22 درصد از ايرانيان ساکن آمریکاکسب و کار آزاد دارند. مطابق اطلاعات يک پايگاه اينترنتى، ايرانيان در ايالات متحده 280 مؤسسه تجارى عمده ملى را تأسيس کرده اند و 400 تن از آنان به عنوان مقامات ارشد کمپانىهاى داخلى مشغولاند.
اين پژوهش، برخى جنبههاى اجتماع تجارى ايرانيان براساس کاوشى که نگارنده به عمل آورده را نشان مى دهد.
اين مقاله، مقايسه و مقابلهاى ميان يافتههاى کاوش به عمل آمده، با مکتوبات موجودى که درباره جوامع تجارى گروههاى مختلف قومى نوشته شده، به دست مىدهد. نتايج اين بررسى در بسيارى موارد با مستندات فعلى مغاير است.
يکى از اين تفاوتها اين است که اين اجتماع بر خلاف نظر رايج که گروههاى قومى منطقه خاص تجارى اشغال مىکنند، در 48 ايالت پراکندهاند و تجارت آنها عملاَ تمام خطوط اقتصادى ممکن را در برمىگيرد. اين کارآفرينان تحصيلات عالى دارند و 76% آنها در محدودهى سنى 50-30 سال اند. از اين ميان 84% را مردان تشکيل مىدهند که نمونه نوعى نمودار آمريکايى هم همين است.
|
advertisement@gooya.com |
|
چرا مهاجران در ايالت متحده به خوداشتغالى رو مىآورند؟
پژوهشهاى مختلف، دلايل متفاوتى براى روى آوردن مهاجران به خوداشتغالى در اين کشور ارائه کردهاند. لايت و سانچز[1] (1987) مشکلاتى نظير بهره کشى از مهاجران در بازار کار سراسرى را دليل خود اشتغالى آنان مىداند.
پورتز و باخ[2] (مهاجران کارآفرين[3] 1997) اصطلاح جديدى را ابداع مىکند: "ناحيهى قومى"[4] . مدل آنها که بر پايه شيوه مهاجران کوبايى طراحى شده، چندى از ويژگىهاى اين "نواحى" را برمىشمارد، من جمله موقعيت جغرافيايى، تمرکز افراد، شبکههاى ارتباطى اجتماعى و تجارى وابسته و تقسيمات نسبتاَ پيچيده کار.
اين نواحى براى مهاجران به عنوان ناحيه جايگزينى عمل مىکند که با فراهم کردن اشتغال و تجمعى خاص، جا افتادن در کشور ميزبان را تسهيل مىکند. والدينگر[5] و همکارانش (1990) پيشنهاد کردند که واژه "ناحيه" حذف شود.
آنها معتقد بودند که خواست کارآفرينان تا اندازه اى مستولى شدن وضعيت بازار کار و امکان دسترسى به چنان تجارتهايى براى مالکان مهاجران است. " برخى فرصتها در دسترساند، مثل فراهم کردن مواد غذايى، روزنامه، پوشاک، و کالاهاى خاص فرهنگى کشور خودشان... اما به هر حال براى گذر از اين بازار محدود ... تجارت مهاجران بايد گسترش يابد و آنها هم عموماَ اين کار را از طريق خط سير مشخصى دنبال مىکنند." (والدينگر و ديگران، 1990) الگوى والدينگر و همکارانش چهار رکن مشخص دارد:
تجارت مهاجران، اغلب به مراکز تجارى غيرعادلانهاى گسترش مىيابد.
آنها کسب و کارى با هزينهى راه اندازى پايين را انتخاب مىکنند.
آنها کسب و کارى با صرفهجويى هاى کمتر توليد انبوه را انتخاب مىکنند.
آنها کالاهايشان را در زمانيکه بازار ناپايدار و متزلزل است عرضه مىکنند.
تمام اين موارد دربارهى کارآفرينان کرهاى شيکاگو درست بود.
معمولاَ مهاجرانى که به دنبال برپا کردن شغلى هستند، براى حمايت شدن و گذران زندگى به هموطنان خود تکيه مىکنند و اين ممکن است باعث احساس همبستگى ميان آنان شود. پسار[6] (1995) تحقيق ميدانى را ميان مهاجران اسپانيولى زبان در واشنگتن دى سى هدايت کرد و به اين نتيجه رسيد که احساس همبستگى قومى نه مسئلهاى فراگير است و نه حتى مهاجران خواستار آنند.
در پژوهشى توسط يونگرت[7] (1995) آمده است که کارآفرينان، ايالاتى با مقررىهاى مالياتى تصاعدى را ترجيح مىدهند، زيرا فرصتهاى نپرداختن ماليات در اين ايالات فراواناند. همين تحقيق نشان مىدهد مهاجرانى که از کشورهايى با ميزان کارآفرينى بالا آمدهاند، در ايالات متحده بيش از ميانگين معمول کارآفرينى مىکنند.
اين مسئله، تا حدودى بدين خاطر است که اين افراد تجربه بيشترى در عملکرد اقتصادى دارند. يونگرت در تحقيق خود به اين نتيجه مىرسد که 62% کارآفرينى مهاجران معلول همين دو عامل است.
کارآفرينى مهاجران زيانهاى چندى دارد. همبستگى قومى که برخى پژوهشگران به آن اشاره کرده اند، مىتواند موجب انحصار طلبى و تعصبات قومى و قبيلهاى شود. معاملات تجارى غيررسمى در اجتماعات مهاجران گاهى مىتواند به وضوح غيرقانونى باشد.
باز نگه داشتن مغازه اى اجارهاى به طور 24 ساعته ممکن است براى خويشاوندان درگير استثمارگرانه و غيرمنصفانه به نظر رسد. خود اشتغالى مهاجران بيشتر به يک قايق نجات مىماند تا يک نردبام، با اين توضيح که اين کارآفرينىها، بيشتر راهى براى ادامه حيات است تا نشانه اى بر موفقيت اجتماعى- اقتصادي. (مهاجران کارآفرين 1997)
اهداف پژوهش
مهاجران در ايالات متحده به شغلهاى آزاد رو مىآورند، به خاطر (1) مشکلاتى که در بازار کار سراسرى با آنها برخورد مىکنند (مثل موانع نژادى و زبان)؛ (2) تمرکز جغرافيايى گروه قومىشان و شکلگيرى نواحى قومى؛ (3) هزينههاى پايين راه اندازى و صرفهجويىهاى کمتر توليد انبوه بسيارى از کسبهاى آنان؛ (4) همبستگى قومى اجتماعى ( که به موجب آن اعضاى يک گروه قومى در درون گروه خود به کار مشغول مىشوند و با هم معامله مىکنند.)؛ و (5) امکان نپرداختن ماليات در ايالاتى با مقررىهاى مالياتى تصاعدى (و بنابراين تمرکز آنان در چنين ايالاتي.)
پس از بررسى اين متون، علاقهمند شدم تا بفهمم که چگونه اين عوامل به کارآفرينى ايرانيان در ايالات متحده ارتباط پيدا مىکند؟ بنابراين تحقيقم را بر پايهى پنج دليلى که در بالا توضيح دادهشد، انجام دادم و به فرضيات زير رسيدم:
فرضيه اول. اجتماعات بازرگانى ايرانى اصولاَ به تجارتهايى با هزينهى راهاندازى پايين مىپردازند.
فرضيه دوم. مهاجران ايرانى در موقعيتهاى جغرافيايى محدودى متمرکزاند.
فرضيه سوم. اجتماعات بازرگانى ايرانى ايالاتى با مقررىهاى مالياتى تصاعدى را ترجيح مىدهند.
فرضيه چهارم. مهاجران ايرانى به دليل موانعى نژادى و زبان، به خوداشتغالى روى مىآورند.
فرضيه پنجم. اجتماعات مهاجران ايرانى، همبستگى قومى اجتماعى قابل ملاحظهاى را نشان مىدهند.
تعريف
اصطلاح کارآفرين همانطور که لانجنکر، مور و پتى [8](2000) آنرا تعريف مىکنند، در اين تحقيق به کار رفتهاست.
آنها کارآفرين را به عنوان مديران صاحب سرمايه فعال تعريف مىکنند و در تعريفشان اعضاى نسل دومى واحدهاى اقتصادى خانوادگى و مديران صاحب سرمايهاى که سهام مؤسسان واحدهاى اقتصادى موجود را مىخرند را نيز داخل مىکنند.
با به کارگيرى اين تعريف، مىتوان کسب وکارى که تنها شامل يک نفر مىشود –تجارتى که هر شخص طالبى ممکن است آنرا داير کند- يا شرکتى که 100 نفر را استخدام کند را شامل تعريف کرد. چيزى که اين مؤسسات تجارى را از مؤسسات تجارى بسيار بزرگتر کاملاَ متمايز مىکند، ساختار و عملکردشان است.
روش شناسى
سختترين قسمت اين تحقيق، جمعآورى ليست شرکتها، صاحبان و نشانى آنها بود. هيچ منبعى اطلاعات لازم را در بر نداشت. من با جستجو در ميان کتابچههاى راهنما، دفترچههاى تلفن و روزنامهها و تبليغات مجلات محلى و منطقهاى بسيارى، ليستى تهيه کردم.
حتى از کارتهاى تجارى که به بولتن انجمنها زدهشدهبود و آگهىها هم استفاده کردم. سرانجام ليستى از 12000 شرکت را به دست آوردم. از اين ميان حدود 10000 نام و آدرس، مربوط به حرفههايى مىشد که من به دنبال آنها نبودم و کنار گذاشتهشدند، مثل پزشکان، دندانپزشکان، داروسازان، وکلا، رسانهها و سازمانهاى خيريه.
در نهايت، 2060 آدرس باقى ماند. اين مؤسسات تجارى در 48 ايالات جنوبى پراکنده بودند. همچنين، نتوانستم هيچ مؤسسهى تجارى ايرانى را در دو ايالت آلاسکا و هاوايى بيابم.
بر اساس بررسى جامع مستندات مربوط به مهاجران و کارآفرينان مهاجر، پرسشنامهى دقيقى را به زبان فارسى تنظيم کردم. اين پرسشنامه را در ميان رفقاى فارسى زبان و برخى تجار راکويل [9]در مريلند[10] آزمايش کردم.
همزمان با سال جديد ايرانى (در سال 1998)، نامه اى به همراه ليستى از 40 سؤال اساسى را به صاحبان آن 2060 شرکت تجارى فرستادم.
پاکت نامهاى تمبر زده و آدرسدار، پرسشنامه را در برگرفته بود. دليل اصلى آمادهکردن پرسشنامه به زبان فارسى آن بود که هر نام غير ايرانى از آن حذف شود.
گمان من بر اين بود که يک فرد غير ايرانى نخواهد توانست پرسشنامه را بخواند و بنابر اين، بررسى را خدشه دار نخواهد کرد. علاوه بر آن، فکر کردم که استفاده از زبان مادرى مشوق خوبى است که افرد در اين بررسى شرکت کنند.
برخى شرکتها با اين توضيح که ما ايرانى نيستيم يا آنکه مالک، ايرانى نيست، پرسشنامهها را باز پس فرستادند. جالب توجه است که برخى از اين افراد، نامهاى ايرانى براى مؤسسات خود برگزيده اند.
امکان دارد بعضى شرکتها که مايل به پاسخگويى نبودهاند، چنين توضيحى را تنها به عنوان توجيهى مؤدبانه فرستاده باشند. يک رستوراندار، با آرزوى يک وعده غذايى مقوى و لذيذ براى من، پرسشنامهى خالى را همراه کمى نمک و فلفل در پاکت اش برايم پس فرستاد.
تنها 25 پرسشنامه بى جواب ماندند. هيچ بسته اى به دليل نادرست بودن آدرس برگشت نخورد، چون من اطلاعاتم را چندين بار براى اطمينان از درستىشان چک کردم.
در يک نمنونه قابل توجه، يک ايرانى که نمىتوانست فارسى بخواند ولى مىتوانست به اين زبان صحبت کند، تماس گرفت تا بگويد که يکى از دوستانش سؤالها را براى او خواهد خواند و جوابها را در محل مناسب علامت خواهد زد.
بعد از دو ماه، تذکرى براى کسانى که به نامه نخستم پاسخ نداده بودند فرستادم. روى هم رفته، بعد ازحذف موارد نادرست، ناقص و غير قابل قبول، به 414 پرسشنامه قابل استفاده در اين تحقيق دست يافتم.
پاسخگويى 20 درصدى، ميزان خوب و قابل قبولى در اين گونه تحقيقات به شمار مىرود. با آنکه به پاسخ دهندگان اعلام کرده بودم که نامشان آشکار نخواهد شد، نزديک 45% از آنان علاقه خود براى شناخته شدن از طريق فرستادن کارتهاى تجارى، آگهىها و حتى عکسهايشان و اقلام تبليغاتى به همراه پاسخها، ابراز کردند.
بسيارى از اين کارآفرينان درخواست يک کپى از تحقيق نهايى را هم کرده بودند.
بيشتر سؤالات، سه گزينه اى بودند. پاسخها عبارت بودند از: 3= خيلى مهم، 2= مهم، 1= بى اهميت.
بعضى سؤالها پاسخى به شکل بلى/خير داشتند. و باقى سؤالهاى توضيحى بودند.
نتايج و تحليلها
آرايش شغلى
شرکتهاى مورد بررسى در طبقه صنايع کوچک قرار مىگيرند. نمودار 1 نشان مىدهد که به طور متوسط 6.5 نفر براى اين شرکتها کار مىکنند. اگر اين يافته را به تمام 414 پاسخگو تعميم دهيم، خواهيم ديد که کارآفرينان ايرانى 2691 فرصت شغلى در ايالات متحده به وجود آورده اند.
اينها، هم رديف تجارتهاى کوچک ديگرى هستند که موتور توليد شغل در ايالات متحده به حساب مىآيند.
دفاعيه اى از صنايع کوچک [11](2007) بر اساس يافتههاى کميته آمارگيرى نيروى انسانى[12] نقل مىکند که بين سپتامبر 1992 و مارس 2005، صنايع کوچک، 65 درصد از شبکه گسترش اشتغال را ايجاد کرده، و اين مؤيد اطلاعات مشابهى است که سازمان آمارگيرى[13] ارائه کرده است.
يده[14] (2000، ص 338) معتقد است که: "... در دو دهه گذشته، ايجاد دهها ميليون شغل جديد در ايالات متحده، با توجه به کاهش نيروى کار 500 شرکت فورچون[15]، به وضوح اشاره به افزايش سهم اشتغال زايى در بخش کارآفرينى دارد."
انوع فعاليتهاى تجارى
نمودار 2 چشماندازى از تنوع شرکتهاى موجود در تحقيق را نشان مىدهد. تجارتهايى که کارآفرينان ايرانى به آنها روى آوردهاند، طيف وسيعى را در بر مىگيرد. آنها آنطور که والدينگر و ديگران (1990) گزارش مىدهد محدود به مشاغلى با هزينههاى راهاندازى پايين (خوار و بار فروشهاى جزء، تعميرگاهها، مهد کودکها) نيستند، چنان که برخى از اين مؤسسات تجارى ( صنعتى، مالى و ساختمانى) داراى هزينههاى هنگفتى براى راهاندازىاند.
مرکز مطالعات مهاجران[16] وابسته به اتحاديه محافظهکار بهينهسازى مهاجرت[17]، اهميت کارآفرينان مهاجر را رد کرده و مىافزايد که مهاجران به اندازه شهروندان آمريکايى کارآفرين نيستند و در مشاغلى با هزينه راهاندازى پايين مشغول مىشوند.
براساس اين مطالعه که در سال 1997 انجام شده، تنها 11.3 درصد از مهاجران در مقايسه با 11.8 درصد از شهروندان آمريکايى، کارآفرين بودهاند. (توماس[18]، 2003) ارقام سازمان آمارگيرى، دستکم تا اندازهاى متفاوت است.
طبق اين آمار 22 درصد از ايرانيان، کسب و کار آزاد دارند. مطابق اطلاعات يک پايگاه اينترنتى، ايرانيان در ايالات متحده 280 مؤسسهى تجارى عمده ملى را تأسيس کرده اند و 400 تن از آنان به عنوان مقامات ارشد کمپانىهاى داخلى مشغولاند.
همين منبع مدعى است که سهم ايرانيان در اقتصاد ايالات متحده 400 بيليون دلار تخمين زده مىشود.
گزارش کاتکين[19] (1999) ديدگاههاى منفى دربارهى کارآفرينى مهاجران را رد مىکند. او مىگويد:"
حتى ميزان کارآفرينى در لسآنجلس مشخص تر بود. تحليل جيمز اى آلن[20] و يوجين ترنر[21]، متخصصان آمارگيرى نورثريج در کاليفرنيا، نشان مىدهد که بيشترين ميزان کارآفرينى ميان اسرائيلىها، ايرانىها، لبنانىها و ارمنى ها بودهاست.
گرچه برآورد مىشود که بين 300 تا 400 هزار تن از ساکنان لسآنجلس از کشورهاى خاورميانه باشند، تأثير آنها بر يک سرى صنايع به شدت چشمگير است: پوشاک، جواهرآلات، منسوجات، کارخانههاى صنعتى، املاک و مستغلات، خرده فروشى و پخش مواد.
حکايت مهاجران کشورهاى خاورميانه در لسآنجلس داستان متفاوتى است. با آنکه چيزى کمتر از 7 درصد شرکتها را در اختياردارند، و بخش ناچيزى از نيروى کار را درشرکتهاى توليد پوشاک شهر در اختيار دارند، اين مهاجران کنترل بهترين صنايع منطقه را در دست دارند که شامل کمپانىهاى گس[22]، بيزو-بيزو[23]، جاناتان مارتين[24]، تگ رگ [25]و بى سى بى جى[26] مىشود.
اين عدهى اندک مسلط بر صنعت منسوجات هستند.بيش از 120 کمپانى ايرانى با کارآفرينان يهودى، مسلمان و مسيحى کمک به افزايش فروش صنايع پوشاک لسآنجلس از 300 ميلبيون دلار در سال 1982 به 20 بيليون دلار در حال حاضر نمودهاند."
نمودار 1. آرايش کارکنان در مؤسسات گوناگون
شايد از نظرارقام اين شرکتها درصد زيادى را به خود اختصاص ندهند، ولى در کل قدرت اقتصادى قابل توجهى هستند.
در ميان گروههاى قومى، بعضى در محدوده اقتصادى خاصى غالباند. در توضيح اين پديده، کائو[27] (2000) مىگويد اين تفوق مى تواند ناشى از پيشينه آن گروه ( مثل يهوديان در صنايع پوشاک)، کارخانجات کشور ميزبان (اشتغال کرهاى ها در توليد مشروبات و ساخت موى مصنوعى در ايالات متحده) و يا موقعيتهاى سنتى آنها در سلسلسه مراتب حرفهاى کشورهايشان پيش از مهاجرت باشد.
تجار ايرانى در آمريکا به هيچ يک از اين گروهها تعلق ندارند. در پاسخ به سؤال پرسشنامه که از آنها مىپرسيد "آيا اين نخستين تجربه شغلى شماست؟" 60 درصد از شرکتکنندگان پاسخ بلى دادند. علاوه بر اين، در ايران سلسله مراتب اجتماعى حکمفرما نيست، و سلسله مراتب شغلى بعد از ورود اسلام به اين کشور از بين رفتهاست.
با توجه به مطالبى که تشريح شد، فرضيهى اول (. اجتماع تجارى ايرانيان اصولاَ به تجارتهايى با هزينهى راهاندازى پايين مىپردازند.) درست نيست.
تاريخ تأسيس مؤسسات تجارى
ايالات متحده هميشه يکى از مقاصد مهاجران ايرانى بوده است. در گذشته، اکثر مسافرانى که کشور خود را به مقصد آمريکا ترک مىنمودند، فکر مىکردند که سفر آنها موقتى است.
بيشتر مسافرتها مربوط به مسائل تحصيلى بود و ايرانيان به عنوان دانشجو يا توريست به اين کشور سفر مىکردند. اين وضع پس از انقلاب تغيير کرد و اين سفرها به اقامتهاى بلند مدت بدل شد.
مؤسسان مؤسسات تجارى
از شرکت کنندگان درباره مؤسس شرکتها سؤال شد. اکثريت 86 درصدى گفتند که خودشان مؤسس اصلى هستند. 14 درصد باقى گفتند که شرکتهايشان را از مؤسسان آن خريدهاند. همينطور از آنها سؤال شد که آيا سال تأسيس، هيچ ارتباطى با مؤسس اصلى شرکت بودن دارد؟ نمودار 4 اين ارتباط را نشان مىدهد.
تمرکز جغرافيايى اجتماعات تجارى ايرانى
همه مى دانند که در ايالات متحده، کاليفرنيا خانه خارج از وطن ايرانيان است.
تمرکز سنگين ايرانىها در جوامع معدودى که شامل لسآنجلس، سن ديگو و سانفرانسيسکو مىشود، حتى براى يک تازه وارد هم کاملاَ آشکار است.
وست وود استريت [28] در لسآنجلس جايى است که بسيارى از صاحبان شرکتهاى تجارى در آنجا ساکناند.
در اين اجتماعات مىتوان کتاب فروشىها، رستورانها و سوپر مارکتهاى زيادى يافت. با اين حال کاليفرنيا هميشه هم مقصد مورد علاقه ايرانيان نبودهاست.
در دهه 1970 کاليفرنيا اين موقعيت را به دست آورد تا ايرانيان زيادى را به سوى خود جلب کند و همچنان اين موقعيت را داراست. ولى همانطور که ايرانيان در سراسر ايالات متحده پراکنده شدند، مدعيان ديگرى چون تگزاس، نيويورک و نيوجرسى، مريلند، واشنگتن دى سى، ويرجينياى شمالى و جورجيا (به خصوص آتلانتا) سر برآوردند.
ايالات جنوبى در حال از سر گذراندن تجربه رونق در اقتصاد گروه هاى قومىاند. بادى[29] (1999) وضعيت در آتلانتا را چنين شرح مىدهد:" انبوه لباسهاى کثيف عملا در تمام خشکشويىها انباشته شده و به نظر مىرسد که صاحبان اين مشاغل کره اى ها باشند.
اينها نمونههايى مشخص از پديدهاى هستند که در لس آنجلس و نيويورک شديداَ ريشه دوانده و در حومه گويينت هم دارد رواج مىيابد."
در 1980 سازمان آمارگيرى گزارش داد 121505 ايرانى در ايالات متحده زندگى مى کنند که بيش از همه جا در کاليفرنيا (35%) و پس از آن در نيويورک (8%) و تگزاس (6%) متمرکزاند.
سازمان آمار در سال 1990، آمار حدود 210941 ايرانى و در سال 2000 در حدود 283226 ايرانى متولد خارج از ايران در ايالات متحده را اعلام کرد.(گيبسون و يونگ[30] 2006)
اما جمعيت ايرانى-آمريکايىها مدعىاند که اين رقم بسيار بيشتر از آمار سازمان آمارگيرى است. طبق اطلاعات سازمان آمار گيرى در سال 2000، از ميان 283226 ايرانى مذکور، 158613 نفر (55.9%) در کاليفرنيا زندگى مىکردند.
ديگر ايالات دربرگيرنده مهاجران ايرانى عبارتند از نيويورک 17323 نفر (6.1%)، تگزاس 15581 نفر (5.5%)، ويرجينيا 10559 نفر (3.8%) و مريلند 9733 نفر (3.4%). (حکيم زاده و ديکسون[31]، 2006)
به اين ترتيب به اين نتيجه رسيدم که فرضيه دوم (مهاجران ايرانى در موقعيتهاى جغرافيايى محدودى متمرکزاند) درست نيست و بار ديگر اين گروه عملکردى مشابه گروههاى قومى ديگر از خود بروز ندادند.
جذابيت ايالاتى با مقررىهاى مالياتى تصاعدى
تحقيقى توسط بنياد مالياتى [32] (دوبى و آتکينز[33] ، 2006) که يک مرکز مطالعاتى در واشنگتن دى سى است، براى اندازه گيرى ميزان مساعدت مالياتى ايالات مختلف، شاخص ماليات تجارى ايالات را در اختيار مى گذارد.
من براى فهميدن اينکه آيا ايرانيان در ايالاتى با مساعدت مالياتى سرمايهگذارى مىکنند يا نه، اين شاخص را با يافتههاى يونگرت (1995) که معتقد بود کارآفرينان مقررىهاى مالياتى تصاعدى را ترجيح مىدهند، مقايسه کردم.
بنابراين شاخص 10 ايالتى که بيش از همه مساعدت مالياتى دارند عبارتند از: آلاسکا، کولورادو، فلوريدا، نوادا، نيو همشاير، ارگون، داکوتاى جنوبى، تگزاس، واشنگتن و يومينگ.
از طرف ديگر بدترين مقررىهاى مالياتى مربوط مىشود به آرکانزاس، هاوايى، کنتاکى، مين، مينهسوتا، نيويورک، رود آيلند، ورمونت، ويرجينياى غربى و ويسکانسن.
همانطور که به خوبى قابل ملاحظهاست انتخاب موقعيت تجارى براى کارآفرينان ايرانى تحت تأثير مقررىهاى مالياتى تصاعدى قرار نگرفته است.
قايق نجات و نردبام
دو استعاره – قايق نجات و نردبام- مىتواند به ما در آزمايش فرضيه چهارم (مهاجران ايرانى به دليل موانعى نژادى و زبان، به خوداشتغالى روى مىآورند) کمک کند.
قايق نجات، مسافر دريايى را از غرق شدن نجات مىدهد و به او امکان ادامه حيات – براى مدتى کوتاه- در دريا را خواهد داد. از طرف ديگر، نردبام منزلت مىبخشد و موقعيت فرد را بالا مىبرد.
اکثر ايرانيان، تنها براى ادامه حيات ابتکار عمل را به دست نمىگيرند. (فرضيه چهارم) اين گروه به گونه مشخصى با ساير مهاجران متفاوتاند، که اين تا اندازه اى مديون وقوع انقلاب است.
اين منابع هم شامل منابع مالى مىشود و هم منابع فکري. به هنگام آزمايش منابع فکرى، از کارآفرينان شرکتکننده در پروژه خواسته نشد که هيچ گونه اطلاعات مالى را در اختيار بگذارند.
سطح تحصيلات اجتماعات تجارى ايرانى
سازمان آمارگيرى ايالات متحده در سال 1990 اعلام کرد که درصد معتنابهى از مهاجران ايرانى (77%) تحصيلات دانشگاهى دارند.
قبل از انقلاب ، (طبق گزارش اداره بهرهبردارى ايران[34]،2000) ايران در ميان تمام کشورهاى جهان، داراى بيشترين تعداد دانشجويان در خارج از کشور بود.
در سال 1997، تعداد اين دانشجويان به 227497 نفر مىرسيد. در سال 1979، 51310 تن از دانشجويان ايرانى در ايالات متحده بودند و در ميان مليتهاى مختلف در آمريکا در جايگاه نخست قرار داشتند. هزاران تن از اين دانشجويان در دانشگاهها و کالجهاى ايرانى استخدام مىشدند.
. بسيارى از اين دانشجويان تحصيلکرده، تصميم به بازگشت به ايالات متحده گرفتند و اين توضيحى بر تعداد زياد ايرانيان تحصيلکرده در آمريکا است.
آمار 70 درصدى از ايرانيانى با تحصيلات دانشگاهى توسط سازمان آمارگيرى در سال 1990، موافق يافتههاى اين پژوهش (آمار 79 درصدى) است.
با يافتههاى بايد[35] (2000) که 81 درصد صاحبان شرکتهاى ثبت شده که با آنها مصاحبه کرده، مدارک دانشگاهى داشتهاند نيز در توافق است.
در مقايسه با اين آمار، طبق آمار سازمان آمارگيرى ايالات متحده (مارس 1999) فقط 25.2 درصد از کل جمعيت آمريکا داراى تحصيلات دانشگاهى بودند. تحصيلات عالى اين گروه قومى، کاملا در تقابل با دادههاى بورجس[36] (1996) است.
مطابق دادههاى او در سال 1990 مهاجران تازه وارد، از تحصيلاتى معادل 1.3 سال کمتر از آمريکاييان برخوردار بودند و درآمدشان 32 درصد از آمريکاييان کمتر بود.
چنين موفقيت تحصيلى بالايى بى شک بر اشتغال بالا و پيشرفتهاى اين گروه تأثير گذاشته است. طبق آمار سازمان آمارگيرى در سال 1990، 43 درصد ايرانيان در مسند مشاغل حرفه اى و مديريتى؛ 35 درصد در فعاليتهاى صنعتى و اجرايى؛ 10 درصد در خدمات گوناگون و باقى به شغلهاى کشاورزى، صنعتى و ساير مشاغل مىپرداختند.
به علاوه، آمار سال 2000 نشان مىدهد که متوسط درآمد هر خانواده در اجتماعات ايراني52333 دلار بوده که در واقع بالاى متوسط درآمد داخلى معادل 36422 دلار است. (حکيم زاده و ديکسون، 2006)
دلايل بهراهاندازى تجارت
کارآفرينان ايرانى دلايل چندى براى راه اندزى تجارت خود دارند.
يو اس اى تودى [37](1991) با انتشار نتايج يک بررسى، استقلال را به عنوان يکى از مهمترين عوامل خود اشتغالى اعلام مىکند.
از ميان افرادى که شغلهاى ادارى را رها کرده بودند، 38 درصد گفتند دليل اصلى آنها براى ترک کارشان اين بود که مىخواستند رئيس خودشان باشند.
در اين تحقيق، استقلال به عنوان دليلى بسيار مهم براى برپايى تجارتى از آن خود بيان شده است.
پاسخهاى دقيقتر، دلايل زير را برمىشمارند: دنبال کردن سنت خانوادگى، گزينههاى شغلى محدود ، علاقه به برقرارى ارتباط با ساير ايرانيان، علاقه به ناحيه خودى، نداشتن توان کار کردن براى ديگرى، استفاده کامل از فرصتهاى خود و خانواده.
شرايط سخت کارى، يکى ديگر از دلايل برپايى تجارتى از آن خود بود، که بر نظر فرويد که معتقد بود يکى از خواستهاى تجربه انسانى، کار است، صحه مىگذارد.
در ميان اين محققان، ايوان لايت[38] معتقد است "هرچه سختىها و ناکامىهاى مهاجران در جريان اصلى اقتصاد بيشتر باشد، احتمال آنکه آنها به دنبال فرصتهاى خود اشتغالى جايگزين باشند بيشتر است."(مهاجران کارآفرين، 1997، ص 4)
پاسخگويان بر اهميت جمعيت بيشتر در اساس عملکردشان تأکيد کردند و اهميت عدم اشتغال را رد نمودند. در واقع، 59 درصد از پاسخگويان بيکارى را بىاهميت دانسته و معتقد بودند که آن دليل مهمى براى پايه ريزى خود اشتغالى شان نبودهاست.
در مقابل يافتههاى بايد(2000)، اين نظر جالب به نظر مىرسد. او معتقد است افرادى با شغلهاى تضمينى و درآمد مناسب، به دليل هزينه زمانى بالا، کمتر به سراغ خوداشتغالى مىروند.
اما اکثريتى (59%) که مخالف بيکارى به عنوان يکى از دلايل خوداشتغالىشان بودند، از تحصيلات خوبى برخوردارند. امکان نداشته که بيکار بمانند. هزينه زمانى براى اين گروهها بايد بالا بوده باشد. به نظر مىرسد که ميزان تحصيلات بالا بر کارآفرينانى که در اين بررسى شرکت کردهاند، تاثير چندانى ندارد.
همبستگى قومى اجتماعى
من هيچ مدرکى دال بر تأييد فرضيه پنجم (اجتماعات مهاجران ايرانى، همبستگى قومى اجتماعى قابل ملاحظهاى را نشان مىدهند) نيافتم.
پسار (1995) هم همبستگى قومى را رد مىکند و مدارک روشنى براى اثبات فقدان چنين همبستگى، لااقل در ميان ايرانيان، ارائه مىدهد.
در واقع، نشريه فارسى زبانى در مريلند (تهران پست) ايرانيان را مرتباَ به خاطر نداشتن چنين همبستگى سرزنش مىکند.
فکر مىکنم که اين همبستگى ناشى از دادن حق تقدم به هم ميهنان خود در استخدام شدن در اين مؤسسات تجارى در رقابتى درون يک دايره محدود و با حلقه کارپردازان محدود است.
من، در شرکتهايى که آنها را مورد بررسى قرار دادم، چنين رفتار منحصرگرايانهاى نديدم. براى مثال معماران به دنبال مشترىهايى در دسترس هستند؛ خواربار فروشان مشتريانى از تمام گروههاى قومى را جذب مىکنند؛ و شرکتهاى خدماتى به همان ترتيب که از ايرانيان، از غير ايرانيان هم سفارش کار مىپذيرند.
آرايش قومى/نژادى کارکنان
در مجموع، 32 درصد از شرکتکنندگان گفته بودند که تمام کارکنان آنها ايرانى هستند. باقى متعلق به اقوام و نژادهاى ديگراند.
تفاوت "سياهان" و "سفيدپوستان" آمريکايى قابل توجه است زيرا در ايران وقتى از آمريکايى يا اروپايى صحبت مىشود معمولا منظور يک انسان "سفيد پوست" است.
به ندرت به هنديان، اعراب و حتى چينىها، "خارجى" گفته مىشود. اين اقوام، با مليتشان شناخته شده و به عنوان خارجى در نظر گرفته نمىشوند.
از ميان اسپانيولى زبانها، مکزيکىها اکثريت را تشکيل مىدهند؛ از ميان مهاجران کشورهاى خاور دور، کرهاى ها اکثريت گروه را مىسازند. ژاپنىها، فيليپينىها و ويتنامىها در کارهاى ظريف و زيبا مشغولاند.
مهمترين گروههاى قومى در طبقه "ديگرى"، هنديان، پاکستانىها، افغانىها، مصرىها، مراکشىها و بعضى اروپاييان هستند.
رقبا چه کسانى هستند؟
در اینجا شواهد کمى دال بر وجود "تعصبات قومى" در ميان ايرانيان وجود دارد. اين اصطلاح اشاره دارد به تبعيت از هنجارهاى گروهى و به اين ترتيب صيانت از مرزى که داخلى و خارجى را از هم جدا مىکند. ( سو-ول[39]، 1995)
تنها 31 درصد از شرکت کنندگان معتقد بودند که ساير ايرانيان رقباى اصلى آنان هستند.
برعکس، بزرگترين رقبايشان را (49%) "سفيدپوستان" آمريکايى مىدانند. اين مورد به همراه بکارگيرى غير ايرانيان در فعاليتهايشان، به روشنى نشان مىدهد که ايرانيان از سبک متعصبانه اى پيروى نمىکنند.
دادههاى لايت و گولد[40] (2000) اين اظهار را تأييد مىکند.
طبق يافتههاى آنان در سال 1989، 47.5 درصد از کره اىها و 56.7 درصد از ايرانىها در لسآنجلس خود اشتغال بوده اند. در اين ميان، 27.6 درصد از کره اىها در ميان خودشان کار مىکردند در حاليکه اين آمار براى ايرانيان تنها 4.6 درصد بود.
روشن است که ايرانيان به خط سير اصلى اقتصاد آمريکا پيوسته اند. آنها از بوجود آوردن نواحى براى خود اجتناب کردهاند – نه نواحى اقتصادى و نه سکونتي.
هدف اصلى آنها نظام موجود است و نه خودشان يا گروههاى قومى ديگر. اين ناشى از اعتماد به نفس و غرورىاست که از ميان توضيحات اضافى که به همراه پرسشنامههاى خود الحاق کرده بودند، مىتوان به آن پى برد.
نوع رقابت تجارى
تمام مناطق تجارى از نظر فشار رقابتى يکسان نيستند. پاسخگويان، بنا به نوع تجارت شان، رقبايشان را کاملا متفاوت ازهم در نظر مىگيرند. در حاليکه مؤسسات تجارى که کار صنعتى يا هنرى مىکنند به ترتيب به ميزان 50 و 40 درصد، رقبايشان را از گروه قومى خود در نظر مىگيرند، سه تجارت ديگر (حمل و نقل، تحقيق و اختراع، و ساخت و ساز) معتقدند که رقبايشان از ميان "خارجىها" هستند.
تفسير من به اين قرار است: تعداد قابل توجهى از ايرانيانى که به ايالات متحده مهاجرت کردهاند، تحصيلات، آموزش يا پيش زمينهاى در توليدات صنعتى داشتهاند؛ يعنى مهندس بودهاند.
همچنين بسيارى از مهاجران ايرانى، هنرمند، نويسنده يا متفکراند. با در نظر گرفتن مسيرى مشابه و پيگيرى تجارتى که در کشورشان با آن آشنا بودند، اين اجتماع مهاجران ناگهان خود را در ميان سيل انبوه مهندسان و هنرمندانى ديدند که به شدت بر روى مردم خودشان متمرکز شده بودند.
در سال 2006، بيش از 20 پايگاه تلويزيونى و اغلب از لسآنجلس، برنامههايى به زبان فارسى پخش مىکردند. بسيارى از هنرمندان کم کم توجه خود را از مراکز صرفاَ فارسى زبان برگرداندند. از طرف ديگر، برخى تجار، رقباى کمى در ميان کارآفرينان ايرانى ديگر مىيافتند يا اصلاَ چنين رقبايى نداشتند.
از اين ميان خرده فروشها (به خصوص خواربار فروشان) را مىتوان مثال زد که دليل واضحى هم داشتند و آن اينکه مشتريان نمىتوانند مواد غذايى سنتى شان را از جاى ديگرى تهيه کنند، همچنين تعميرگاهها و مؤسسات ساختمانى (که من اينطور به قضيه نگاه مى کنم که ممکن است فرد نتواند در چنين مواردى با الفاظ فنى زبان خارجى مشکل خود را بيان کند.)
ارزش اقتصادى کارآفرينان ايرانى
طبق گفته جوزت شاينر[41] مدير ايمپاور آمريکا[42]، سازمان محافظه کار سياست عمومى که توسط جک کمپ[43] نامزد معاونت رياست جمهورى از حزب جمهورىخواه تأسيس شده، " اين نظر که مهمترين تأثير مهاجران، به دست گرفتن موقعيتهاى شغلى زيردستى است، اشتباه است. امروزه بيش از يک سوم مهندسان تکنولوژيهاى برتر و دانشمندان نوآور در درهى سيليکان را مهاجران تشکيل مىدهند." (ارب و شاينر[44]، 2000)
در گزارشى از مجمع مهاجرت ملى[45] و مؤسسه کاتو[46] با استناد به پژوهش سازمان آمار جمعيت کنونى ايالات متحده[47] ، آمده است که منافع مهاجرت بسيار بيشتر از هزينههاى آن است.
اين گزارش نشان مىدهد که " مهاجران در سالهاى کم درآمد آغازينشان در ايالات متحده، اغلب از خزانه عمومى تغذيه مىکنند اما پس از گذشت 10 تا 15 سال تبديل به مساعدت کنندگان مىشوند." (نخستين آمار بعمل آمده [48]، 2007) تحقيقى که پيشتر توسط آکادمى ملى علوم [49](اسميت و ادمونستون[50]، 1997) به عمل آمده، ميزان اين مساعدت را نشان مىدهد: مهاجران تقريباَ به ازاى هر نفر 1800 دلار، مالياتى بيش از منافع عمومى که به آنها مىرسد، مىپردازند.
دليل آنکه حکومتهاى محلى و رسمى گاهى با کسرى بودجه در مهيا کردن امکانات مواجه مىشوند، آن است که آنها مسئول مهيا کردن بخش اعظم امکانات اند، در حاليکه دولت مرکزى حدود دو سوم اين ماليات را از آنها مىستاند.
برخى از اين عاملين عبارتند از: مرتضى نجابت ( ايرانى داراى مدرک دکترا) – که آخرين فعاليت اقتصادى او، تکنولوژىهاى زون [51] ، با هزينهى اوليه 700 ميليون دلار آغاز شد؛ پير اميدوار، که پايه گذار eBay بود؛ کامران الهيان، که 6 شرکت فنى را پايهگذارى کردهاست؛ و طراح معروف مد، بيژن.
در اجتماع تجار ايرانى، نسبت به گروههاى مهم قومى ديگر ايالات متحده، اهميتى وجود دارد. بر اساس آمار سال 1990، يک ميليون شرکت در آمريکا متعلق به گروههاى قومى بود. بر اساس همين آمار، جمعيت کلى کسانى که خود را ايرانى مىدانند، به 220000 نفر مىرسيد.
اين آمار همچنين اعلام می کند 22 درصد از ايرانيان کسب و کار خود را دارند، که به عبارتى يعنى 48400 نفر تجارت خصوصى دارند.
برخى از آنها ملاک اند، برخى شرکايى دارند و ديگران مؤسساتى را تشکيل دادهاند. اين آمار بسيار نزديک به دادههاى من از آدرسهاى جمعآورى شده، است(12000).
من با استفاده از اين اطلاعات در وهله اول به اين نتيجه رسيدم که در مقايسه با گروههاى قومى ديگر، ايرانىها کمتر کارآفرين به نظر مىرسند.
79 درصد يا 9480شرکت ( 79% ؟ 12000) از مجموع تجارتهايى که من مورد بررسى قرار دادم تا سال 1990 به بهرهبردارى رسيده بودند.
اين تنها 9480شرکت از يک ميليون شرکت يا کمتر از يک درصد (0.00948%) است. در مقايسه با اين آمار، مهاجران کشورهاى خاور دور 5.5 درصد و اسپانيولى زبانها1.7 درصد از تجارتهاى قومى را در اختيار دارند. (وينستون 1991) سپس اين ارقام را با ديد ديگرى بررسى کردم و پى بردم که اهميت اجتماعات تجارى ايرانى بسيار بالاتر از آن چيزى است که ديديم.
آمار نشان می دهد با آنکه ايرانيان داراى شرکتهاى کمترى در مقايسه با دو گروه مهم قومى ديگر هستند، جمعيت آنها هم بسيار کمتر از گروههاى ديگر است. در نتيجه، درصد ناچيز (0.00948) به رقم قابل ملاحظه 4.3 درصد مىرسد. به اين ترتيب به اين استنتاج مىرسيم که ايرانيان از دو گروه قومى ديگر به مراتب "کارآفرين" تراند.
نتايج
ما گروه کارآفرينان موفقى را مورد آزمايش قرار داديم. اسناد موجود کارآفرينى، چارچوب فکرى خاصى را به ما مى دهد. موضوع اين تحقيق بيش از 2000 شرکت ايرانى در ايالات متحده بود. بررسى نشان داد که کارآفرينان ايرانى داراى تحصيلات عاليه هستند و در محدوده وسيعى از سرمايهگذارىهاى تجارى فعاليت دارند.
آنها در 48 ايالت پراکندهاند. جمعيت وسيعى از ايرانيان، اساس اين مؤسسات تجارى را تشکيل دادهاند. اما با اين حال، گروههاى قومى ديگر هم مشتريان آنهاهستند و به اين ترتيب شانس بقا آنها را افزايش مىدهند.
ما به دلايل آنها براى خود اشتغالى – مثل استقلال پى برديم. اغلب کارفرمايان ايرانى، هيچ تجربه فعاليت تجارى از قبل نداشتند.
اين تحقيق، مانند مطالعات مشابه ديگر، محدوديتهايى دارد. اگر بيش از 20 درصد از افراد، به پرسشها پاسخ مىدادند، اين تعميم مىتوانست دقيقتر شود. عامل ديگر، زمان است. اطلاعات گذشته، قابل استفاده در زمان حال نيست. من بررسى ديگرى را بر اساس دادههايى اصلاح شده و به روز، طرح ريزى کردهام. که نتايج حاصله از آن مىتواند با آنچه در اينجا آمده متفاوت باشد.
نويسنده استاد مديريت در دانشگاه ايالتى فورستبرگ (Frostburg State University) است. زمينههاى تدريس و تحقيق او کارآفرينى و مديريت استراتژيک است.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] Light and Sanchez
[2] Portes and Bach
[3] Immigrant Entrepreneurs
[4] ethnic enclave
[5] Waldinger
[6] Pessar
[7] Yuengert
[8] Longenecker, Moore, and Petty
[9] Rockville
[10] Maryland
[11] Small Business Advocate
[12] Bureau of Labor Statistics
[13] Census Bureau
[14] Bhidé
[15] Fortune
[16] Center for Immigrant Studies
[17] Federation for Immigration Reform
[18] Thomas
[19] Kotkin
[20] James E Allen
[21] Eugene Turner
[22] Guess
[23] Bisou-Bisou
[24] Jonathan Martin
[25] Tag Rag
[26] BCBG
[27] Cao
[28] Westwood Street
[29] Badie
[30] Gibson and Jung
[31] Hakimzadeh and Dixon
[32] Tax Foundation
[33] Dubay and Atkins
[34] Iran Interest Section
[35] Bhide
[36] Borjas
[37] USA Today
[38] Ivan Light
[39] So-well
[40] Light and Gold
[41] Josette Shiner
[42] Empower America
[43] Jack Kemp
[44] Erbe and Shiner
[45] National Immigration Forum
[46] Cato Institute
[47] U.S. Census Bureau Current Population Survey
[48] Preliminary Census Revealed
[49] National Academy of Sciences
[50] Smith and Edmonston
[51] Zhone Technologies