کتابخانه حقوق بشر



















يكشنبه 9 اسفند 1383

درباره ی اشعار هاینریش هاینه، ترجمه: فرهاد سلمانیان

اشاره: هاینریش هاینه در سال 1797 در شهر دوسلدورف آلمان به دنیا آمد. در سال 1825 به مذهب پروتسان گرایید. در سال 1831 به پاریس رفت و در آنجا تحت تأثیر سوسیالیزم یوتوپیایی پیروان سن سیمون قرار گرفت و با کارل مارکس آشنا شد. این آشنایی به رشد سیاسی او کمک بسیاری کرد. در آن دوران، او تنها شاعر آلمانی بود که تأثیری جهانی در ادبیات داشت. متن حاضر به بررسی اجمالی سبک شعری و برخی اشعار او می پردازد و هدف از ترجمه ی مطالبی از این دست، به دست دادن نمونه ها و ایجاد زمینه ای برای رویکردهای شفاف و بی پیرایه در نقد شعرست که در حال حاضر کم تر در نشریات ادبی ما به چشم می خورد. م.


تبليغات خبرنامه گويا

advertisement@gooya.com 


در اشعار هاینه بيشتر با نوعی غزلسرايي به سبك اواخر دوران رومانتيك مواجه مي شويم كه به معناي واقعي كلمه در گرایش به نوعی فاصله ي پنهاني، هيجان بيشتري از خود نشان مي دهد و همچنين تجلي زيباي تعهد احساسي همه جانبه (به مفهوم شيلري آن ) را در خاطر زنده مي كند كه دراين مورد، شعر به نهايت امكانات بياني خود دست مي يابد.عنصر آگاهي در شعر او يا به بيان دقيق تر كنكاش، تعمق و تأثير این رویکرد همواره زنده و باقي مي ماند. اولين شعر مجموعه ي «روياها» اين نكته را به خوبي آشكار مي كند:

يك بار در خواب خورشيد سوزان عشق خویش را ديدم
با گيسواني زيبا، با بوته اي سبز و ميخكي در دست
با لبان شيرين وسخنان تلخ
با ترانه هايي غم انگيز و نغمه هايي اندوهگين
ديريست روياهايم رنگ باخته و محو شده اند
روياي دوست داشتني من یکسره پنهان شده است!
تنها آتشي سوزان برايم مانده
كه آن را در اشعاري نغز ريخته ام
تنها تو ماندي. اي سرود يتيم! اكنون تو نيز دور شو!
و در پي آن رويايي باش كه ديريست از نظرم محو شده
آنگاه كه او رايافتي ، سلام مرا به او برسان
سلامي روشن از من به آن سايه ي بي وفا

همان طور که از عنوان مذكور بر مي آيد، صراحت و وضوح اين اشعار- و در ضمن تمام ده قطعه ي شعر گردباد - كه طي آن در قالب رويا به تجربه ي عشقي گذشته اشاره و از اين طريق به شیوه ای همراه با اندکی ترديد از واقعيت فاصله مي گيرد. آيا اصولاً اين «خورشيد سوزان عشق» واقعي است يا فقط در تخيلات شاعر شكل گرفته است؟ اين پرسشي است كه در مورد غزليات عاشقانه ي هاينه لازم و مشخص به نظرمي رسد؛ هرچند که اغلب تمام امكانات به كار گرفته مي شوند، تا واقعيت جانكاه اين عشق ديرينه به شکلی شاعرانه قابل باور گردد. به علاوه تاثير اين صراحت و بي واسطگي تام نيز همراه با شعر ( به مخاطب) القا مي شود. اما اگر روياگونگي تمامی شعر گردباد به خصوص اشاره صريح اين شعر به سايه، به طور جدي در نظر گرفته شود، نمي توان اساس تخيلي بودن آن نيز را ناديده گرفت.
اكنون در اولين دوره ي اشعار متأخر او روياگونگي صريح و آشكار از بين رفته، اما به همان اندازه به شکلی غير صريح و غير مستقيم در آن ها باقي و زنده است، درست همانند تاثيري كه خودنگري و مراقبه دارد.
در شعرهاي اوليه ي هاينه "صداي ملت آلمان" به نحو محسوسي بيشتر از شعر هاي مجموعه «روياها» به گوش مي رسد اما نه به آن استادي كه بعد ها در «ميان پرده هاي عاشقانه» مي بينيم. علاقه ي خاص هاينه به تضاد و غلو در نه شعر مجموعه ي «رنج هاي تازه» آشكار مي شود. احساسات افراطي، بيماري تا سرحد مرگ، گر گرفتن يك شعله و درون و بيرون به عنوان عناصري كه نمايانگر نتاقض هستند، به كار گرفته مي شود. مثلاً به قطعه ی جذاب زير توجه كنيد:

...اما مي شناسم آن را كه برفراز،
آسمان را نورافشانی مي كند،
او درون خود شب و مرگ را پنهان مي كند

در اين شعر كه «راين و امواجش» نام دارد، شباهت بسياري با اين قطعه وجود دارد:
اي رود بزرگ! تو دوست داشتني ترينِ تصاويري!

چنين سطرهایی چيزي بيش از تقليدي ماهرانه از كارهاي یوزف ايشندورف نيستند. كارهايي از اين دست، مانند تصويرسازي غيرطبيعي قطعه ي اخير (با عناصري چون:گل هاي سرخ، سرو و جواهرات) كه صنعت تشخيص را در حد افراط به كار مي گيرد، مصنوعي به نظر مي رسد. اما برعكس دو مصرع ساده و دلپذیر ديگر نيز وجود دارند:

روزي اين كتاب به دست تو مي رسد
اي عشق شيرين من در سرزمين دوردست

اشعار عاشقانه وغزل هاي(چهارده بيتي) از مجموعه ي «رنج هاي تازه» نيز تأثير تركيبي مشابهي بر خواننده دارد. هرچند قطعه شعرهاي حماسي كلاسيكي مانند« پياده نظام»، «بلزاتسار» و يا شعر زيبا و آهنگین «سفرآبي» كه در فرم روايي اول شخص سروده شده است؛ نيز در ميان اشعار وي يافت مي شود، اما اكثر اشعار او شبه- رمانتيك هستند.
هاينه مانند خود رمانتيك ها از فرم غزل نيز استفاده می کند، يعني بيشتر به شكل طنز و كنايه. اين موضوع بيش از هر چيز در غزل هاي مینیاتورگونه ای كه هاينه خطاب به كريستيان سته سروده، نمود می یابد. اين اشعار داراي حالت و لحن فخيم و تلخي هستند و در آن ها بيش از هر چيز واژگان كنايه آميز و ستيزه جويانه خود نمايي مي كند كه هاينه بعدها درمي يابد، چطور از تركيب اين واژگان براي مقاصد مهم تر استفاده كند. (استفاده از اصطلاحات عاميانه در ميان عبارات خرد كننده اي كه فرم شكسته دارند، كاربرد ايهام هاي منقطع و ...)
قصيده ي آغازين مجموعه ي «ميان پرده هاي عاشقانه»، كه عمداً تحت عنوان ديباچه آمده است، مجموع تمام 65 شعري را كه بخش اعظم آنها گاهي به واسطه ي امري بيش از تلفيق هماهنگ و ساختار آهنگین از قبول عام برخوردار شده اند، در بدو امر در محدوده ي «رمانتيك هجو آميز» قرار مي دهد. شعر «شواليه ي چوبي و پري دريايي» به عنوان مظهر عشق شاعرانه در مجموعه ی مذكور جاي مي گيرند. اگر بخواهيم درباره ي سروده هاي بعدي و تاثير آنها اطلاع حاصل كنيم، بايد گفت همه ي آنها بدون استثنا اشعاري عاشقانه يا اندوهگين هستند. برخلاف مجموعه ي «رنج هاي تازه» در اين اشعار عنصر ايجاز فشرده را مي توان مشاهده کرد. تعداد اشعار سه و چهاربندي كمتر از اشعار يك و دوبندي ست. در ميان 65 شعر مذكور، تنها پنچ شعر بيش از چهار بند دارند. اين ويژگي يك يا دو بندي بودن نيز در تاثيرگذاري اين اشعار موثرند و باعث مي شوند بيادماندني و در حقيقت همواره به عنوان يك مجموعه جلوه كنند. آنچه اين اشعار بيان مي كنند، به يادماندني ست: حال و هواي هر لحظه در تغيير ميان شادي و رنج، انعطاف ريتميك و آهنگين شعر با كثرت تغيير حال و هواي آن مطابقت دارد. اين امر تنها ناشي از تغيير وزن شعر نيست. وزن شعري تروخويس كه گاه و بيگاه اغلب توسط هاينه بكار گرفته مي شد، در كل مجموعه تنها چهار بار ظاهر مي شود. كتاب ميان پرده مجموعه اشعاري است كه به خصوص قطعات عاشقانه ي آن در بحرهاي پراكنده ي سه هجايي متناسب با وزن يامبوس سروده شده اند كه اين خود باعث شور و تحرك بيشتر آنها می شود و علاوه بر اين از يكنواختي جلوگيري مي كند. علت اين امر نه تنها در آزادي آميزش هجاها با فروهنگ مضاعف نبوده، بلكه در فراهنگ مشدد هجاها نيز موجودست:
نيلوفر آبي از شكوه خورشيد به دلهره مي افتد
و با سري فروافتاده و پر از رويا انتظار فرارسيدن شب را مي كشد
معشوق او ماه
با نور خویش بيدارش مي كند
با مهرباني پرده از صورت معصوم و چون گل او برمي کشد
نيلوفر آبي از شادي مي شكفد، مي درخشد، نورمي افشاند
و خاموش به آسمان خيره مي شود
عطرافشاني مي كند، مي گريد و از شور و سوز و گداز عشق به خود مي لرزد
كاملاً مشخص نيست که آيا در پس نمادهاي شعري خاص مشرق زمين مانند نيلوفر آبي، خورشيد و ماه يك شخصيت انساني قرار دارد يا خیر: (شايد منظوردختري منتظر، مشتاق و نیک سیرت باشد که درخشش خورشيد نیز او را می آزارد و با اين وجود قادر به عشق ورزيدن نيز هست. در تاريخ اشعار مشرق زمين اين همه، تقريباً يك عبارت پردازي نمادين محسوب مي شد. اغلب اين اشعار به خاطر چنين عبارت پردازي هايي ماندگار شدند. جاذبه ي حقيقي این شعر در لطافت آهنگين آن است كه از مصرعي به مصرع ديگر منتقل مي شود. در بند اول شعر بالا در مصرع اول با فراهنگ قوي و مشدد فعل ) ängstigt ( مواجه مي شويم. اما برعكس در مصرع سوم از بند دوم و مصراع هاي 2و4 فراهنگ و خيزشي وجود ندارد. در هر چهار مصرع تنها يك فروهنگ(افت) مضاعف وجود دارد. برعكس در بند دوم بجر مصرع پاياني كه فراهنگ مشددي ديده مي شود، اغلب فروهنگ هايي وجود دارد. در بند سوم فروهنگ مضاعف روي مصرع دوم از هجاي دوم به هجاي سوم منتقل و در مصرع سوم مضاعف مي شود. جذابيت شعر نيز دقيقاً به خاطر همين رهايي از قيد وزن، برخورداري از شور و تحرك دروني و پرهيز از يكنواختي است. از اين رو مصرع پاياني اين بند داراي همان برجسته سازي هاي دروني ست كه مهم تر از ظرافت هاي محتوايي پايان اشعار و قطعات شعري بوده و هاينه در بكارگيري آنها استادانه عمل مي كرد.
علاوه بر اين در اشعار او تنوع آوايي و شنيداري به اشكال مختلف به چشم مي خورد. ـ اين امر تنها در مورد مثالي كه آورديم صادق نيست. ـ
مثلاً تاثيرآوايي مجموعه ي مصوت ها در دو كلمه ي تاريكي و روشنايي(Dunkel und Helligkeit) يا تكرار موزون و يكسان صامت هاي زير (در مقابل بم). بر اساس اين ويژگي اشعار هاينه متنوع و رنگارنگ جلوه مي كنند؛ حتي وقتي عناصر شعري كهن مانند گل سرخ، زنبق، كبوتر و خورشيد در شعر به كار مي روند. اين موضوع بيشتر در استفاده ي استعاري از گل ها نمايان مي گردد: گل سرخ ، زنبق، بنفشه يا حتي نيلوفرآبي محرك و مشغله هاي دائمي هاينه در برخي اشعارند، اما به واسطه ي استفاده ي تعميم و تغيير يافته ي صنعت تشخيص يقيناً تاثير سريع و آشكاري بر مخاطب گذاشته مي شود. وقتي شاعر مي گويد:«مي خواهم جان خود را در جام گل زنبق غرق كنم.» زنبق همان استعاره ی كهن است كه رمانتيسم با آن احيا و تجديد مي شود. اما تصوير جاني كه در جام گل زنبق غرق مي شود، برداشتي كاملاً جديد به دست مي دهد. اين برداشت ممكن است در قالب تركيب ساده اي از كلمات نيز به وجود بيايد. اين امر در يكي از معروف ترين شعر هاي هاينه به نام «بازگشت به ميهن» نيز به چشم مي خورد( سال سرايش 24-1823): در عبارت «تو همانند گلي!» بيان چنين مطلبي الهام و ايده ي جديدي نيست و در بند دوم شعر حركت زيبا و باشكوه دست ها تا حدي مهمل و بي معني به نظر مي رسد:
مرا حاليست كه انگار مي بايست
دست هايم را بر سر تو بگذارم
همچنين مصرع دوم كه مي گويد:«آنچنان دلنشين و زيبا و پاك» مركب از اوصاف عالي پاكي و پاكدامني است. اما همين اوصاف به عنوان مصرع پاياني نيز ظاهر مي شوند:
دعا مي كنم، آنچنان پاك و زيبا و دلنشين
كه خداوند نگاهدار تو باشد
در این میان جابجايي ظريف راوی بكار رفته كه دوباره خود در آغاز شعر جاي گرفته است، باعث افت جدي جذابيت بند دوم مي گردد. بدين واسطه جذابيت به صميميت بدل مي شود و خصلت ظاهراً مذهبي خود را از دست مي دهد.
با اين وجود احتمالاً هيچكس جز خود شاعر متوجه يكنواختي حاصل از تكرار مدام اين آهنگ شعري نشده است. بخش قابل توجهي از اشعار عاشقانه و احساسي هاينه را نمي توان مهم تلقي كرد؛ بلكه بايد آنها را به عنوان تلفيقي از تقليدات شعري او به حساب آورد. اين نكته ايست كه اغلب خواننده ی عامي آن را در نمي يابد. مثلاً در شعر «چشمان تو ياقوت كبودند» ( كه بند آغازين آن اين طور شروع مي شود: قلب تو گوهري است و لبانت ياقوت سرخ...) اضافه بودن و تحميل شدگي استعاره هاي اغراق آميز آشكارا خود نمايي مي كند. كلمه اي كه مستقيماً به چيزي اشاره كند، در ميان نيست، اما سطي نگري اهمالكارانه ي شاعر در قصيده ي « بانو در اتاق مي خوابد.» موارد مشابهي را فاش مي كند. اين قصيده تنها تقليدي است از شعر « لِنوره » اثر بورگر و نه بيشتر.
اما به اين اوصاف موضوع رقص مردگان تا مدت ها در محافل زيبايي شناسي انجمن بيدرماير با كنايه هايی سخت مورد بي مهري قرار گرفت. مسلماً اين عنصر اجتماعي «مسخره كردن» ممكن است در معرض ديد همگان صورت گيرد، مثلاً به قطعه فوق العاده جدي « سال ها مي آيند و مي روند.» كه عمداً نكات مبتذل و پيش پاافتاده اي در نقد اجتماع در آن وجود دارد توجه كنيد:


تنها يك بار ديگر مي خواهم ترا ببينم
و در برابرت زانو بزنم
و تا پاي جان با تو بگويم:
«بانو! شما را دوست دارم.»
بنابراين در تمام دوره هاي شعري او نه تنها تيزبيني، بلكه طنز بي پرده يا نارضايتي وي نيز در آثارش دخيل هستند. در طنز، آنچه با احساساتي شدن بسيار زياد به وجود مي آيد، از طريق «شادماني عميق تري» (به تعبير توماس مان) ارزشمند تر مي گردد و گاهي در پرتو رك گويي آشكار به هجو و مطالب مستهجن كشيده مي شود.
به هر حال از اين طريق يكنواختي حاصل از اغراق(صتعت ادبي غلو) هاي استعاري تكراري از بين مي رود. ابزارهاي زباني تاثيرگذاري براي نوسان مدام ميان تحريك يعني در واقع انگيزش احساسات و كنايه، شبه كنايه و لودگي به جاي كنار گذاشتن و منزوي كردن خود عناصر نوعی ناتوراليسم حيرت انگيز هستند( مانند مصرع بالا: بانو! شمارا دوست دارم!) كه در كنار آنها كنايه، بازي با كلمات و تشخيص(آدم نمايي) هاي مضحكي نيز به چشم مي خورد.
مثلاً به شعر ياس آلود و تسليم آميز «برفراز برج ها و دروازه هاي هامبورگ» دقت كنيد:
اگر يك زن احمق اراده كند،
يك مرد احمق هميشه فرمانبردار اوست
بهتر است، آنچه در اين قطعه ي تغزلي به صورت كاملاً نمادين و استعاري و همچنين تماماً با اشك و آه اتفاق مي افتد، عقلاني بررسي نشود.( اي اشك پير و تنها! هم اكنون از چشمانم برون آ! ) مسلماً جوهره ي بازي با كلمات در نقطه پاياني بسياري از شعرها مملو از نوآوري و قابليت تغييرات بسياري را داراست. از جمله تبديل به گستاخي هايي هدفمند. برخي از اشعار مذكور بر روي يك كلمه ي قصار طنز آميز كه از يك گفته ي كنايي اخلاقي برگرفته شده؛ متمركز گرديده اند و آشكارا در نقطه ي مخالف دنياي روياپردازي و خيالبافي جنسي در اشعار پراحساس ديگران قرار دارند. كسي نخواهد توانست يكي از آنها را بدون ديگري درك كند. اين امر به علت تلفيق كامل در يكديگر، در شعرهاي پرمعني و فصيح مجموعه ي « درياي شمال»(سال سرايش:26-1825) به بهترين نحو آشكار مي شود كه بعدها ناتوراليست ها به خصوص افرادي چون ليلينكرون و دهمل در اساس شكل و فرم كار خود از آن پيروي كردند. در مجموعه ی مذكور به عنوان مهم ترين كارهاي شعري، اشعاري بي قافيه با وزن آزاد و طول متغير بندها وجود دارد كه در واقع از نظر ظاهر به سرود هاي مذهبي شباهت دارند. در اين ميان اشعاري نيز هستند، كه از باشكوه ترين اشعار هاينه راجع به طبيعت هستند. اما ويژگي اصلي اين اشعار تغيير در كاربرد نوع ادبي «سرود هاي مذهبي» و بكارگيري آن به نحوي كنايه آميز و نيشدار در قالب لطيفه هاي هدفمند و معني دار مي باشد. در شعر آغازين اولين دوره ي كار هاي هاينه اين موضوع تنها در ظرايف شعر خلاصه نمي شود. تصاويري مانند:

از خورشيدي كه در آسمان مي تابد،
تكه طلايي درخشان و نوراني جدا مي كنم
و از آن براي سر مبارك تو نيم تاجي مي سازم

دقيقاً مصاريع يك قصيده ي مذهبي هستند. اما كمي بعد به جنون و ديوانگي منتهي مي شوند:

و كرنش كنان بر روي بالش هاي سرخ ابريشمي
اندك فهم و شعوري را كه جده ي تو در هنگام سلطنت
از سر دلسوزي برايم باقي گذاشته
به تو هدیه مي كنم.

اما اين بازيگري و شوخ طبعي به سرود هاي مذهبي اصيل تعلق ندارد. اشعاري از نوع شعر بالا كه از نظر ظاهري پایدار هستند و ارزش خود را از محتوايي ناشی از لودگی و سبكي به دست می آورند، فرم كلي اثر را بيش از هر چيز به سمت تقليد سوق مي دهند. اين اشعار از نظر ظرافت و هارموني چيزي كم ندارند، اما از سادگي واقعي كه در هر حال اساس سرايش سرودهاي مذهبي است، برخوردار نيستند.
شيوه ي متداول و مختص هاينه، يعني تبديل سرودهاي مذهبي به ضد آنها ، تا حدودي در اشعار« شب در ساحل»، و « شبح دريا» نيز به چشم مي خورد. هر دوي اين سرودهاي مذهبي ريشه در اساطير دارند. در شعر "شب در ساحل" باد شمال به عنوان راوي قصه؛ درباره ي « افسانه ي غول ها » ، « قصه هاي كهن نروژ » ، « احظار ارواح ِ ادا و كلمات قصاري از سنگنوشته هاي كهن آلمان» سخن می گوید.

منبع: تاریخ ادبیات آلمان

پی نوشت ها:

1. نام آخرین پادشاه بابل است که احتمالاً در سال 539 پیش از میلاد می زیسته و به دلیل الحاد کشته شده است. م.
2. وزنی که هجاي اول آن بلند و هجاي دوم آن كوتاه است.م
3. گوتفرید آگوست بورگر شاعر آلمانی( 1747-1794) که قطعه ی یاد شده در متن از اشعار معروف اوست. م.

دنبالک:
http://mag.gooya.com/cgi-bin/gooya/mt-tb.cgi/18769

فهرست زير سايت هايي هستند که به 'درباره ی اشعار هاینریش هاینه، ترجمه: فرهاد سلمانیان' لينک داده اند.
Copyright: gooya.com 2008