حقوق بشر در ایران











دوشنبه 28 مرداد 1387

درد دل هاي يک ستاره، اتفاق هاي اخير، برنامه هاي آينده و... از زبان محمدرضا گلزار، سينمای ما

بحث ها و اخبار جديد درباره «محمدرضا گلزار» در يکي دو هفته اخير، بسياري را به موقعيت و جايگاه بازيگران مشهور در سينماي ايران حساس کرده است. بعنوان مشهورترين چهره اين سينما، حضور «گلزار» در هر فيلم، تضميني براي فروش آن است در شرايطي که به نظر مي رسد هنوز جايگاه و اعتبار يک «ستاره» در ميان مسئولان و منتقدان و تماشاگران سينماي ايران نامشخص مانده است. چه خوش مان بيايد چه نه، در دوران تازه، نه تنها مجبوريم حضور چهره هاي مشهور را بپذيريم، که بايد شکل استفاده درست از ستاره ها، در حوزه هاي مختلف اقتصادي و اجتماعي را ياد بگيريم. در همين راستا «محمدرضا گلزار» در گفتگويي با پايگاه سينماي ما، حرف هاي جالبي زده که در پي مي آيد.

تبليغات خبرنامه گويا

advertisement@gooya.com 

-اين روزها همه جا بحث ممنوع التصوير شدن توست...
من هم خوانده ام و شنيده ام.

- پي گيري هم کردي؟
تمام تلاشم را کردم و دنبال پي گيري اين خبر هم رفتم. ولي باور کن چيزي دستگيرم نشد. انگار اصلا خبري نبوده است.

-پس داري به کار خودت ادامه مي دهي؟
چند تا فيلمنامه دارم و سعي مي کنم بين اين فيلمنامه ها بهترين اش را انتخاب کنم.

-اين شايعه که هر چي فيلم روي پرده است، فيلمنامه اش را اول براي تو فرستاده اند...
به هر حال من فيلمنامه اغلب اين فيلم ها را خوانده ام.

-پس بايد درباره ارزش و کيفيت انتخاب هايت بحث کنيم، اما اول برويم سراغ اين نکته که اصلا چي شد که به يک بازيگر مشهور تبديل شدي؟
يعني چي؟ يعني چطور بعنوان يک بازيگر در اين سينما جا افتادم؟

-نه، اين که فيلم هايت فروخت و مردم براي ديدن تو به سينما رفتند.
خب، نگران بودم منظورت همان اولي باشد که توضيح دادن درباره اش کمي سخت است. اما اين که چرا مردم دوست داشتند فيلم هايم را ببينند و مرا بعنوان قهرمان اين داستان ها بپذيرند، به نظرم جواب خيلي ساده اي دارد. سعي کردم هميشه خودم باشم و ادا درنياورم. اگر صداقتي در کار باشد، لنز دوربين خيلي زود و خوب ثبتش مي کند و تماشاگر هم آن را مي پذيرد.

-و فکر مي کني توانسته اي هميشه اين صداقت را پشت صحنه و روي پرده حفظ کني؟
خب، نه هميشه. ولي لااقل سعي ام را کرده ام.

-و آن وقت به نظرت کجا به نتيجه رسيده اي؟ کدام لحظه ها در کدام فيلم ها؟
خودم از صحنه هايي در «بوتيک» و «آتش بس» خيلي راضي ام. به نظرم توانسته ام در لحظاتي از اين فيلم ها حضور دوربين را کاملا فراموش کنم، فاصله ميان خودم و نقش ام را از بين ببرم و آن ارتباطي را با تماشاگر برقرار کنم که هميشه دنبال اش بوده ام. مثلا در «بوتيک»، چند صحنه که دوربين مرا دور از کنش اصلي صحنه، در قاب مي گيرد که ايستاده ام و در سکوت، ناظر آن چيزي هستم که در برابر چشمانم اتفاق مي افتد. نمونه مورد علاقه ام از اين جور بازي، «عمر شريف» در «دکتر ژيواگو» است.

-خب، اين يکي از گرفت وگيرهاي کارنامه بازيگري ات است. اينکه هنوز داري از «بوتيک» مثال مي آوري. شايد بايد تعداد اين قبيل فيلم ها و صحنه ها در کارنامه تو بيشتر مي بود.

به هر حال «بوتيک» فيلم مهمي در کارنامه من است. ضمن اينکه باز هم از اين جور مثال ها دارم و نمي خواهم آغاز مصاحبه خرج اش کنم! هنوز اول کار است. ولي اجازه بده حالا من سوال کنم. چرا «بوتيک» در جشنواره فيلم فجر و در دوره خودش آن طور که بايد ديده نشد؟

-ديده شد! تماشاگرها و منتقدها دوستش داشتند...

اما داورها که آن را نديدند. اين فيلمي نبود که در بخش مهمان جشنواره به نمايش درآيد و از رقابت رسمي دور بماند. اوايل کارم بود و با انرژي شروع کرده بودم و مي خواستم حاصل کارم را روي پرده و تاثيرش را بر هيات داوران ببينم. اما نشد. نمي دانم از بدشانسي من بود يا چيز ديگر. به هر حال اگر چنين فيلمي در بخش رسمي به نمايش درمي آمد، شايد مسير حرفه اي عوامل اش به کلي تغيير مي کرد. اما همان منتقدها که تو مي گويي، اغلب شان سعي مي کردند موفقيت هاي فيلم را به چيزهاي ديگري نسبت دهند. به هر چيزي به جز بازي من در نقش جهانگير! بوتيک فيلم شلوغ و پرشخصيتي است. با اين وجود کاراکتر جهانگير تقريبا در تمام صحنه هاي فيلم حضور دارد. چطور مي شود فيلمي موفق باشد و بازيگري که در تقريبا تمام صحنه هاي آن حضور دارد و نقش محوري پيدا کرده، هيچ نقشي در اين موفقيت نداشته باشد؟

-به هر حال عقل مردم گاهي به چشم شان است. وقتي بعضي فيلم هاي ديگري که در آن ها بازي کرده اي را نگاه مي کنند، به نظرشان مي رسد که شايد بوتيک فقط يک اتفاق يا حاصل کار کارگردان اش بوده است.

يعني فکر مي کني که من يک بار خوب بازي کرده ام و در فيلم هاي ديگرم هيچ نشاني از اين استعداد نبوده؟

-اصلا. اتفاقا حتي آن فيلم هايي از کارنامه ات را که دوست ندارم، و بعضي هاي شان بد و سردستي ساخته شده اند; باز حضور تو در اين فيلم ها آزاردهنده نيست. تازه بازي تو در «آتش بس» را خيلي هم دوست دارم. يادم هست وقتي فيلم را ديدم، در نظرسنجي هاي آن زمان بعنوان بهترين بازي سال هم انتخابش کردم، که يادم هست خيلي ها شاکي شدند.

اما همين «آتش بس» هم ديده نشد. جشنواره فجر بهترين ويترين براي بحث و گفتگو درباره حاصل کار سالانه اهالي سينماست، و وقتي چنين اتفاقي از دست اندرکاران يک فيلم دريغ مي شود، بپذيريد که برايمان گران تمام مي شود.

-اصلا بيا اين طوري با بحث طرف شويم. يک ستاره در سينماي ايران، چه قدر مي تواند براي مسير کاري اش برنامه ريزي کند؟ آينده اش را بخواند؟

بهتر است اتفاقات بد را فراموش کنم. چيزي مثل آن چه درباره اين دو فيلم پيش آمد. در اين شرايط قطعا سعي مي کنم که برنامه ريزي هم داشته باشم، اما اين برنامه ريزي قرار نيست که حتما به نتيجه درست و دقيقي برسد.

هميشه فکر مي کردم و مي کنم که بخت و تقدير و قسمت، نقش مهمي در زندگي همه ما دارد. آنوقت سعي مي کنم بين محاسبه و برنامه ريزي و البته تقدير، تعادل برقرار کنم. بخصوص که در اين جا و با شرايط ما، به نظرم بايد بخش مربوط به تقدير و قسمت را بيش تر و موثرتر در نظر بگيريم.

-حواشي و بازتاب هاي اعمال و رفتار يک ستاره هم که در اين جامعه خيلي زياد است...

خيلي از اين واکنش ها و حساسيت ها و بازتاب ها هم خوب و بجاست. قبول شان دارم. اما به نظرم بعضي وقت ها اين حساسيت زيادي مي شود. ما هم مثل آدم هاي ديگر زندگي مي کنيم و زندگي ما هم بالا و پايين دارد. قرار نيست هيچ اشتباهي نکنيم. ضمن اين که گاهي به نظرم زيادي روي تاثير اعمال و واکنش هايمان بر عموم افراد جامعه حساب مي شود. گاهي اصلا بد نيست که به خودمان فرصت دهيم در فضايي آرام و راحت کارمان را بکنيم و بعد با خيال راحت به تماشاگران و مخاطب هاي مان اين فرصت را بدهيم که هرس مان کنند و بد و خوب مان را به رويمان بياورند. واقعا چه عيبي دارد؟

-و وقتي اين پستي و بلندي را به رويت مي آورند، شد که آرزو کني کاش يک ستاره مشهور نبودي؟

نه، اتفاقا جايگاهم را دوست دارم. براي رسيدن به اين جايگاه و بدست آوردن دل مردم کشورم زحمت کشيده ام. دلم مي خواهد بيش تر و بهتر کار کنم، از زندگي ام درس بگيرم و از اين تجربه ها در مسير کاري ام خوب استفاده کنم. به هر حال مهر و علاقه مردم چيزي نيست که به سادگي به دست اش آورده باشم. سرمايه ام است و دلم مي خواهد از اين سرمايه به نفع کشورم و هموطنان ام استفاده کنم. اگر هنري دارم و تاثيري، دوست دارم خرج مملکت خودم شود. اين جا به دنيا آمده ام و همين جا هم خواهم مرد. پس مي خواهم هرچه دارم همين جا و براي همين مردم خرج کنم.

-هيچ از خودت پرسيده اي جامعه ما سازمان هايي براي بهره بردن از حاصل کار يک ستاره را دارد؟ اين جا فقط بحث گيشه سينما مطرح نيست. مي شود سازمان ها و شرکت هاي حتي عام المنفعه اي تاسيس کرد تا در کنار يک ستاره به مسير خودش ادامه دهد و به سوددهي مالي و فرهنگي برسد.

به نظرم هنوز با اين قبيل آرزوها و فرصت ها خيلي فاصله داريم.

-ولي کم کم بايد ياد بگيريم. بخصوص که کم کم صنعت سرگرمي ما روبه ستاره سازي آورده، اما انگار هنوز بلد نيست چطور از آن استفاده کند. حداکثر اين که به بازيگران مشهورش پول مي دهد تا در مجموعه هاي پربيننده و مناسبتي تلويزيوني يا دست آخر و در بهترين حالت، در فيلم هاي احتمالا پرفروش ديگري بازي کند. اما استفاده اي که در کشورهاي صاحب صنعت از حضور و وجود و اعتبار چنين ستاره هايي مي شود، فراتر از اين حرف هاست.

من اما آماده ام. تمام تلاش ام را به خرج مي دهم. راست اش فکر مي کنم انجام چنين فعاليت هايي که نفع اش به همه مي رسد، جبران همه آن مواهبي است که زندگي به من اعطا کرده و از اين طريق سعي مي کنم قدرشان را بدانم و در وجود و حوزه اطراف ام ماندگارشان کنم. اميدوارم بيشتر در اين زمينه تجربه کنم و بياموزم. اما در حد خودم سعي مي کنم از موقعيتي که دارم، از جمله براي به راه انداختن فعاليت هاي خيريه استفاده کنم.

-از چه راهي مثلا؟

مثلا به راه انداختن مسابقات ورزشي از جمله ديدارهاي تيم واليبال هنرمندان، که عايدي مان از راه بليت فروشي براي اين مسابقات را در اختيار موسسات خيريه مي گذاريم. ما آدم ها معمولا وقتي خوشحاليم که با همديگر مهربانيم.

-اما بازده اقتصادي و اجتماعي يک ستاره مي تواند خيلي بيش تر از اين ها باشد.

آخر در شرايطي که هنوز براي جا انداختن مفهوم ستاره ، در ذهن بسياري از دوستان مشکل داريم، چطور مي توانيم به تشکيل سازمان هاي بزرگ و موثري براي استفاده درست از اين شهرت فکر کنيم.

-نهايت راه بازيگري براي «محمدرضا گلزار» چيست؟ افق هدف هايش کجاست؟

افقي در کار نيست. بيش تر ترجيح مي دهم به لحظه و اکنون فکر کنم. اين که در هر وضع و شرايطي که هستم، بهترين واکنش را نشان دهم و مناسب ترين تصميم را بگيرم. اين طوري قدم به قدم پيش خواهم رفت تا آينده، چنان که واقعا وجود دارد، خودش را در لحظه خاص به من نشان دهد. سعي مي کنم به زندگي ام فرصت تغيير بدهم. همواره به نظرم رسيده که آدم هاي شجاع و هشيار، از تغييرات زندگي شان بعنوان يک فرصت استفاده مي کنند در حالي که آدم هاي ضعيف، مجبورند با تغييرات زندگي بعنوان تهديد کنار بيايند. دلم مي خواهد جوري زندگي کنم که هميشه از دسته اول باشم.

- يکي از ويژگي هاي تو اينست که به نظر، بيشتر بازيگر ري اکشن هستي تا عمل مستقيم. يعني حاصل کارت بستگي مستقيم به اوضاع و احوال بازيگر مقابل ات دارد؟

خودت نگاه کن ديگر، با «امين حيايي» در کما موفق بوديم. رابطه من و گلشيفته فراهاني در بوتيک را هم خيلي ها دوست داشتند. برخوردها و کنش واکنش هاي مان با مهناز افشار در آتش بس هم جواب داد. در توفيق اجباري هم با رضا عطاران همکاري خوبي داشتيم. کار بازيگري در سينما گاهي وقت ها مثل صفحه اي است که تلاش و دانش گروه فيلمبرداري را بازتاب مي دهد. اگر آنچه در اختيار بازيگر قرار مي دهند يا به سمت اش پرتاب مي کنند، خوب و جذاب باشد، بازيگر هم به عنوان حلقه آخر اين زنجير، به خوبي آن را در اختيار تماشاگر قرار مي دهد.

-تا به حال اما همه اش از مواهب و فرصت هاي ستاره بودن حرف زديم. برويم سراغ سويه تاريک ماجرا. وجه ترسناک شهرت و محدوديت هايي که برايت ايجاد مي کند؟

بخشي از اين گرفتاري ها در فيلم «توفيق اجباري» هست.

-که مورد جالبي است. «توفيق اجباري» فيلمي است درباره گرفتاري هاي شهرت، که همزمان در عين حال از شهرت ات بين هوادارها براي فروش بيش تر بهره مي برد!

با اين حال باور کن از اين گرفتاري هاي روزمره کم ندارم. به هر حال هيچ چيز کامل نيست. در برابر آن فرصت ها، اين هزينه اي است که مي پردازيم و گاهي وقت ها مي بيني شيرين هم هست. فعاليت هايي وجود دارد که دلم مي خواست مي توانستم در شرايط عادي و نرمال هم انجام شان بدهم. اين که در رستوران يک غذاي راحت بخورم. يا با خيال راحت ورزش کنم. اين ها اما قابل تحمل است. فقط کاش موانع و عوامل کم کننده سرعت در مسير حرفه اي يک بازيگر به همين چيزها محدود مي شد و زياد گسترش پيدا نمي کرد.

- هيچ وقت نگران تمام شدن اين فرصت ها نمي شوي؟ وقتي زمان مي گذرد و تو ديگر ستاره نيستي؟

اميدوارم تا جايي که امکانش هست، عمر بازيگري ام طولاني باشد. اميدوارم که ستاره اين سينما باقي بمانم. اما همه چيز به قلب ات بستگي دارد و اين که خدا چي مي خواهد. تو نان قلب ات را مي خوري. زندگي مهم تر از سينماست. بيش از آنکه بخواهم به عمر بازيگري ام فکر کنم حواسم به زندگي ام است که از آن استفاده کنم. فکرش را بکن; هنوز خيلي راه هاست که نرفته ايم، خيلي کارهاست که نکرده ايم، خيلي دست هاست که نگرفته ايم و البته، خيلي حرف هاست که نزده ايم.

دنبالک:
http://news.gooya.com/cgi-bin/gooya/mt-tb.cgi/38014

فهرست زير سايت هايي هستند که به 'درد دل هاي يک ستاره، اتفاق هاي اخير، برنامه هاي آينده و... از زبان محمدرضا گلزار، سينمای ما' لينک داده اند.
Copyright: gooya.com 2008