|
advertisement at gooya dot com |
|
|
بیش از 3000 کانال تلویزیونی
|
|
|
Avicenna International College |
|
|
چه کسی بهتر تخته نرد بازی می کند؟ |
|
|
آنلاین بیلیارد بازی کنید و جایزه بگیرید |
|
hooasadi@yahoo.fr
قاتلان غم زده ایم که به بدرقه مقتول آمده ایم. مستبدینیم که با دشمن استیداد بدرود می گوئیم.
او را که آن سوی در شیشه ای در تابوت خفته کشتیم و اکنون سر به احترام فرو می آوریم، اشکی می ریزیم یا نمی ریزیم و برمی گردیم. پشت در دشمنان ما ایستاده اند.
0
مرگ در پاریس سرنوشت جان های شیفته ایرانی است. از هدایت شروع شد که در آن اتاق کوچک را به روی گزمه ها و رجاله های محیط استیدادی بست و پنجره را یکسره به روی مرگ گشود. غلامحسین ساعدی که در گورستان نزدیک هدایت آرمیده، این راه را تن کشان رفت. حسن هنرمندی در اتاق دنگالی جام مرگ را در کشید، کاری که پیش از او اسلام کاظمیه کرده بود و اینک زیبا انسانی، ساکن تنهای اتاق پشتی یک عکاسی که در تابوت خفته تا بسوی میهن پرواز کند.
و ما این اندک که زیر باران گرد آمده ایم، یکایک در شیشه ای را باز می کنیم. از میان بوی مرگ می گذریم، با او وداع می گوئیم و برمی گردیم و پشت در به انتظار صف می کشیم تا نوبت در رسد و چون شاهرخ مسکوب تابوت نشین شویم و به گورستانی گمنام در پاریس سفر کنیم و یا اگر خیلی شانس بیاوریم، ما را که ایستاده به غربت روانه شد یم، ا فتاده به میهن بازگردانند.
ایستاده ایم. باران می بارد و این سرنوشت مکرر را در ذهن مرور می کنیم، اما نه وداع یکی از ما و نه حتی حضور قاطع مرگ، سرشت ما را دیگر نکرده است. دست اندوه به هم می سائیم و به همدیگر چشم غره می رویم. از کنار هم می گذریم و حضور یکدیگر را انکار می کنیم. دستی فشردن دستی را تجربه می کند، اما دندان استبداد برای دریدن گلو آماده تر است.
لبخندی اگر هست، دشنام و کینه آن را می پوشاند. و بوسه شعر فروغ را تکرار می کند:
و این دنیا پر از صدای حرکت پاهای مردمی است
که همچنان که تو را می بوسند
در ذهن خود طنا ب دار تو را می بافند
و همه تنها و تنها از این رو که با اندیشه هم مخالفیم. گرگان حتی اگر بودیم، وقت گرسنگی یکدیگر را می دریدیم. اما ما انسان های فرزانه که بوی عطر می دهیم، با اتوموبیل های شیک آمده ایم، لباسمان اگر گران نیست، مرتب و نظیف است هیچکدام اصلا گرسنه نیستیم. هر کدام از یک مثقال تا چند خروار حرف و نوشته و ادعا داریم و اگر مدعیان نجات جهان با نسخه های کهنه و نو نیستیم، رهبران نحله ها ی عملی و فکری برای نجات سرزمین مادری از چنگال امپریالیسم و استبداد در میانمان کم نیست: مشت نمونه خروار مردمان ایرانیم. همه ما را دست استبداد به خاک غربت کوچانده. همه رهروان ناچار یک راهیم. فقط و فقط با هم اختلاف نظر داریم. و همه میرا ث دار یک سرنوشت شومی . از حدود یک قرن پیش که علی اکبر دهخدا، روزنامه نویس آن روزگار، در خیابان های پاریس می گشت، نان برای خوردن نداشت و استبداد شاه قاجار را چاره ای می جست، گریز از استبداد به پاریس و لندن و برلین و سپس سراسر آفاق سرنوشت ما شد. و ما از هستی خود مایه گذاشتیم و چندین و چند بار مستبد را فرو کشیدیم، اما هر که از ما بجای مستبد قبلی نشست، خونخوارتر از قبلی از کار درآمد و داس مرگ را برنده تر به کار انداخت. مستبد را کشتیم و استبداد را در عمل روزانه خود تکثیر کردیم. استبداد مائیم که در نثر و نظم بر گلوی مستبد خنجر می کشیم و در رفتار خود استبداد را تقدیس می کنیم و بر تخت می نشانیم.
0
قاتلان مسکوب و هدایت و ساعدی و دیگرانی که رفتند و خود ما که خواهیم رفت، حکومت ها نیستند، مائیم. که از ماست که حکومت ها بر می آیند. وقتی در لحظه وداع با جان شیفته ای که لحظه لحظه سوخت تا چراغ فرهنگ را زنده نگه دارد و در پیرسالی پشت دخل عکاسی سن میشل ایستاد تا به استبداد نه بگوید، سرد مداران سیاسی مبارزه با استبداد یکسره غائبند و ما فرهنگیان محترم حاضر نفرت نثار هم می کنیم، پیداست که اگر بر تخت قدرت بنشینیم چه خواهیم کرد.
0
شاهرخ مسکوب، وقتی بعد از سال های دراز توانست به ایران برگردد، شب سفر تا صبح از شور و هیجان نخفت. مرد بی قرار همه اندوه باران های پاریس را گریست. و حالا برای همیشه می رود.
بر خاک بهاری ایران می خوابد و روزی را انتظار می کشد که "فرزند کشی" دیگر سرنوشت مردمی نباشد که از اساطیر تا امروز راهی جز این نرفته اند. حتما چشم براه می ماند تا مرگ استبداد در رسد. و آن روز دیگر پاریس شهر خاموشی بهترین فرزندان ایران نخواهد بود.
پاریس
26 فروردین 1384