حقوق بشر در ایران











پنجشنبه 12 آبان 1384

یک - دست شدن قدرت، فرهاد سلمانیان

فرهاد سلمانيان
تک جناحی و یکدست شدن قدرت همانا به معنای یک - دست شدن و در بلند مدت و با سیاست گذاری هایی که محوریت علمی ندارند، به معنای بی- دست شدن قدرت و در نهایت از دست رفتن قدرت است!

تبليغات خبرنامه گويا

advertisement@gooya.com 

از آنجا که عنصر خردورزی به مثابه ی کنه و ذات هر گونه اعمال سیاست در سیستم های نیمه بسته یا بسته ی سیاسی اولویت خود را از دست می دهد، به نظر می رسد که حکومت های گوناگون شکلِ متشکل تحت تأثیر این پدیده نیز همیشه شکلی قابل اصلاح دارند و همواره حالت مطلوب تر از آن ها قابل تصور است. با توجه به چنین وضعیتی می توان به جمله ای از هانس یوناس، فیلسوف آلمانی (1993-1903) اشاره کرد: " کودکان خردسال و حکومت ها در یک مورد شباهت عجیبی به یکدیگر دارند: در واقع در این مورد که هرگز، حتا یک لحظه هم نباید آن ها را تنها گذاشت!" چرا که ممکن است فرضاً خانه را به آتش بکشند.

براساس خوانشی شخصی از این گفته، می توان نوشت: بزرگ ترها (روشنفکران) نباید بچه های کوچک (حکومت ها) را تنها بگذارند و لو این که لازم باشد آن ها راهنمایی یا تنبیه (نقد) کنند و بچه ها هم دست آن ها را گاز بگیرند! (بی اعتنایی و آزار)

این گفته در مورد ما نیز مصداق پیدا می کند؛ چرا که سعی داریم حکومتی یکدست داشته باشیم. در واقع با این یکدست شدن و تک جناحی شدن، قدرت یک - دست و افلیج هم می شود. درگیری همیشگی ای که ما در دو دهه ی اخیر با آن روبرو بوده ایم، همان ناتوانی در بازی کردن دو دست با یکدیگر است. چون معمولاً در هر وضعیت غالبی جناح مغلوب ساکت نخواهد نشست و برای قدرت از دست رفته دست به کار خواهد شد و اینجاست که در نتیجه ی نبودن هیچ گونه قواعد مدون و مشخصی برای بازی دو دست و نیز کناره جویی و مسدود بودن قوای روشنفکری به مثابه ی نیروی سنجشگر و ناظر اصطکاک و فرسایش درونی اجزای سیستم سیاسی و به دنبال آن هرز رفتن نیروها در تمامی لایه های سیاسی و به دنبال آن اجتماعی آغاز می شود. این همان وضعیتی بود که ما کم و بیش در دوران قدرت گرفتن اصلاح طلبان تجربه کردیم. در واقع نحوه ی بازی و سازمان جناح ها در ایران به گونه ای نبوده است که جناح مغلوب در هر انتخابات، نقشی پویا در مجموعه ی نظام سیاسی ایفا کرده باشد، و همواره در هر انتخابات یکی جناح تبدیل به نیروی مقاومی در مجموع سیستم می شود و این نقصانی است که در دو دهه اخیر ساختار سیاسی و کارکردهای دو جناح را شامل می شده است. این نقصان تا حدی از نبود قدرت خودسامانی در درون احزاب و ضعف سازمان احزاب ناشی می شود و فردمحوری موجود در آن ها نیز خود در این میان نقش چشمگیری ایفا می کند. از طرف دیگر فروبستگی و ناوابستگی این مجموعه ها به جمع مردم علت دیگر انفعال آن هاست.

اگر در حال حاضر نیز قدرت را یکدست فرض کنیم، همین امرست که باعث یک - دست شدن آن می شود! قدرت مجبور است به جای دو دست یک دست داشته باشد، درست مثل پرنده ای یک بال دارد و می خواهد با همان یک بال بپرد. تجربه ی تاریخی نشان داده است، که حکومت ها باید یاد بگیرند با جناح های مختلف به بازی ادامه بدهند و با دو دست و نه یک- دست شدن، امور را در داشته باشند. البته تا زمانی هم که این را یاد نگیرند، افلیج و ناتوان خواهند بود. در سطح احزاب و در حال حاضر ما سعی داریم نوعی از دموکراسی را در جامعه پیاده کنیم در حالی که احزاب ما باید پیچیدگی لازم برای پذیرفتن این رویکرد را ایجاد کنند. در مقوله ی روابط احزاب با مردم ما به سیستم نیرومندی برای ایجاد تفهیم و تفاهم به مثابه ی سنگپایه ی ایجاد اعتماد اجتماعی نیاز داریم که در احزاب موجود به چشم نمی خورد.

***

ترکیب پیش پا افتاده ی احزاب امروز مسأله ای است که معمولاً در معادلات و تا حد زیادی تحلیل های اجتماعی امروز هیچ نقشی ندارد. احزاب ما در اوقاتی غیر از انتخابات چه مناسبات و تعامل هایی با مردم داشته اند؟ آیا ساخت این احزاب با نیازها و نیروهای اجتماعی همساز است؟ در حال حاضر رویکرد اغلب این احزاب حداکثر کار تبلیغاتی و برگزاری سخنرانی های آموزشی است و این یعنی حداقل کارکرد احزاب. البته نحوه و وجود تأثیرگذاری این نوع رویکرد قابل پرسش است.

حزبی که امروز قصد دارد نقشی فعال داشته باشد، نباید از کارشناسان اقتصادی، جامعه شناسان و حتا روان شناسانی که در به دست دادن تحلیلی از وضع موجود موثر هستند، چشم پوشی کند. با دیدی بسیار خوشبینانه این احزاب از بعد مدیریت افکار عمومی و مشارکت دادن آن ها در امور ضعیف کارکرد چندانی ندارند و تنها هنگامی که به رأی مردم احتیاجی باشد، مخاطبی به نام مردم پیدا می کنند. از طرف دیگر نقش آن ها در بازی سیاسی نیز بدون پوشش نظری مدون و نظریه پردازان خاص صورت گرفته و حداکثر شکلی شبیه به مشت زدن های مکرر به سایه و پاسخ های لحظه ای برای مواجهه با وضعیت های پیامدی و لحظه های پیش رو بوده است. هیچ یک از این احزاب موجود از راست گرفته تا چپ با ساختار و برنامه های فعلی قادر به مدیریت استراتژیک و بلندمدت نیستند و این نکته ای است که ما عادت داریم در تحلیل های خود آن را به توسعه نیافتگی به مثابه ی مفهومی انتزاعی و نوعی گریزگاه نظری تحمیل کنیم!

***

تک جناحی و یکدست شدن قدرت همانا به معنای یک - دست شدن و در بلند مدت و با سیاست گذاری هایی که محوریت علمی ندارند، به معنای بی- دست شدن قدرت و در نهایت از دست رفتن قدرت است! قدرت بیش از هر چیز باید قادر به انتزاع این آموزه ی تاریخی باشد که: باید با هر دو دست بازی کرد و یک دست شدن تنها در لایه های بسیار معدود امکان پذیر است و در بلند مدت اقتدارگرایی هایی از این دست نیز از هم فرومی پاشند.

دنبالک:


فهرست زير سايت هايي هستند که به 'یک - دست شدن قدرت، فرهاد سلمانیان' لينک داده اند.
Copyright: gooya.com 2008