
|
advertisement@gooya.com |
|
اين مطلب در روزنامه سرمايه نيز منتشر شده است.
سازمان برنامه و نقش دعا در اقتصاد
a.amouee@gmail.com
www.amouee.net
پس از پيروزی انقلاب به يکباره همه ابعاد زندگی ايرانيان دچار تحول شد.حکومتی سر کار آمده بود که به گفته دستاندرکارانش «کمترين تجربه اجرايی و مديريتی کشور» را نداشتند. بسياری از آنها هرگز تصوری از حکومتداری در ذهن نداشتند. برخیها هم يک تصوير مبهم از آن ارايه میدادند. در اين ميان تعدادی از دانشجويان عضو انجمن اسلامی دانشجويان ايران در آمريکا به دليل ارتباطاتی که با برخی رهبران جمهوری اسلامی داشتند، به مناصب سياسی - اقتصادی حکومت برآمده، از انقلاب نزديک شدند.
بعضی از آنها راهی سازمان برنامه و بودجهای شدند که تصور میشد آمريکايی است و بسياری از ناکامیهای کشور بهواسطه وجود آن است. در آن زمان عدهای میخواستند با ويران کردن آن، ساختمان سازمان برنامه در ميدان بهارستان را به بيمارستان تبديل کنند. چيزی که تصور میشد ارزشی به مراتب بيشتر از وجود يک سازمان غيرهمراه با انقلاب دارد. سيدمحمد طبيبيان يکی از اين دانشجويان اقتصاد خوانده ايرانی در آمريکا بود که پس از آمدن به ايران به سازمان برنامه جذب شد. آزمون خطاهای تصميمگيری، تصميمسازی و مديريتی اين دوران و چگونگی بازسازی سازمان برنامه و حوادثی که منجر شد تا مردان ناآزموده انقلاب پس از طی شکستها و پيروزیهايی، تکنوکرات شده و با نحوه اداره کشور آشنا شوند، همه آن چيزی است که با او در ميان گذاشتهام.
او در شکل گيری مجدد سازمان برنامه در پس از انقلاب و همچنين تدوين برنامه پنج ساله دوم نفش اسای داشته است .
اينجا در سازمان برنامه چه کار میکرديد. قرار بود آقای مشايخی در دفتر اقتصاد کلان باشد و شما نقش مدير ايشان را ايفا کنيد؟
اينطور نيست. دکتر مشايخی دفتر اقتصاد کلان نبود. وقتی ما آنجا رفتيم، ايشان به عنوان مشاور رييس سازمان کار میکرد و من هم مدير دفتر اقتصاد کلان شدم که کار اصلی تهيه برنامه را پيگيری میکرديم.
معاون اقتصادی چه کسی بود؟
معاون اقتصادی آن زمان سازمان يک نفر بود که بيشتر نقش سياسی داشت و زياد نقش اقتصادی ايفا نمیکرد. به خاطر همان شرايط بقیة معاونان کم و بيش اينگونه بودند و به غير از چند نفر که خيلی فعال بودند ، بقيه کسانی بودند که در ارتباطات سياسی و گروههايی که در حکومت آمده بودند دستی و پايگاهی داشتند. ما هم کارشناس بوديم. مسأله سر اين بود که خيلی از نکات بلاتکليف بود. اولين کاری که ما شروع کرديم اين بود که ۱۰ گروه برای تدوين زيرساختها ايجاد کنيم. منظورمان هم اين بود که تعيين کنيم نقش دولت در کشور بايد چه باشد، نقش بخش خصوصی و نقش بخش تعاونی، نظام بودجه و نظام برنامه ريزی و نظام اجرائی ، نظام پولی و بانکی، نظام توزيع، تجارت خارجی، و نظام مالياتی... چگونه باشد. چون در مورد تمام اين موارد ترديد و نفی وضع موجود جدی بود. هدف اين ۱۰ گروه اين بود که ۱۰ موضوع مهم زيرساختی کشور را بررسی و تجزيه و تحليل کنند. آنقدر بلاتکليفی زياد بود که ابتدا بايد مسايل کلی معلوم میشد. معلوم نبود که نظام پولی ما بايد چگونه باشد، نظام اجرايی چگونه بايد باشد، بخش دولتی يعنی چه و بخش خصوصی چه کاره است. همه اينها ابهام داشت. بالاخره يک برنامة اجرايی هم بايد تدوين میشد که مشخص کند کشور ما چقدر راه، سد، مدرسه، بهداری، درمانگاه و... لازم دارد. بيشترين دليل اين که تهیة برنامه در اين مقطع موفق نشد همين مسايل سياسی و ذهنيتهای پراکنده و ماوراءالطبيعه بود که رواج گسترده داشت . نبايد تصور شود که اين مسائل فقط محدود به گروههای خاص بود.
آن زمان کار کردن واقعاً مشکل بود. اگر شما به عنوان کارشناس دربارة سد صحبت میکرديد، يک بزرگواری حرف ديگری میزد. مثلاً ما رفتيم در کميسيون برنامه و بودجه مجلس درباره برنامههای مربوط به آب صحبت کنيم. با همان داده های آماری و تجربی و اطلاعاتی که بود چيزی تهيه کرده بوديم. کارشناسان بخش آب برآورد کرده بودند که نزولات آسمانی چقدر است، چقدر از آن قابل تحصيل است و چه ميزان آن غيرقابل استفاده است. در کجا ممکن است از سد استفاده کنيم و کجا میتوان سيلابها را پخش کنيم و اين که سدهايی که میتوان احداث کرد در کجای کشور بايد باشد. کارشناسان اين بحثها را مطرح میکردند و ما هم از اين زاويه وارد بحثها می شديم. بعد از مدتی که دو سه ساعت صحبت کرديم و کارشناسان مختلف جداول و نقشهها را ارايه می کردند، يک آقايی از نمايندگان مجلس، وقت گرفت و گفت اين حرفها که شما میزنيد آيا به مسايل اسلامی آن هم توجه کردهايد؟ اين حرف برای ما جالب بود. آن اوايل هم کنجکاو بوديم و هم علاقهمند که مسايل اسلامی در اينجا چيست و چگونه بايد مطرح شوند. آن نماينده ادامه داد ما دعايی برای طلب آب يا باران داريم و شما بهتر است به اين مسايل هم توجه کنيد. اين حرف مثل يک سطل آب سرد بود که روی سر شما بريزند. چه انتظاری از سازمان برنامه داريد؟ دعا هميشه خوب است. بحثی در اين نيست. اما سازمان برنامهريزی و بودجهريزی کشور چطور میتواند اين را وارد مباحثش کند. ما میخواهيم بحث منطقی کنيم. میخواهيم اين را به سد و کانال آبرسانی وارد کنيم. اين دعا در کجا میتواند وارد شود من نمیدانم. متحير میمانديم و بقيه هم در همين زمينهها حرفهايی میزدند و بحث متوقف میماند. در يک چنين شرايطی کارها بلاتکليف میشد و بعد هم به شما سرزنش میکردند که به اين مسايل توجه نداريد و روشهای شما غربی است و با اين کارها چيزی درست نمیشود.
جو حاکم اينگونه بود و اين موارد که من الان برای شما میگويم فقط برخی از آن بحثهاست. حالت عجيبی برقرار بود آن جو احساسی و اين که چون ما انقلاب کرديم و بايد منتظر معجزاتی باشيم که اين حرفهای دنيايی ديگر نشاندهندة گمراهی است و کسی که اينها را مطرح میکند حواسش پرت است. يعنی حواس ما پرت است. دوران واقعاً مشکلی بود. البته درست است که کار برنامة اول در مجلس باقی ماند و پيش نرفت اما به اين معنا نبود که ناموفق بماند. بلکه سالها بعد که سازمان برنامة اول را نوشتيم ، سعی کرديم از آن تجربيات استفاده کنيم. در برنامة اول که در مجلس ناموفق ماند يک روش بديع به کار گرفته شد. چون ما دادههای آماری نداشتيم سعی میکرديم از دادههای شخصی استفاده کنيم. در هر حيطه ، هر کسی صاحبنظر بود به کميتههای برنامهريزی دعوت میشد . در نتيجه اين اقدام، اطلاعات خوبی از بحثها و اظهارنظرهای تجربی افراد به دست میآمد. در آن زمان مسأله فقط اين نبودکه سازمان برنامه و وزارتخانهها برنامه را بنويسند، به ويژه اين که اگر میخواستيم برنامهها را براساس روالی که رسم بود تهيه کنيم، مقامات وزارتخانهها بايد جلو میآمدند، مديرکلها و معاونان هم همينطور. آنها هم که آدمهای سياسی بودند و اصلاً تجربه نداشتند. اما براساس ترتيبی که سازمان برنامه در کميتههای برنامهريزی خود شکل داد ، روال کار اينگونه نبود . برای مقامات کميسيونهای خاصی پيشبينی شده بود. کميسيونهايی هم بود که کارهای اصلی را میکردند . شرکت در آنها بر اين اساس بود که چه چيزی بلد هستند . برنامهای که درست شده بود به طور عميقی در دستگاههايی که به تهيه برنامه کمک کردند ريشه داشت. يعنی کارشناس دفتری که مقام بالايی هم نداشت خودش کمک کرده بود که برنامة برق، آب، آموزش و پرورش، راه و غيره تهيه شود. چون دستگاه دولتی بدون برنامه نمیتواند کار کند. اين که برخی همکاران میگويند برنامهريزی برای کشور ما لازم نيست اشتباه است. تا وقتی که ما سيستم دولتی داريم چارهای نداريم.
پس از تهيه پيش نويس برنامه اين مدارک و مستندات در ميزکارشناسان دستگاههای دولتی بود. و کارهايی که سالها بعدانجام دادند، بر همين اساس بود. به اين معنی که چون کار شناسان دستگاها خود در تهيه برنامه دخيل بودند در حد مقدورات آن را بعدآ اجرا کردند. سالها بعد وقتی گفتند دوباره برنامة اول را بنويسيم استدلالی که از کارشناسان در سال ۶۷ و ۶۸ داشتيم اين بود که میگفتند کارهايی که در برنامة قبلی پيشبينی شده بود مربوط به گذشته است و حالا لازم است دوباره فکر کنيم . تا بالاخره آقای دکتر نيلی آمد و برنامةاول را جمع کردند. بنابراين اينطور نبود که فکر کنيم آن اقدامات تا پيش از برنامة اول درسال ۶۸ ناموفق بود. بالاخره سر و سامانی ايجاد و دستگاههای دولتی را زنده کرد. نقش کارشناسان را پررنگ و تکليف دستگاهها را برای چند سال معلوم کرد. اينها نقشهايی است که هيچگاه کسی دربارة آنها صحبت نکرده است. فقط گفتند که آن برنامه در مجلس ناموفق ماند و هيچ نتيجهای نداشت. اما واقعاً اينطور نيست. به نظر من کار خوب و مفيدی بود. نهتنها در حد کل کشور بلکه در سطح استانها ، کميته ها اولين کار جدی برنامهريزی را شروع کرد. بعضی از استاندارها ابتدا نمی دانستندمنظور از برنامهريزی چيست . ما میرفتيم و به استانداران و مديران درس میداديم. آن هم نه درس کلاس دانشکده که يک چيز تئوريک به آنها بگوييم. بلکه میگفتيم برای برنامهريزی در اين استان بايد اين کارها را انجام دهيد و چون خود ما نيز از وضعيت استان خبر نداشتيم ، قبل از اين که پيشنهاد بدهيم ، با استااندار و مسؤولان بحث و صحبت میکرديم. از طريق دفاتر استانی سازمان برنامه يک برنامة پخته را برای شورای برنامهريزی استان میبرديم و چيزی ارايه میداديم که آنها در استان خودشان با تغييرات مختصری بگويند ما هم میخواهيم اين کار را بکنيم. يعنی خودشان را تا حدودی در کارها دخالت میداديم تا بگويند ما هم نقش داريم و دخالتهای آنها را هم وارد میکرديم تا بگويند اينها را ما انجام میدهيم. پس از اين تجربه اول ، کار به جايی رسيد که همه استانها و فرمانداریها برای خودشان برنامه و دستورالعمل کاری داشتند. آنها تا حدودی ذهن توسعه وتحول را پيدا کرده بودند. حتی در شهرستانها به دنبال اين بودند که فعاليتهايی کنند که منطقهشان توسعه پيدا کند. اينها دستاوردهای برنامهای بود که ايجاد شد اما می گفتند ناموفق است.
شما گفتيد دو کميسيون مختلف بود، يکی برای مقامات سياسی و يکی هم برای کارشناسان در همان برنامهای که ناکام ماند؟
بله، دو گروه مختلف. مثلاً شورای برنامهريزی بود و زيرمجموعه آن هم کميتههای برنامهريزی بود. مثلاً شورای برنامهريزی انرژی که وزيران بخشهای انرژی و معاونان وزارتخانهها و رييس کميسيون انرژی مجلس عضو آن بودند. در زير مجموعه اين شورای انرژی چند کميته تشکيل میشد که کارشناس در آن عضو بودند . سياسیها به هيچ وجه حذف نمیشدند، نمیتوانستيم آنها را حذف کنيم. اما در فرآيند بحثهای کارشناسی به دليل همان فضايی که گفتيم ، کمتر دخالت داده میشدند. اين يک روش ابداعی بود و برای اين که کارها را پيش ببرند ، ايجاد شده بود . با توجه به فضايی که در عرصه سياسی و در سطوح مديريتی کلان کشور وجود داشت، نمیشد منحصرآ در سطح معاونان وزير و نمايندگان مجلس کار را پيش برد. هدف سازمان اين بود که يک حرکت وسيع را در کل کشور ايجاد کنيم و همين هم افراد سياسی را حساس کرد. بعدها شنيدم که يک مقام بزرگواری که هنوز هم زنده هستند، در همان جلسات محفلی که دارند، گفته بودند که سازمان برنامه میخواهد کشور را در دست بگيرد. در صورتی که چنين چيزی نبود. هدف اين بود که يک حرکت سراسری برای سر و سامان دادن به کشور داشته باشيم. چون تمام فعاليتها متوقف بود. به خاطر مسأله انقلاب و مسالة جنگ بايد يک حرکت کلی و بزرگ ايجاد میشد. متأسفانه بعدها از اين تجربيات استفاده نشد. مثلاً در دورة آقای خاتمی، ايشان متوجه اصل مطلب نشد و بخصوص در برنامه چهارم فکر کرد همين که يک کتاب بنويسند و در سيستم سياسی به جريان بياندازند و اسمش را بگذارند برنامه و موافقت گروههای مختلف را برای آن بگيرند و بعد تبديل به يک سند مصوب شود، همه چيز درست میشود. به همين دليل بود که نتوانست حرکت اساسی در کشور ايجاد کند و نتوانست جواب بيکاری جوانانی که به صورت سيلوار به بازار کار هجوم میآوردند و همچنين جواب نياز به توسعه منطقهای را بدهد. شما وقتی میتوانيد اين کار را انجام دهيد که به حرکاتهای بزرگ سر و سامان دهيد. اين که در پايتخت بنشينيد و يک کاغذ بنويسيد و پای آن را مهر کنيد و آدمهای مهم هم پای آن را مهر کنند و فکر کنند کار تمام شد، نيست. کار خيلی سختتر از اينها است.