
|
advertisement@gooya.com |
|
ورود قاضی سعيد مرتضوی دادستان تهران به پرونده اتهامی حسين موسويان (علی رغم بروز فراز و فرودهائی که پيش از اين از ناحيه صف آرائی و رودرروئی دو تيم هاشمی رفسنجانی و احمدی نژاد بر له و عليه متهم اين پرونده ايجاد شده بود) بمثابه باز شدن «جعبه پاندورا» می تواند تبعات سنگينی را بصورت هم زمان به دو طرف اين منازعه سياسی اعمال نمايد.
صرف نظر از ماهيت حقوقی اين پرونده و ميزان اعتبار يا عدم اعتبار اتهامات منتسب به موسويان اما نمی توان اين واقعيت را کتمان کرد که با صف آرائی دو تيم احمدی نژاد و هاشمی رفسنجانی بر سر موسويان، وزن سياسی اين پرونده به مراتب سنگين تر از وزن حقوقی آن شده و به همان ميزان تبعات آن قبل از آنکه حقوقی باشد بيشتر سياسی است. تبعاتی که اينک و با ورود قاضی مرتضوی حجم سنگين تری از سياست را بر اين پرونده جنجالی پمپ کرد.
اين نکته از آن جهت حائز اهميت است که قاضی مرتضوی به اتکای پيشينه خود در برخورد با مطبوعات و روزنامه نگاران اصلاح طلب، از آن درجه از دافعه و کراهت نزد اقشار شهروندی متمايل به اصلاح طلبان برخوردار هست تا اينک با ورود غيرمنتظره اش به محکمه موسويان بتواند فضای سياسی موجود ايران را بشدت مبدل به يک دو قطبی آشتی ناپذير نمايد.
دو قطبی که در آستانه ورود به فضای ملتهب سياسی انتخابات مجلس در اسفند ماه به همان اندازه که می تواند برای اصولگرايان نزديک به احمدی نژاد حکم طالع نحس را داشته باشد، همزمان بمثابه موهبتی آسمانی می تواند عاملی موثر در تفوق آرايش سياسی تيم هاشمی رفسنجانی در اين انتخابات باشد تا بدينوسيله ايشان بتوانند آرای شهروندان طبقه متوسط ايران را سرريز در سبد انتخاباتی خود کنند.
اما به همان اندازه که ورود محاسبه نشده مرتضوی به پرونده موسويان استعداد متضرر کردن تيم سياسی محمود احمدی نژاد در انتخابات پيش رو را دارد، متقابلاً اين ورود مؤيد آن می تواند باشد که حسين موسويان را نيز در آينده سياسی ايران بايد مهره ای سوخته و تمام شده فرض کرد.
علی رغم اين، واقعيت دنيای سياست نشان داده که تيم هاشمی رفسنجانی به آن اندازه واقع بين و بدون احساس خواهند بود تا قربانی شدن موسويان شان را سخاوتمندانه فديه پيروزی بزرگ تر خود در انتخابات پارلمانی پيش رو کنند.
اکنون و با ورود قاضی مرتضوی به پرونده موسويان پيش بينی دور از انتظاری نخواهد بود که موسويان ديگر و به راحتی نمی تواند جان سالم از اين پرونده به در برد.
اما نکته محوری در چنين فرآيندی آن است که فرجام پرونده موسويان با ورود قاضی مرتضوی حتی اگر منجر به صدور سه بار حکم اعدام نيز برای وی شود، در مجموع بازنده اصلی اين دوئل سياسی تيم احمدی نژادی است که ناسنجيده مهره بدنام خود را وارد بازی کرد که با سوزاندن محتمل موسويان ناخواسته وی را نزد افکار عمومی شهروندان طبقه متوسط مبدل به شهيدی سياسی همچون غلامحسين کرباسچی در جريان دادگاه جنجالی اش می کند.
شهيدی که ميراث خواران آن برخلاف انتظار تيم احمدی نژاد می توانند بيشترين و بهترين بهره برداری را در انتخابات پارلمانی پيش رو جهت تقويت موضع خود به عنوان طلايه داران مبارزه با احمدی نژاد و عقبه سياسی اش نزد افکار عمومی نمايند.
هر چند با ورود مرتضوی به پرونده موسويان، تيم احمدی نژاد نشان داد عزم خود را جزم کرده تا به هر بهائی در همآوردطلبی با هاشمی رفسنجانی ميدان را خالی نکند.
اما اصولگرايان حامی احمدی نژاد با عدم لحاظ عنصر حزم انديشی در چنين ورودی به همان اندازه که خود را بلاگردان جعبه پاندورای قاضی مرتضوی کردند، عملاً و هم زمان بزرگ ترين هديه را به جناح هاشمی رفسنجانی دادند تا اکنون ايشان بتوانند با اتکای بر انزجار عمومی شهروندان طبقه متوسط از دادستان تهران با دامن زدن به دو قطبی «ديو و دلبر» هاشمی را جلوتر از خاتمی يا کروبی و ديگر اصلاح طلبان در صف نخست مبارزه با اصولگرايان حامی احمدی نژاد قرار دهند.
اين بزرگ ترين هديه برای جناح هاشمی رفسنجانی می تواند باشد تا با استفاده از جو سياسی ملتهب ايران در انتخابات پيش روی مجلس کرسی های پارلمان را بشکل موثری بنفع عقبه سياسی خود تصاحب کند.
ظاهراً تقدير سياسی هاشمی رفسنجانی با زيستی سينوسی رقم خورده و برای اين سياستمدار کهنه کار مقدر شده تا همواره خود نيز بين دو قطب ديو و دلبر تغيير مکان دهد.
هاشمی طی ۲۸ سال گذشته تجربه های گرانسنگی از اقبال و ادبار اجتماعی نسبت به خود را از سر گذرانده.
چه آن زمانی که در مقام جانشينی فرمانده کل قوا در عمليات والفجر ۱۰ موفق به فتح ارتفاعات حلبچه و خرمال و بياره و طويله و نوسود شد تا بدينوسيله بتواند در نماز جمعه تهران مبدل به مالک اشتر زمان شود و چه آن زمانی که در دور نخست رياست جمهوری اش خود را در کانون شعار: مخالف هاشمی مخالف رهبر است ـ مخالف رهبری دشمن پيغمبر است و چه آن زمانی که بعد از قتل های زنجيره ای مبدل به عاليجناب سرخپوش شد و در انتخابات مجلس ششم تحقير آقاسی را به جان خريد.
و چه آن روز که در انتخابات رياست جمهوری به صفت «اکبرشاه» تن به شکستی ناباورانه در مقابل احمدی نژاد داد و چه پيروزی حيرت آورش در انتخابات مجلس خبرگان سالجاری.
اما در تمامی اين تجربيات هاشمی نشان داد از آن درجه صبر و فراست برخوردار هست تا اسير بازی های زمانه نشده و خويشتندارانه شطرنج سياسی خود را در عرصه مقدرات جهان سياست بازی کند.
عرصه ای که ظاهراً و به اعتبار ناواردی و بی تجربگی رقيب می رود تا يک بار ديگر شاهين اقبال اجتماعی را بر شانه های هاشمی بنشاند.
در چنين حالتی قابل انتظار ترين اقدام از سوی هاشمی می تواند آن باشد تا اين غزل شيوای «ميرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهانی» زير لب زمزمه کند که:
روزگار است آنکه گه عزت دهد گه خوار دارد
چرخ بازيگر از اين بازيچه ها بسيار دارد.
داريوش سجادی
۸/آذر/۸۶
dariushsajjadi@yahoo.com