کتابخانه حقوق بشر



















شنبه 28 مهر 1386

افغانستان پنج سال پس از حمله آمريکا، بخش پنجم، دشواری‌های يک نماينده زن در افغانستان، ژيلا بنی‌يعقوب

ژيلا بنی يعقوب
وقتی راحله می‌خواست برای نمايندگی پارلمان افغانستان از پنجشير نامزد شود، هرگز تصور نمی‌کرد که همرزمان سابقش تبديل به اصلی‌ترين مخالفان او شوند; مردانی که در سال‌های طولانی جهاد و مقاومت در کنارشان مبارزه کرده بود

تبليغات خبرنامه گويا

advertisement@gooya.com 

J.Baniyaghoob@gmail.com

آن‌ها مستقيم توی صورتش نگاه کرده و گفته بودند: «اين يک ننگ است که يک زن از منطقهء ما برای وکالت مجلس نامزد شود. پاسخ ديگران را چه بدهيم و چگونه سرمان را بالا بگيريم.»

راحله سليم، قاضی دادگستری و استاد دانشگاه در رشتهء حقوق، سال‌ها قبل وقتی تازه ۱۵ سالش تمام ‌شده بود، به همراه تعدادی ديگر از زنان داوطلب کميته ويژه‌ای را برای تبيين و تبليغ مبارزه با اشغالگران روس تشکيل داده بودند. کميته‌ای که به عضوگيری و جذب داوطلبان از ميان زنان هوادار جهاد می‌پرداخت و در تمام سال‌های جهاد بر ضد اشغال و مقاومت در برابر طالبان با جبهه‌های احمدشاه مسعود در پنجشير ارتباط مستمر داشت.

من با راحله، زن چهل و چند ساله‌‌ای که با وجود همهء مخالفت‌ها، حالا وکيل مردم پنجشير در پارلمان افغانستان است، در يکی از اتاق‌های همين پارلمان در کابل گفت‌وگو کردم.

بلوز و دامن بلند مشکی بر تن داشت و يک شال بزرگ بر سرش انداخته بود: «من در زمان دانشجويی و مبارزه همين جور لباس می‌پوشيدم که حالا پوشيده‌ام.»

راحله وقتی با مخالفت سرسختانهء همرزمان ديروز خود مواجه شد، تعداد زيادی از آن‌ها را به يک ميهمانی بزرگ دعوت کرد; به يک باغ بزرگ در زادگاهش پنجشير.

مردان زيادی به آن باغ آمدند. بعضی از آن‌ها سران قوم و قبيلهء خود بودند و بعضی ديگر فرماندهان بزرگی که راحله در تمام دوران مبارزه با آن‌ها ارتباط داشت و تعدادی از رهبران و علمای مذهبی (مولوی.) همه بر زمين نشسته بودند و در حالی که فنجان‌های چای سبز خود را می‌نوشيدند، آمادهء شنيدن صحبت‌های او بودند. در ميان همهء مهمانان حتی يک زن هم نبود. زن‌ها از پشت‌بام راحله و مهمانانش را تماشا می‌کردند، چرا که فرهنگ سنتی افغانستان اجازه نمی‌دهد زنان و مردان در کنار هم بنشينند.

راحله با همان اعتماد به نفس و انرژی هميشگی‌اش آن‌ها را مورد خطاب قرار داد: «من امروز يک مجلس وسيع مثل سابق ترتيب داده‌ام، مثل همان نشست‌هايی که زمان مبارزه داشتيم يا شما من را قانع کنيد يا من شما را قانع می‌کنم. اگر قانعم کرديد از نامزدی انصراف می‌دهم. اما اگر من شما را قانع کردم، بايد از من حمايت کنيد.»

سکوت مطلق بود و صدای راحله رساتر از هميشه: «تعدادی از شما را تازه می‌بينم اما بسياری از شما را سال‌هاست که می‌شناسم، همگی مجاهدان بزرگی هستيد که سال‌ها در کنارتان مبارزه کرده‌ام. آيا به ياد می‌آوريد که وقتی دختری ۱۵ ساله بودم و در کلاس نهم درس می‌خواندم، در مبارزه همراهتان بودم. چرا آن روز نگفتيد چون يک دختر هستی، با ما همراه نشو. چرا؟»

راحله آن‌ روز بارها در سخنانش مجاهدان سابق را مورد پرسش قرار داد: «زمانی که من يک دانشجوی جوان بودم، وظايف خطيری به من داديد. چرا آن موقع يادتان نبود که من يک زن هستم؟ تازه آن موقع جوان و شاداب بودم. چرا وقتی تحت تعقيب بودم، هيچ‌کدام از شما نگفتيد يک دختر جوان هستی و به زندان می‌افتی و موجب ننگ ما می‌شوی. حالا می‌گوييد که اگر نمايندهء مجلس شوی، ننگ منطقهء ما خواهی بود، فقط به اين خاطر که يک زن هستی. امروز می‌گوييد چون زن هستی، يک موجود ضعيف و ناتوانی و به درد وکالت مجلس نمی‌خوری. چرا ۲۵ سال پيش ضعيف و ناتوان نبودم. شما را چه شده است؟»

سپس شرايط فعلی‌اش را برای همرزمان سابق توصيف کرد: «من در مکروريان کابل صاحب‌خانهء مناسبی هستم، به عنوان قاضی دادگستری حقوق خوبی دارم. فرزندانم در رشته‌های کامپيوتر و انگليسی تحصيل می‌کنند. من به خاطر پول نيست که می‌خواهم به مجلس بروم. من برای آيندهء زن‌ها و دخترهای شما تلاش خواهم کرد.»

يکی از مجاهدان از ميان جمع برخاست و با لحنی خشک و تحکم‌آميز به راحله گفت: «يکی از کاغذهايت را به ما بده تا ببينم چه نوشته‌ای» منظور آن مجاهد از کاغذ، تراکت‌ها و بروشورهای تبليغاتی بود که راحله برنامه‌های انتخاباتی خود را در آن شرح داده بود. راحله که پيش از اين، برگه‌های تبليغاتی خود را به چاپ رسانده اما هنوز هيچ کدام را توزيع نکرده بود، فوری تعداد زيادی از اين اوراق را به دست آن مجاهد داد و او هم برگه‌ها را ميان حاضران توزيع کرد.

يکی از فرماندهان دوران جهاد از جای خود بلند شد و گفت: «من راحله را از همان موقع که يک دختر نوجوان و پرشور بود می‌شناسم. او در تمام مبارزات، ما را همراهی کرده است. حق با اوست، چرا آن زمان که خطرناک‌ترين کارها را به او می‌سپرديم هرگز نگفتيم تو يک زن هستی و ضعيف.»

حرف‌های فرمانده ولوله‌ای در ميان جمع انداخت. انگار همه به تکاپو افتادند.

يک مجاهد ديگر نيز برخاست: «راحله! همان طور که تو گفتی «حوا» با حرکت خود «آدم» را از بهشت به زمين کشاند. تو هم امروز با برگزاری اين مجلس ما را به راه آوردی و راهنمايی کردی. ما را که فکرمان خراب و جامد است.»

انگار حرف‌های راحله کار خودش را کرده بود که کسی ديگر نيز برخاست و با شوری بيش‌تر صحبت کرد: «تو امروز ما را پاسداران آزادی خطاب کردی و گفتی که افتخار می‌کنی که در جمع ما هستی. ما هم افتخار می‌کنيم که امروز مهمان تو هستيم; مهمان خواهری که ساليان سال در کنار ما مبارزه کرده است.» مکثی کرد و نگاهی به دور و اطرافش انداخت و گفت: «هر کس می‌خواهد از خواهر ما حمايت نکند، همين حالا برخيزد و اعلام کند.»

چند نفر همان لحظه از جا بلند شدند، راحله نفس را در سينه حبس کرد، تصورش اين بود که همان‌هايی هستند که می‌خواهند از او حمايت نکنند اما آن‌ها چيزی ديگر گفتند: «فرماند‌هانی هستيم که يک عمر جهاد کرده‌ايم اما اکنون خانه‌نشين هستيم. پولی نداريم که از تو حمايت مالی کنيم اما هر جا که بگويی برای تبليغ و معرفی‌ات می‌رويم. در مناطقی که صاحب نفوذ هستيم، به نفع تو سخنرانی و مبارزاتت را شرح خواهيم داد.»

فرماند‌هان و مولوی‌ها در همان جلسه، مناطق را برای انجام تبليغ انتخاباتی راحله تقسيم‌بندی کردند.

راحله در اين باره گفت: «در هر گروه تبليغاتی در کنار مجاهدان، حتما يک مولوی را هم در نظر می‌گرفتيم. در جامعهء سنتی ما تا زمانی که يک مولوی (روحانی) برايت تبليغ نکند، از زبان تو آتش هم که ببارد، کسی حرفت را باور نمی‌کند.»

راحله را در تمام برنامه‌های انتخاباتی‌اش يک گروه چهار، پنج نفره از مجاهدان و مولوی همراهی می‌کردند. وارد هر قريه که می‌شدند، نخست مجاهدان ارشد با اهالی سلام و عليک می‌کردند و می‌گفتند، قاضی راحله نامزد مورد حمايت ماست و بعد نوبت مولوی بود که چند کلمه در تاييد او می‌گفت و تازه پس از اين مقدمات بود که مردم حاضر می‌شدند سخنان يک نامزد زن را بشنوند.

سخنرانی‌هايش يا در مسجد برگزار می‌شد يا در باغ.

به نظر راحله، بعضی‌ها به خاطر اين برای شنيدن سخنرانی‌اش می‌آمدند که او نخستين زنی بود که در پنجشير سخنرانی می‌کرد، آن هم برای هزار مرد: «بعضی‌ها فقط به اين خاطر می‌آمدند که ببينند اين چه جور زنی است که در ميان مردان می‌ايستد و سخنرانی می‌کند; چيزی که در فرهنگ افغانستان سابقه ندارد.»

در برنامه‌های انتخاباتی‌اش يک سنت‌شکنی ديگر هم کرد،وقتی طبق معمول در يکی از مسجدهای پنجشير برای مردان سخنرانی می‌کرد، گفت که قصد دارد اين بار زنان را هم پای منبر خود فرا بخواند.

مردان که از اين حرف يکه خورده بودند، اول چند دقيقه هاج و واج به او نگاه کردند و بعد هم به يکديگر. چه می‌گويد اين راحله؟ زنان تا به حال در اين منطقه پا به مسجد نگذاشته‌اند.

يعنی در هيچ کجای ديگر افغانستان هم پايشان به مسجد نرسيده است.

حالا به عنوان يک استثنا به خودش اين اجازه را داده‌ايم، می‌خواهد ديگر زنان را هم بياورد. نه! اين ديگر امکان ندارد.

«واقعا راحله؟ واقعا زنان در اين کشور حق ورود به مساجد را ندارند؟» من پرسيدم.

گفت:«حق ندارند اما من در اين مورد نيز سنت‌شکنی کردم. از مولوی قريه پرسيدم آيا مسجد خانهء خداست، گفت که بله.

اين بار گفتم آيا در خانهء خدا فقط مردها حق عبادت دارند و نه زن‌ها. کدام آيهء قرآن چنين چيزی را گفته است. مولوی پرسيد که منظورت از اين سوال‌ها چيست. گفتم بگو که زن‌ها به مسجد بيايند تا من برايشان سخنرانی کنم. پذيرفت و اعلام کرد که هر چه مادر و خواهر در قريه هست به مسجد بيايند.»

آن روز تبديل به يکی از خوش‌ترين روزهای زندگی راحله شد و شايد برای همهء زنان آن روستا. زنانی که برای نخستين بار اجازهء ورود به مسجد را پيدا کرده بودند، با شادی زياد به در و ديوار و ستون‌ها و فر‌ش‌هايی نگاه می‌کردند که هميشه آرزوی ديدنشان را داشتند. مولوی با صدای بلند اعلام کرد خواهرها در يک طرف بنشينند و برادرها در يک طرف ديگر. چه اتفاق تازه‌ای بود برای زنان اين منطقه و حتی برای مردانشان.

همان شب اين زنان و مردان نماز را هم کنار يکديگر خواندند. پس از نماز راحله با اين زنان و مردان عکس يادگاری گرفت. اتفاق ديگری که برای همهء آن‌ها تازه و بی‌نظير بود. همان موقع بود که يک زن جوان به طرفش رفت و گفت: «الهی که در انتخابات کامياب شوی. تو باعث شدی که ما برای اولين بار داخل مسجد را ببينيم.»

راحله در طول مصاحبه بارها و با واژه‌های متفاوت گفت که مهم‌ترين هدفش از نمايندگی مجلس، کمک به زنان برای پيدا کردن جايگاه واقعی‌شان در جامعه است:

«ما بايد جايگاه خودمان را پيدا کنيم نه اين که مقلد ديگران باشيم. ما حق نداريم فرهنگ کشوری ديگر را به نام دموکراسی به مردم خود تحميل کنيم. به نام دموکراسی کارهايی را انجام ندهيم که نسل‌های بعدی به ما دشنام بدهند. من با حفظ پوشش اسلامی و تکيه بر مفاهيم قرآن بيش‌تر می‌توانم به بهبود وضع زنان جامعه‌ام کمک کنم نه زنانی که مقلد فرهنگ و پوشش غرب‌اند. مردم شايد حرف‌های کسی مثل من را بپذيرند ولی حرف‌های آن‌ها را هرگز.»

راحله در برنامه‌های انتخاباتی‌اش وعده ساخت جاده و يا بيمارستان را به مردم نمی‌داد بلکه می‌گفت می‌خواهد قوانينی را تصويب کند که در پرتو آن زنان جايگاه مناسبی در اجتماع پيدا کنند، مجاهدان نيز امتيازات مالی و معنوی‌ای را که سزاوارش هستند، به دست آورند و محرومان به حق خود برسند.

يک نمايندهء زن در افغانستان دشواری‌هايی دارد که شايد همتاهايش در هيچ کجای دنيا نداشته باشند.

راحله يکی از ريشه‌های اين مشکلات را چنين شرح می‌دهد:«هر گونه ارتباط زنان با مردان در جامعهء افغانستان شبهه‌آفرين است. حتی اگر اين زن يک نمايندهء مجلس هم باشد، مردم نگاه مثبتی به ارتباط‌ها و گفت‌وگوهايش با مردان ندارند، حتی اگر اين مردها همکاران او باشند.»

او برای مقابله با نگاه سنتی و عرف‌های ناپسند مردم افغانستان در اين باره، چاره‌ای نديد جز اين که شوهرش را به عنوان دستيار خودش انتخاب کند: «شوهرم که يک افسر است از محل کارش مرخصی بدون حقوق گرفته تا در اغلب فعاليت‌هايم مرا همراهی کند، به ويژه در جلساتی که ديرهنگام و پس از تاريکی هوا برگزار می‌شود.»

با همهء اين دشواری‌ها راحله به آيندهء زنان در کشورش اميدوار است، هر چند که مسير را خيلی طولانی و پرپيچ و خم توصيف می‌کند.

Copyright: gooya.com 2008