی جمهوری اسلامی مبارزه كردند. آنان به طور پیوسته به خاطر شركتشان در انقلاب و اعتقادشان به اسلام مورد ستایش قرار گرفته اند و پایگاه اجتماعی جریان دولتی "فمینیسم اسلامی" در میان همین گروه هاست.
سخن آخر
همانطور كه گفته شد، در یك جامعه اسلامی نظیر ایران كه پدرسالاری با یك تفسیر ضد زن از مذهب در آن مشروعیت دارد، زنان با رفتاری به مراتب خشن تر روبرو هستند. سئوال اینجاست كه تحت چنین شرایطی آیا هر گونه مصالحه ای میان اندیشه اسلام و فمینیسم امكان پذیر و ضروری است یا خیر و آیا جنبش های فمینیستی در جوامع اسلامی توانسته اند راهی برای مبارزه با وضعیت موجود بیابند تا بتوانند شرایط زنان را تغییر دهند؟
پاسخ به این سئوالات نیازمند تامل بیشتری است. با این همه اینكه زنان جوامع اسلامی نمی خواهند به تحلیل غربی از پروسه آزادی زنان تن در دهند، لزوما به این معنی نیست كه باید آنرا از "نگاه اسلام" مورد بررسی قرار داده و یا راه چاره را در میراث سنتی و مذهبی خویش جستجو كنند. چرا كه این عوامل به فرودستی مقام زن مشروعیت بخشیده اند. آینده نشان خواهد داد كه به راستی تا چه اندازه تعبیر و تفسیرهای ملایم تر از اسلام می تواند وضعیت زنان را در كشورهای اسلامی بهتر سازد. به هر حال تجربه تاریخ به روشنی نشان داده كه تفاسیر بنیادگرایانه از تمام مذاهب (از جمله اسلام) بدترین دشمن زنان است. شاید كه این نه امكان پذیر و نه ضروری باشد كه جنبش زنان در كشورهای اسلامی با مذهب اعلام جنگ دهند، ولی در هر صورت مبارزه برای سكولاریسم به عنوان پیش شرطی برای آزادی زنان اجتناب ناپذیر است. این آن ضرورتی است كه به فمینیسم سكولار در جوامع اسلامی و از جمله ایران موضوعیت می بخشد.
توضیح: مقاله فوق نخستین بار در سمیناری در دانشگاه استكهلم به زبان انگلیسی ارائه گشت و سپس خانم سیما فرهودی آن را به فارسی ترجمه نموده است
زیرنویس ها
REFERENCES
ْْAfshar, Halle. 1991. Behind the Veil. The Listener 3
Al Hibri, Azizab. 1891. Capitalism is an Advanced Stage of atriarchy. Quoted in L. Sargent. Women and Revolution, London, 1891.
Berg, Magnus 4991. Betty Mahmoodys oforklarliga huvudverk Ljusgarden, n 41
Darvishpour, Mehrdad. 3991. En bild av Kvinnornas i Iran. Sociologisk Forskning 3, Sweden
Espotio, Jon 2891. Women in the Muslim family. New York
Halstaed, Mark 1991. Radical Feminism, Islam and the Single - sex School Debate. Gender and Education 3, no. 3
Hartmann, Heidi. 9791. The Unhappy Marriage of Marxism and Feminism. London.
Harpe, Jan, 5991. Islamisk feminismk, Kvinnor och fundamentalism, nr 01, 5991
Kuhn, Annette. and Annmarie. Wolpe. 8791. Feminism and Materialism, London Liljestrom, Rita. 4891. Skuggan av historiens mansvalde vilar tungt over sexualitet.
Mernessi, Fatima. 5791 Beyond the Veil. New York John, Wiley and sons
Mernessi, Fatima. 3991. Women and Islam. London, RESS.
Moghadam, Vallentin. 8891. Women, Work and Ideology in the Islamic Republic. International Journal of Middle East Studies 02
Mohanty, Chandra. 8891. Under Western Eyes. Feminist Review 03
Mojab, Sharzad. 4991. Islamic Feminism. Alternative or Contradiction. Fireweed, Winter, 5991, no. 74
Nawol, Yasmina. 2891. Kvinnor under Islam (svensk oversattning), Stockholm
Ramazani, Nesta. 3991. Women in Iran. Middle East Journal 34, no. 3
Rowbotham, Sheila 9791. The Trouble With `atriarchy` New Statesman (December)
Said E. 3991 Orientalism, Stockholm
Shafiee, R. 4991. Iranian Women in Exile in Britain . London University
Walby, Sylvia. 0991 . Theorizing atriarchy. London
Vogel, Lise. 4891. Marxism and the Oppression of Women. London
*****
_