
|
advertisement@gooya.com |
|
هر سطر از اسناد انقلاب اکتبر لنين ، هزار نکته ناگفته دارد. انقلاب روسيه شيوع نوعی « دد منشی اپيدميک » ميان نخبگان چپ روس بود.
نيمه شب ۱۷ جولای ۱۹۱۸ - پليس بلشويک ، تزار زندانی - نيکلای رومانوف را از خواب بيدار کرده ، به وی گفتند : قصد انتقال او و خانواده اش به بازداشتگاهی جديد را دارند.
الکسی به همراه الگا، تاتيانا، ماريا و آناستازيا
آنان نيکلای را به همراه همسرش الکساندرا ، چهار دخترشان : الگا، تاتيانا، ماريا و آناستازيا ، پسر کوچکشان الکسی ، پزشک خانواده : بوتکين ، کلفت : آنا دميدووا ، آشپز : خاريتونوف و نوکرشان به نام تروپ ، به اتاقی کوچکی در انبار محل اقامت آوردند. ساعتی بعد ، ۱۱ بلشويک تنفگ به دست وارد اتاق شده ، فرزندان تزار را مقابل چشم پدر و مادرشان به گلوله بسته ، سپس با شليک تير خلاص ، همه و از جمله کلفت ، نوکر ، آشپز و پزشک را از پای درآوردند. جنازه ها را پس از برهنه کردن ، به گودالی پر از آب در حاشيه جنگل منتقل نمودند.
روز بعد مقامات نظامی - سياسی شوروی از محل اختفای اجساد بازديد کردند. جايی که به دليل عمق کم آب اجساد قابل رويت بودند ، گاردهای بلشويک جنازه ها را از آب درآورده ، به آتش کشيدند. اجساد مرطوب به سختی می سوختند. دوباره اجساد نيمه سوخته را در کاميونی گذاشتند تا برای دفن به محل ديگری منتقل کنند. کاميون پس از طی مسافتی در گل گير کرد. همانجا در جاده گلی گودال کم عمقی حفر کرده ، اجساد والدين ، کودکان و خدمتکاران را به همان شکل رها کردند.
به باور من سطور بالا ، به صورتی خلاصه و روشن نمايانگر طبيعت و ذات انقلاب آقای لنين است. لنين در فاصله سالهای ۱۸۹۳ تا ۱۹۱۸ صدها بار خواستار محاکمه علنی و روشنگر تزار نيکلای رومانوف شده بود. پس چرا به جای محاکمه او ، تزار ، همسر ، فرزندان و حتی آشپز و کلفتشان را پنهانی در انبار خانه ای فرسنگها دورتر از مسکو به گلوله بست؟
پاسخ بسيار روشن است از دل محاکمه، شليک به فرزند کم سن و سال و بيمار هموفيلی مقابل چشم والدينش در نمی آيد.
من اسناد انقلاب کتبر ۱۹۱۷ را در جستجوی نظر رهبران بلشويک درباره شيوه قتل تزار و فرزندانش کاويدم. لئون تروتسکی موسس ارتش سرخ و نفر دوم انقلاب اکتبر در اين باره می گويد : « تصميم قتل عام خانواده سلطنتی ، نه تنها مناسب که اساسا ضروری بود. قساوت اين تصميم به همگان نشان داد که ما بی رحمانه پيکارمان را به پيش خواهيم برد. هيچ کس و هيچ چيز را يارای متوقف کردن ما نيست. قتل عام خاندان سلطنتی نه فقط برای هراساندن دشمن و کورکردن اميد او که هشداری بود برای کادرهای کمونيست ، يعنی که هيچ جايی برای بازگشت نيست ، يا پيروزی نهايی را در آغوش می کشيم و يا همه نابود می شويم ، اين چيزی بود که لنين به خوبی حس کرده بود. »
يک هفته پس از قتل تزار در يکاترينابورگ - نشريه ارگان ارتش تازه تاسيس سرخ نوشت :
« بدون کم ترين ترحم ، بدون ذره ای کوتاه آمدن ، ما دشمنان خود را خواهيم کشت ، صدها باشند يا که هزارها . بگذار خود را در خون خودشان غرق کنند، بگذار به تلافی خون لنين و اوريتسکی شهيد ، سيل از خون بورژواها جاری شود ، خون بيشتر ، هر قدر ممکن است … »
گريگوری ژينويف - از رهبران بلشويک و رئيس کمينترن ۱۹۱۹ ، دو ماه پس از قتل تزار و خانواده اش در سپتامبر ۱۹۱۰ خطاب به شرکت کنندگان گردهمايی کمونيستها می گويد : « ما بايد ۹۰ ميليون از ۱۰۰ ميليون جمعيت روسيه شوروی را به حرکت واداريم و با خود همراه سازيم ، برای ۱۰ ميليون باقی مانده اساسا حرفی برای گفتن نداريم. آنها بايستی که نابود شوند، بايستی که از بين بروند».
ممکن است خواننده متن فوق تصور کند ، اين ارقام و ادعاهای رهبران انقلاب اکتبر صرفا مفاهيمی انتزاعی و برای مرعوب کردن دشمنان است ، حال آنکه در عالم واقع ارقام دهها مرتبه وحشتناک تر از سخنرانيهای پرشور رهبران بلشويک است.
بر اساس اسناد به تازگی منتشر شده KGB ، ديميتری ولکوگانف - تاريخدان و رئيس کميسيون ويژه پارلمانی روسيه چنين نتيجه گيری می کند : « از سال ۱۹۲۹ تا ۱۹۵۲ - بيست و يک ميليون و پانصد هزار شهروند شوروی سرکوب شده اند ، يک سوم از اين تعداد تيرباران و مابقی به اردوگاه فرستاده شده اند ، بسياری از آنان هرگز بازنگشته اند »
الگا شاتونفسکايا رئيس کميسيون تحقيق خروشچف در دهه ۱۹۶۰ می گويد : « از تاريخ اول ژانويه ۱۹۳۵ تا ۲۲ جون ۱۹۴۱ - نوزده ميليون و هشتصد و چهل هزار نفر از دشمنان خلق بازداشت شده اند ، نزديک هفت ميليون از اين تعداد در زندان تيرباران شده و اکثريت افراد باقی مانده در اردوگاهها جان خود را از دست داده اند.»
نکته جالب توجه در انقلابهای نظير - اکتبر ۱۹۱۷ ، فرجام آنانی است که خشونت را تئوريزه می کنند. در متن فوق از دو رهبر انقلاب اکتبر لئون تروتسکی و گريگوری ژينويف نام بردم. تروتسکی در سن ۶۲ سالگی و در مکزيک توسط رامون مرکادر مامور مخفی پليس استالين به قتل رسيد. مرکادر ، با يک کلنگ يخ شکن کوهنوردی ، جمجمه تروتسکی را شکافت. سرنوشت ژينويف حتی از تروتسکی هم غمبارتر است ، در اکتبر ۱۹۳۴ - ژينويف به همراه کامنوف چهارمين مرد قدرتمند انقلاب اکتبر ، بازداشت شده و در سال ۱۹۳۶ به همراه تقريبا همه ياران نزديک لنين(Old Bolsheviks) - پس از محاکمه نمايشی و اعتراف توسط استالين تيرباران شد.
***
به دو مثال زير دقت کنيد هر دو مثال به قدری گوياست که نياز به هيچ توضيح اضافه ای ندارد :
۱ - ( اسناد NKVD پليس مخوف استالين و پدر KGB و اعترافات R.M. Traibman افسر مخفی سازمان NKVD ،به هنگام بازجويی در ۱۹۵۷) :
شامگاهان افسر پليسی که برای بازداشت يک جوان آلمانی رفته بود به سيمونوف( واسيلی الکسوويچ سيمونوف ، رئيس اداره هفتم NKVD ناحيه مسکو )، تلفن کرد.
افسر پليس گفت : جوان آلمانی در خانه نيست ، برای کار در شيفت شب به کارخانه رفته است.
سيمونوف در تلفن از او پرسيد : اينها را از کجا فهميده ای ؟
پليس پاسخ داد : برادر کوچک جوان در خانه است.
سيمونوف بلافاصله از افسر پليس خواست برادر را دستگير کرده به اداره بياورد.
اندکی بعد - پليس و برادر آلمانی ( که حدودا ۱۸ سال سن داشت) ظاهر شدند. جوانک چنان متوحش و هراسان بود که زمان کوتاهی طول کشيد تا سيمونوف اعترافات اجباری را به او ديکته کند ، … او عضو گروه ضدانقلاب جوانان هيتلر است و توسط برادرش به اين سازمان جذب شده است. همان برادری که پليس در جستجوی او به خانه رفته بود. پس از آن برادر بزرگتر را بازداشت ، کتک زده و اعترافات برادر کوچکتر را در مقابلش قرار دادند. برادر بزرگتر نيز شروع به اعتراف عليه همه اشخاصی کرد که سيمونوف می خواست.
بازداشت و محاکمه کودکان و نوجوانان در جای جای شوروی استالين ادامه دارد.
بر اساس گزارش روزنامه ۲۱ فوريه ۱۹۳۸، Sovetskaia Sibir يا سيبری شوروی - ۱۶۰ بچه مدرسه ای به جرم فعاليتهای ضدانقلابی بازداشت و محاکمه شده اند ، اتهامهات وارده از اين قرارند : پخش اعلاميه ، علائم فاشيستی و تصاوير دشمنان خلق.
بر اساس اسناد به جای مانده جوان ترين عضو اين گروه ضد انقلاب : ويتيا لوگونوف - تنها ۱۰ سال سن داشت.
در قسمت های بعد شما خواهيد ديد کشوری که اطفال خردسال و شهروندان خود را در مقياس ميليونی تيرباران کرده ، به اردوگاه فرستاده، به همين سادگی از ميان بر می دارد، چگونه - کمپين عظيم تبليغاتی چون « منظومه پداگوژيک Pedagogicheskaya poema » - الکساندر ماکارنکو را حتی در سينماهای کشورهايی نظير اتيوپی ، صحرا و سومالی به نمايش می گذارد. تا شور ، شعف و وجد فرزندان خردسال استالين - پدر خلق - را در چشم جهانيان فرو کند.
۲- مثال دوم از ايران خودمان است :
مصاحبه شيخ صادق خلخالی چند ماه قبل از مرگ : « تازه بود که حاکم شرع شده بودم و بنا داشتم تا با منافقين قاطعانه برخورد کنم. برای خيلی از همکارانم سوال بود که چگونه می شود اين ها را سر جايشان نشاند. عصر از پيش امام بازگشته بودم و با همراهان و همکاران و محافظانم قرار بود شام را در منزلم بخوريم. داشتيم می آمديم داخل کوچه منزل که از شيشه ماشين ديدم دوتا بچه پانزده ، شانزده ساله گويا مخفيانه چيزی با هم رد و بدل کردند. دستور دادم بگيرند و بگردندشان ببينم ماجرا چيه. خودم از کيف پسره اين روزنامه مجاهدين را در آوردم. يادم هست فاميلش شريعتی بود از خانواده های اسمی قم. همانجا پسره را با گلوله زدم و به همراهانم گفتم اينجوری بايد با اين جانوران برخورد کرد…تاريخ بايد نماد دلاوری های انقلابيون باشد ، حالا خطاهايشان را که نبايد بزرگ کرد. مثلا اينکه پاسداران يک برادر دوقلو را به جای ديگری آورده اند و من اعدامش کرده ام ، اينکه نکته مهمی نيست يا مثلا يک گروه بودند که آخر سال ۵۹ فکر می کنم دستگير کردند که اساسا اسلامی بودند ، اما خب به ما گفتند که اينها مارکسيست هستند و من بدون فوت وقت از دم تيغ گذراندمشان. بعد هم اعلام کرديم اينان در صف شهدای انقلاب هستند و حقيقتا هم دروغ نگفتيم … »
مصاحبه گر : « شما روزی بنا داشتيد بيست نفر را با هم محاکمه کنيد. جلوی صف آنها رفتيد و گفتيد يکی درميان از سمت راست ، اولی اعدام شود و دومی حبس ابد برود. نفر آخر که حبس ابد گرفته بود ، به اميد اينکه شايد روزی آزاد شود ، گويا خنده ای بر لبانش نقش بست و شما تا خنده او را ديديد گفتيد حال که اينطور شد از آخز صف ، يکی در ميان ، اولی اعدام شود و بعدی به حبس ابد رود…»
صادق خلخالی : آن خنده شيطانی بود. دقيقا آن صحنه را به ياد دارم….
***
آری ، انقلابهای سرخ شکوهمند چنين می آيند ،هوا چنين دلپذير می شود و گل اين چنين از خاک بر می دمد…
گر سنگ از اين حديث بنالد عجب مدار
ادامه دارد …
اين سلسله يادداشتها ادامه خواهد يافت ، لطفا هر نظر يا پيشنهادی داريد برايم ارسال داريد ، اگر علاقه منديد بر جنبه های خاصی از زندگی انسان شوروی در عصر استالين و پس از آن و تشابه آن با وضعيت ديگر نظامهای سياسی تماميت خواه پرداخته شود ، لطفا [اينجا را کليک کرده نظر دهيد.]