
|
advertisement@gooya.com |
|
(Assadi3000@yahoo.com)
ارتجاع ماند: با رئيس جمهور احمدی نژاد چه بايد کرد؟
مقدمه: بخش اول و دوم مصاحبه با دکتر جمشید اسدی تا زمان حال منتشر شده و کنون بخش سوم و پایانی را پیش رو داریم.
کسانی که به دنبال طرح مسائل و گره گشایی از نیروی اصلاح طلب می باشند می توانند بر روی این نظریه ها بیشتر از زمان حال بحث کنند. تحربه های گذشته می تواند و باید چراغ راه آینده باشد و نه چونان همیشه با اطمینان کامل راههای پراشتباه گذشته را تکرار نماییم تا شاید گره ای وجود داشته را باز کنیم!
در زمان کنونی و با مشخص شدن قدرت و تاثیر گذاری هر کدام از نیروهای سیاسی در ایران امروز بهتر از قبل و گذشته نه چندان دور می توان به بحث بدون پیش داروی نشست و درباره آنچه بر انتخابات ریاست جمهوری و نقش نیروهای سیاسی در این زمینه گذشت قضاوت کرد. گرچه با وجود موضع گیری های گاه و بیگاه در ارتباط با دستیابی ایران به توانایی هسته ای و انعکاس وسیع آن در رسانه های خبری اکثر نیروهای سیاسی حول یک محور به بحث و جدل نشستند ولی نمی توان از کنار مسائلی که مهمتر از رویداد های گذری است دور ماند و بنا به دلایلی به آنان نپرداخت. بخش سوم و پایانی مصاحبه را می خوانیم.
شما در مقاله ای که بعد از نشستن احمدی نژاد بر صندلی ریاست جمهوری بود نظراتی را در ادامه راه و روش رفرمیستی ارایه دادید. در آنجا از به رسمیت شناختن دولت سخن گفتید. به نظر شما روش اصلاح طلبانه تا چه حد مجاز است و می تواند چنین رویکردی را در سیاست ایران ادامه دهد؟ آیا نزدیک شدن به نیروهای شبه نظامی و از در دوستی و همراهی با آنان نشست و برخواست کردن چه سودی به نفع اصلاح طلبان دارد که شما می خواهید نیروهای اصلاح طلب از قدرت نیروهای بسیجی بهره برداری کنند؟ آیا این خواسته با توجه به ماهیت و کارکرد نیروی شبه نظامی بسیج امکان به عمل رسیدن را دارد و یا در حد نظر است؟
آری، به نظر من با یاد آوری تقلب ها در انتخابات و نگهداشت حق انتقاد نسبت به عملکرد محمود احمدی نژاد می بایست ریاست جمهوری وی را به رسمیت شناخت. البته پذیرش وی به عنوان ریس جمهور نظام، بیش از آن که دلیل اردات من به وی باشد، به دلیل باور و مشی رفرمیستی من است.
توجه کنید که رفرمیسم یک بینش و استراتژی سیاسی است و بدیل آن انقلاب و براندازی است. من انقلابی و برانداز نیستم و شدیدا به برتری رفرمیسم نسبت به انقلابی گری اعتقاد دارم. از همین رو، مدیریت و اجرای بسیار بد رفرمیسم از سوی اصلاح طلبان دوم خرداد مرا از اصل رفرمیسم دور نمی کند. برعکس با تحلیل و بررسی کارنامه دوم خرداد، به نظرم می بایستی با روشن بینی و جرات بیشتری استراتژی رفرمیستی را ادامه داد و برای دمکراسی مبارزه کرد.
اما در مورد نیروهای شبه نظامی و بسیجی. اولا حساب این دو از یکدیگر جدا است. من برای بسیجی ها احترام فوق العاده ای قایل هستم. استقلال کشور من در برابر تجاوز عراق، به مقدار بسیار زیاد مدیون سلحشوری و از جان گذشتگی بسیجی هاست. درست است که مدیریت نادرست جنگ و در نظر داشت سود پرستی های گروهی بیگانه با منافع ملی، باعث ادامه جنگ با عراق شد. اما به هر حال ادامه جنگ استقلال ایران را تهدید می کرد و بدون مقاومت تمامیت ارضی ایران از میان می رفت. بسیجی ها از جمله نیروهای مقاومت بودند. آیا نمی بایست دست کم به لحاظ میهنی، ایشان را گرامی داشت؟
اصلاح طلبان می بایست با گفتگو و تبلیغ به بسیجی ها نشان دهند که ادامه منطقی نیروی و از جان گذشتی ایشان برای حفظ استقلال کشور، حضور در جبهه آزادی خواهی است و نه استبداد. باید به بسیجی ها گفت آزادی و دمکراسی نگهبان و ضامن بدون چشم داشت باورهای ایشان است، باید به ایشان ثابت کرد که در جبهه آزادی خواهی، بسیجی آزاد است و محترم و در جبهه استبداد مزدور رانت خوار و مزاحم مردم. یعنی درست خلاف آنچه او برایش به جبهه رفت.
و اما نیروی شبهه نظامی. مبارزه با نیروهای خود سر و خارج از نظارت، بویژه اگر مسلح باشد و حتی اگر برخی نیروهای بسیجی را به خود جذب کرده باشند، از جمله مبارزات جبهه آزادی خواهی است. از کجا به فکرتان رسید که من به نزدیکی و دوستی با نیروهای شبهه نظامی غیردمکراتیک تمایل نشان دادم؟ بر عکس معتقدم ایشان را می بایستی با اقناع و زور به پذیرش اصول دمکراسی واداشت.
با نگاه کلی به قدرت اصولگرایان و اینکه آنان با هر روشی قدرت هایی که روزی در دست اصلاح طلبان بود را دوباره بدست آوردند چرا باید به فکر اتحاد و یکی شدن با آنها افتاد؟ متن مصاحبه اخیر حجاریان که چنین می گوید - آیا به نظر شما اتحاد برقرار با کسانی که به حقوق بشر و آزادیهای اجتماعی باور ندارند دور شدن از خواسته های ابتدایی فعالان حقوق بشر و آزادی خواهان نیست؟
چه کسی به فکر اتحاد و یکی شدن با اصوالگرایان است؟ آیا من از خود چنین تمایلی را نشان دادم؟ رویکرد من نسبت به اصوالگرایان و اصولا هر نیروی سیاسی دیگر بسیار روشن است.
اگر اصول گرایان یا فلان گروه سیاسی با اصول دمکراسی موافق باشند ، در این صورت خواهند پذیرفت که حاکمیت در ایران امروز دمکراتیک نیست و باید برای رسیدن به آن مبارزه کرد. حالا اگر آزادی خواهان و هواداران دمکراسی در مورد روش مبارزه، یعنی رفرم و مسالمت، هم چنان که در پرسش و پاسخ شماره هفت شرحش رفت، موافق باشند، می توانند در جبهه ای مشترک اقدام مشترک کنند و در غیر این صورت، هم چنان که در پرسش و پاسخ شماره یک گفتیم، امکان همکاری نخواهد داشت، هر چند که کمال بی خردی خواهد بود اگر با یکدیگر دشمنی کنند.
اما اگر اصولگرایان و بهمان گروه سیاسی، هوادار دمکراسی نباشد، دیگر حتی فکر همکاری و اقدام مشترک با ايشان به مغز هیچ دمکرات و آزادی خواهی خطور نخواهد کرد. در این حالت، تنها برخورد با آنها، همآوردی و مبارزه سیاسی است که البته باید آن را به طریق رفرمیستی و مسالمت آمیز پیش برد.
اسدالله بادامچیان کل آرایی را که به نفع دکتر معین در صندوق ها ریخته شده بود را یک میلیون می داند! از طرفی اکثر فعالان اصلاح طلب در ایران سکوت اختیار کردند خصوصا شخص آقای مصطفی معین که کسانی به ایشان رای دادند، فکر می کنید چرا افرادی اینگونه به آرای مردم یورش می برند و از سویی دیگرانی که تا دیروز در وسط میدان درگیر بودند هیچ حرفی نمی زنند؟ آیا کسانی که روزی در قدرت بودند در زمان حال از همین قدرت که به دست دیگران افتاده ترس دارند؟
مسولیت محاسبات آقای بادامچیان به عهده خودشان! اما می توان این اطمینان را به ایشان داد در صورتی که نظام استصوابی و قتل و حبس روزنامه نگاران و اندیشمندان و بستن روزنامه ها و رسانه ها و تقلب در انتخابات ادامه داشته باشند و در عین حال سرسختان با ترفندهایی که می شناسند برخی از اصلاح طلبان را به سیاست تحریم وادارند، آن گاه، آری، با اطمينان می توان گفت حتی کمتر از یک میلیون به نفع اصلاح طلبی به صندوق ها ریخته خواهد شد.
اما اگر آقای بادامچیان، پیرو صدیق نواب صفوی قاتل شادروان احمد کسروی، باور دارند که اصلاح طلبی و دگر خواهی در ایران تنها یک میلیون هوادار دارد، در این صورت بهتر است به یاران خود توصیه کنند که حتی برای حفظ ظاهر هم که شده و برای زدن تو دهنی به بی اعتمادی جامعه بین المللی، دست کم در يک مورد، مثلا انتخابات شورای شهر در پیش رو، از فشار و سانسور و گزینش استصوابی دست بردارند. اما من و شما و خود ایشان مطمئن هستيم که حتی در حد توصیه هم چنین نخواهد کرد.
در مورد اصلاح طالبان دوم خردادی هم بهتر است از خود ایشان پرسید. من هرگز فراموش نخواهم کرد که اقای محمد رضا خاتمی، دبیر کل جبهه مشارکت در گیرو دار انتخابات ریاست جمهوری دوره نهم، به طور رسمی با مسئولین طراز اول موتلفه گفتگو و نامه نگاری داشت و به همان اندازه و به طور رسمی، از هر گونه تماس و گفتگو با آزادی خواهان برون مرز پرهیز داشت. آیا سران جبهه مشارکت از تجربیات درسی گرفته اند؟ از خود ایشان بپرسید.
عده ای از مخالفان نظام که خواهان سرنگونی می باشند طی نظراتی اعلام می کنند کسانی که از درون و یا خارج از مرزها به طرفداری از نظام می پردازند و همچنان می خواهند روش اصلاح طلبانه را ادامه دهند در آخر به این نتیجه می رسند که این نظام اصلاح پذیر نیست و تمام نیروی آنها توسط نظام به بازی گرفته شده است. آیا این نظرات را قبول دارید و اگر نه چرا؟
چگونه می توان دانست نظامی اصلاح پذیر است یا نه؟ اصلاح پذیری یک نظام را دست کم به لحاظ سیاسی، با توجه به آرایش قوای موجود در آن نظام می توان فهمید و سنجید. اگر در نظامی، نیرو و زور هواداران تغییر و دگرگونی بر نیرو و زور حامیان نظم موجود چربید آن گاه نظام مذکور تغییر خواهد کرد و پس اصلاح پذیر است. اما اگر توازن قوا به نفع پشتیبانان وضع حاکم بود، آن گاه نظام دگر گون نخواهد شد و لابد برخی خواهند گفت پس نظام اصلاح پذیر نیست.
ملاحظه می کنید از چنین دیدگاهی، نظام سیاسی مقوله ای مینوی و ماورالطبیعه نیست که بتوان در مورد آن، خارج از شرایط مشخص و بویژه توازن قوای موجود در آن حکم داد. چه کسی فکر می کرد نظام های بسته، مستبد و حتی توتالیتر چون رژیم فرانکو در اسپانیا، ساختارهای کمونیستی چین و شوروی و کل اروپای شرقی و یا آپارتاید در آفریقای جنوبی اصلاح پذیر باشند؟ مسلم بدانید سخن وران روشنفکر در هیچکدام از این موارد خوش بین نبودند!
باور به اصلاح ناپذیری نظام جمهوری اسلامی، در حقیقت نشانه نادیده انگاشتن اصل کار سیاسی و تسلیم پذیری در برابر نیروهای استبداد است. اگر آزادی خواهان فرادست باشند، آن گاه می توان در دل این نظام اصلاحات کرد، و آن را از سرتاپا واگرداند. اما اگر آزادی خواهان فرادست نباشند، نه این نظام و نه هیچ نظام دیگر اصلاح پذیر نخواهد بود و اوضاع حتی به اندکی، به نفع ایشان تغییر نخواهد کرد.
آقای اسدی اگر روزی روزگاری متوجه شوید که نظام جمهوری اسلامی تحت هیچ شرایطی خواهان امتیاز دادن و واگذاری بخشی از قدرت به نیروهای خواهان برقراری دمکراسی در کشور نمی باشد آیا آن زمان خواسته های رفرمیستی را کنار می گذارید و یا همچنان بدنبال راه کارهایی هستید که کمترین مشی انقلابی را دارا باشد؟
در سوال شما تضادی نهفته است که متاسفانه به طور مرتب از سوی هواداران رفراندم، براندازی و انقلاب تکرار می شود. اما پیش از پرداختن به اين تضاد، به سئوال شما بپردازيم که آن را با اشاره به نظام جمهوری اسلامی ایران می آغازيد.
منظورتان از نظام جمهوری اسلامی چیست؟ این نظام بیشتر به یک حکومت ملوک الطوایفی می ماند تا حکومتی یک دست. جمهوری اسلامی، به ویژه پس از مرگ ایت الله خمینی، هرگز تحت رهبری واحد قرار نگرفت و در موارد گوناگون چون بازگشایی نسبی فضای اجتماعی يا واگذاری بخشی از قدرت سیاسی به نیروهای خواهان برقراری دمکراسی، هرگز دید واحدی نداشت. در درون نظام، جناح گوناگون، رقيب و حتی دشمنی وجود دارد که درمورد آن چه مورد سئوال شماست،نظرات متناقضی بيان می دارند.
در عين حال می پرسيد: اگر متوجه شوید نظام جمهوری اسلامی، برای برقراری دمکراسی خواهان امتیاز دادن نيست،" آیا آن زمان خواسته های رفرمیستی را کنار می گذارید ...؟" من در هيچ گفته و نوشته ای پیشنهاد نکرده ام که آزادی خواهان از کسی، مرجعی یا جناحی، چه اين چه آن، چیزی بخواهند. بنا بر باور سیاسی ام، تنها به شرطی دموکراسی در کشور برقرار می شود که زور آزادی خواهان به زور مستبدین بچربد و فرادست شود. مسئله، مسئله همآوردی است و ربطی به خواهندگی ما و بخشندگی آن ها ندارد. گيرم جناحی هم موافق بازگشايی نسبی باشد. در این زورآزمایی و هماوردی، البته به نظر من، شیوه مبارزاتی مورد پسند و با فایده رفرم است که در عین حال رو به سوی خیل آزادی خواهانی دارد که در ایران و در درون نهادهای جمهوری اسلامی برآمده اند و منتظر فرصت اند.
با اين مقدمه به سئوال صریح تر پاسخ می دهم: هیچ هدف سیاسی موجود نيست که مشی انقلابی بهتر از رفرم قادر به برآوردن آن باشد. در این مورد بسیار گفته و نوشته ام. پس از توضیح دوباره در می گذرم و به همان ها رجوع دهم. این از خصلت و شیوه مبارزاتی پيشنهادی ما، تا برسيم به تضاد نهفته در سوال شما. می فرمایید اگر زورمان نرسید که نظام را به واگذاری بخشی از قدرت واداریم، چه؟ آیا نباید انقلاب کنیم؟
به نظر من که انقلاب و براندازی به هر حال ناپسند است و بی فایده، اما اگر آزادی خواهان زور رفرم و توان استفاده از نیروهای آزادی طلب درون نظام را نداشته باشند، به طریق اولی، زور انقلاب و براندازی نخواهند داشت.
آیا قصه پر غصه سلطنت طلبان برانداز و سازمان مجاهدین برای همه ما فعالین سیاسی درسی پند آموز و عبرت آموز نیست؟
پاريس، 15 ژانويه 2006