حقوق بشر در ایران











جمعه 3 تير 1384

حرف آخر: کدامیک؟ امین همایونی

هاشمی آن صداقتی که مردم می خواهند را ندارد و در صورت پیروزی در انتخابات مردم و لایه های مختلف جامعه نباید او را آرام بحال خود رها کنند تا همه چیز را توجیه و فراموش کند.


تبليغات خبرنامه گويا

advertisement@gooya.com 

aminhomayouni@yahoo.com

هاشمی چهره شناخته شده ای است، اما از باب "هرکه بامش بیش، برفش بیشتر"، حرف و حدیث های زیادی هم دنبال او هست. در عرصه سیاست و حکومت جمهوری اسلامی نمی توان نمونه ای را یافت که مانند خاندان هاشمی رفسنجانی در عرصه های مالی حضوری چنین شناخته شده داشته باشد. همین عامل از جمله عواملی است که در کنار مسائل سیاسی دوران هاشمی رفسنجانی، می تواند به درک علل عدم اقبال مردم ایران به هاشمی کمک کند.
در این انتخابات شاه بیت فعالیت های انتخاباتی استفاده از اهرم تخریب بوده است که سهم قابل توجهی از تخریب ها متوجه هاشمی رفسنجانی بوده است. بسیاری معتقدند که فاصله طبقاتی ایجاد شده در جمهوری اسلامی ایران محصول سیاست های آقای هاشمی بوده است. این فاصله هم قابل انکار نیست. گزارش اخیر معتبرترین موسسه مالی جهان نشان از آن داشت که حدود 10 درصد جامعه ایران 50 درصد ثروت را در اختیار دارد. بسیاری این شرایط را به هاشمی نسبت می دهند که بی ربط هم نمی تواند باشد.

با این وجود هاشمی در دور دوم انتخابات می رود که نتیجه بخش قابل توجهی از ترس های موجود از روی کار آمدن احمدی نژاد را بنفع خود درصندوق ها ببیند. این وضعیت چنان جالب و آغشته به تناقض است که کمتر وضعیتی را می توان مشابه آن دانست. هاشمی با وجود هاله ای که شخصیت سیاسی و کارنامه او در حوزه های سیاسی و فرهنگی را در خود گرفته است، به عنوان فرشته نجات ملت از روی کار آمدن فاشیسم و نظامی گری و افراط های احتمالی قلمداد می شود. این نهایت تعارض بین واقعیات گذشته و حال با احساسات جاری است.

در مقابل محمود احمدی نژاد تا یکماه پیش برای اکثریت ایرانیان شناخته شده نبود که کسی بخواهد رییس جمهور شدن او را تصور کند. اما در مورد احمدی نژاد چند نکته وجود دارد:

1- نقطه ضعف بزرگ آقای احمدی نژاد، در حالتی که فقط او را منهای جریان حامی اش درنظر بگیریم، آن است که سوابقی در کارنامه سیاسی اش ندارد که بخواهد آیینه ای از عملکرد و طرز مدیریت وی باشد و مخاطب بخواهد بر اساس آن سابقه به قضاوت بنشیند. او همواره دربهترین حالت یک مدیر پایین تر از سطح میانی بوده و بیشتر همانطور که خود آقای احمدی نژاد در صحبت هایش تاکید داشته، در دانشگاه به خواندن و تدریس مشغول بوده است. بالاترین جایگاه مدیریتی وی شهرداری تهران بوده که بهیچ وجه برای قضاوت از سبک مدیریت وی کافی نیست. این ها برای کسی که می خواهد در شرایط کنونی درونی، منطقه ای وجهانی برای پست ریاست جمهوری تلاش کند، موقعیت قدرتمندی ایجاد نمی کند.

2- دومین نقطه ضعف بزرگ احمدی نژاد آن است که صعودش به قوت خودش بستگی نداشته است. نحوه عملکرد شورای نگهبان در فردای انتخابات 27 خرداد و چگونگی تایید انتخابات سایه سنگینی را روی جایگاه احمدی نژاد انداخته است که بی هزینه نیست. از طرفی سازمان عظیمی چون شبکه سپاه و بسیج او را بالا کشیده است. حمایت سپاه و بسیج از احمدی نژاد باعث بروز بحث هایی شده که درباره خطرات روی کار آمدن نظامیان در پشت سر احمدی نژاد در جامعه مطرح است و نوعی ترس را پمپاژ می کند که بخش زیادی از آن قابل تامل است.


3- با وجود سهم غیرقابل انکاری که سازمان سپاه و بسیج در نتیجه انتخابات داشته اند، احمدی نژاد دیگر از نقطه ضعیف قبلی قرار ندارد. او مانند ماشینی است که نیاز به هل داشته ولی بعد از روشن شدن به حرکت در آمده است. با وضعیتی که وجه شخص هاشمی و خاندانش دارد، اگر بحث های مربوط به ترس از تبعات بزرگنمایی شده روی کار آمدن احمدی نژاد را کنار بگذاریم، اتفاقا نقطه قوت فعلی احمدی نژاد تا حدی در نداشتن پست های بلندپایه و ناشناختگی است! احمدی نژاد خود را ساده زیست می داند. طرفدار شعارهای انقلابی است. شخصیت صادقی از خود تصویر می کند. در طول برنامه تبلیغاتی اش سعی کرده از خود چهره یک انسان پاک را ترسیم کند. کسی از ریخت و پاش های او حرف نمی زند. این عوامل دست بدست هم داده و توجه بالقوه آنهایی که از وضعیت طبقاتی، نحوه توزیع ثروت و اداره امور کشور ناراحتند را بخود جلب کرده است. اما در نگاه مردم اینها همه نیست.

مردم به چه نگاه می کنند؟


میزان رایی که هاشمی رفسنجانی و احمدی نژاد در سوم تیر بدست خواهند آورد به عوامل زیادی بستگی دارد. اما آنچه برای تحلیل نهایی مهم است نگاه و فضای کلی جامعه ایران است. سرنخ هایی که می تواند برای فضای انتخاباتی ایران مهم باشند، عبارتند از:

الف- مردم پس از هشت سال تجربه دوران محمد خاتمی از اوضاع رضایت ندارند و از طرفی هم نمی خواهند به گذشته بازگردند و از فکر بازگشت داده شدن می ترسند. فشار زندگی و اقتصاد و فساد حکومت هم برای مردم مساله شده است.
ب- مردم احساس می کنند که کشور در معرض خطراتی از بیرون قرار دارد و اتفاقا روی کار آمدن یا نیامدن هاشمی یا احمدی نژاد خطرات را تضعیف یا تشدید می کند.

در چنین شرایطی مردم مانده اند کدامیک را انتخاب کنند. در مورد هاشمی و فوائد انتخابش زیاد گفته شده است. از طرفی برای عده ای این بحث مطرح است که احمدی نژاد بخاطر ناشناخته بودنش و درگیر قدرت نبودنش چه بسا باعث گشایش امور شود. برخی با شنیدن نقطه نظرات احمدی نژاد فکر می کنند که شاید بشود به او مجالی داد. از نظر برخی روی کار آمدن احمدی نژاد الزاما به معنای بسته شدن فضا نخواهد بود، چون شاید وی بر عکس عمل کند و برای اثبات صداقتش در مبارزه با فساد و ریخت و پاش مالی ابتدا به سمت اقتصاد و زندگی مالی مردم برود. اما در مقابل اینها مردم ترس هایی هم دارند.

چه می توان کرد؟

پیش بینی کردن اینکه چه کسی در دور دوم پیروز می شود دشوار است. در روی کاغذ و در بازی با ارقام و تحلیل آرا دور اول و جابجا کردن فرضی آنها، چنین بنظر می رسد که هاشمی پیروز میدان خواهد بود و شاید رای خوبی هم بیاورد. حداقل فایده بودن احمدی نژاد در دور دوم آن خواهد بود که هاشمی را به نیکی آموخت که مردم از چه وجه از عملکرد و شخصیت او بیزارند.
اگر هاشمی روی کار بیاید برخی نگرانی های داخلی در حوزه بسته شدن فضای فرهنگی صورت مساله نخواهد بود. شناخت او از سیاست شاید بتواند گره هایی را بگشاید. بحث خارجی و تهدیدات در نظر کمتر نگران کننده خواهد بود چون این احساس وجود خواهد داشت که هاشمی سکاندار خوبی است. اما بشدت معتقدم که هاشمی بشدت در معرض تحرکات برخی جریانات در داخل خواهد بود که دود آن به چشم مردم هم خواهد رفت.
از سوی دیگر، معتقد بوده ام که هاشمی آن صداقتی که مردم می خواهند را ندارد و در صورت پیروزی در انتخابات مردم و لایه های مختلف جامعه نباید او را آرام بحال خود رها کنند تا همه چیز را توجیه و فراموش کند. او با موج خود را تنظیم می کند و با باد موافق بادبان باز می کند. در گفتارهای گذشته این را در حد توان باز کرده ام. لذا رای دادن به او اگر از سر امیدواری به این باشد که او با گذشته اش خداحافظی کرده باشد، بسیار ساده لوحانه خواهد بود. اما تجربه نشان می دهد که روح کلی جامعه ایران دارای عنصر قوی محافظه کاری است که ماجراجویی را کمتر معقول می داند. از همین روست که احساس می کنم روح آرا به سمت هاشمی رفسنجانی تمایل پیدا خواهد کرد. اما اگر هاشمی پیروز نشود، این نشان می دهد که جامعه ایران دست به قمار زده و علت اصلی قمار کردن مردم آن بوده که دل به امام زده ای بسته اند که تاکنون کسی را شفا نداده، تا در آینده چه کند. شاید بهتر باشد که در این امام زاده فعلا بسته بماند، تا مردم چه بخواهند و انتخابات به چه کیفیتی برگزار شود.

دنبالک:


فهرست زير سايت هايي هستند که به 'حرف آخر: کدامیک؟ امین همایونی' لينک داده اند.
Copyright: gooya.com 2008