حقوق بشر در ایران











دوشنبه 28 دي 1383

زير سايهء ولي فقيه، نه! مجيد محمدي

نمي خواستم بچه ام توي مدرسه جزغاله بشه چون آموزش و پرورش حتي نمي تونه يك كپسول آتش نشاني براي مدرسه ها تهيه كنه (و رهبر معظم هواپيماي شخصي 80 ميليون دلاري بخره و بهش تحويل هم ندهند) يا استانداردي براي ساخت مدرسه وجود ندارد

تبليغات خبرنامه گويا

advertisement@gooya.com 

دختر هاي ايروني رو كه مي شناسيد. هنوز گلهاي شب عروسي پژمرده نشده اند كه مي خواهند بارداري و مادر شدن رو تجربه كنند. حداقل قديم ترا اين جور بود. ماجراي بچه رو از در كه بيرون كنيد از پنجره مي آد تو و پنجره رو كلون كنيد از سقف رو سرتون هوار مي شه. نمي خواستم سر بگردونمش. رك و راست: ” زير سايهء ولي فقيه نه، نمي خوام. بزار از اين ممكلت بريم بيرون. هر چند تا كه تو بگي“. مي گفت “ مامانت پرت كرده ، اين حرف اوناست“. مي گفتم ” بابا مگه نبايد طرفين موافق باشند“. مي گفت ” سن زن كه بره بالا خطرناك مي شه“. نمي خواست باور كنه كه من پليد تر از اينم كه مامانم پرم كرده باشه يا حقوق زنان رو بر حقوق خودم ترجيح بدم. حالا بگذريم از اين كه وقتي زديم بيرون ديگه تكرار تجربهء بارداري و مادر شدن فراموش شد.
راستشو كه بخوايد نمي خواستم بچه ام توي مدرسه جزغاله بشه چون آموزش و پرورش حتي نمي تونه يك كپسول آتش نشاني براي مدرسه ها تهيه كنه (و رهبر معظم هواپيماي شخصي 80 ميليون دلاري بخرد و به او تحويل هم ندهند) يا استانداردي براي ساخت مدرسه وجود ندارد ، يا توي استخر پارك شهر خفه بشه چون مديران شهرداري – از هر دو جناح – آن قدر مشغول انتقال سرمايه به خارج كشورند كه فرصت نمي كنند طرف قرار داد خود در پاركها را مجبور به خريد جليقهء نجات و كودكان را مجبور به استفاده از آنها كنند، يا وقتي كه با صرف هزاران ساعت و انبوهي از سرمايه شاگرد اول شد در ميني بوس بچه هاي تيزهوش مستقيم بروند توي ديوار انتهاي خيابان ولنجك كه سالها منتظر خروج از بن بست بود. اينها تازه بد ترين سناريوهاي محقق شده اند. ما هم كه نمي خواستيم اونها رو شكنجه كنيم يا بكشيم؛ اگر پدر و مادر ها اين كارها رو بكنند هم صداي بچه ها به جايي نمي رسد. بچه ها نيز مثل بزرگتر هايشان از حقوقي برخوردار نيستند.
مي گفتم ” اگر دختر شد چي؟ يه عمر بايد لچك اجباري رو تحمل كنه از سن شش سالگي. بواسطهء قلت فعاليت بدني دچار كوتاهي قد بشه، دلش غش بره براي دوچرخه سواري يا موتور سواري، نتونه بره تماشاي مسابقهء فوتبال، نتونه بره خارج براي ادامهء تحصيل، و براي مسافرت در داخل بره از ادارهء اماكن مجوز بگيره. وقتي هم كه شوهر كرد بشه تحت الكفالهء يه مذكر ديگه “. مي گفت ” ما هم مثل بقيه. هر كاري بقيه مي كنند ما هم مي كنيم “. مي گفتم ” نمي خوام يه رعيت به رعاياي سلطان فقيه اضافه كنم“. مي گفت ” تو داري با احساسات من بازي مي كني“. مي گفتم ” يه عمر بش آموزش ايدئولوژيك اجباري مي دهند و كابوس گزينش هميشه بالاي سرشه“. مي گفت ” زندگي رو كه نمي شه تعطيل كرد“.
بالاخره وقتي كه چند بار چمدونشو از كمد ديواري آورد پايين كه بره خونهء مامانش تسليم شدم. اما از نجات بچه ها از بزرگ شدن زير سايهء ولايت دست بر نداشتم. پسر كوچيكمون هنوز دوسالش نشده بود كه ويزاي خروج از زير آوار روحانيت براش صادر شد و امروز تنها چيزي كه از آخوندهاي حاكم مي دونه اينه كه يه عده تو اين عالم يه جور ديگه ان. الان كه هفت سالشه فقط مي دونه كه خامنه اي و صدام و حسني مبارك و بوش آدمهاي چندان جالبي نيستند.
بعد كه از زير سايهء ولايت بيرون آمديم با گوشت و پوست احساس كرديم كه بچه هايي كه از نعمت ولي فقيه (يا هر كوفت ديگه اي مثل ولي فقيه) بر خوردار نيستند در چه شرايطي زندگي مي كنند. بچه هاي اينجا سالي دو مرتبه تمرين مقابله با آتش و نجات در شرايط آتش سوزي در مدرسه دارند؛ همهء مدرسه ها به وسايل آتش نشاني مجهز اند؛ و اگر بچه اي به احتمال بسيار پايين در مدرسه بسوزد يا اتفاقي ديگر براي وي بيفتد فورا معلمان فلك زده را مجازات نمي كنند و كار با پرداخت سيصد هزار تومان غرامت به خانواده ها (آنچه در نيشابور و پس از حادثهء آتش سوزي قطار انجام شد) فيصله نمي يابد. اينجا مردم ولي فقيه ندارند تا جون آدميزاد بي ارزش باشه. اگر در مدرسه اي آتش سوزي بشه و 16 تا بچه و يك معلم بسوزند و خفه بشوند اول مسئولين مربوطه استعفا مي دهند و بعد به اينكه مقصر كيست و چيست رسيدگي مي كنند. اما در ايران اگر هزاران نفر در يك حادثه كشته شوند هيچ كس مسئول نيست مگر آنها كه كشته شده اند. و بعد مردم بيچاره توسط اعضاي هيئت علمي موسسهء امام خميني در قم (هستهء ايدئولوژيك مافياي سياسي براي توجيه آنچه مي گذرد بر اساس باورهاي ديني، و اگر توجيه نشدند يا نخواستند توجيه شوند، مركز صدور فتواي قتل و ترور براي آنها) ملامت خواهند شد كه لابد گناهانشان از سطح قابل تحمل براي خداوند فراتر رفته بوده و مستوجب عقاب الهي شده بوده اند (توضيحي كه روحانيون بزرگوار براي كشته شدن صدها هزار نفر در سونامي جنوب شرق آسيا و زلزلهء بم و مواردي شبيه به آن ذكر كرده و مي كنند). معلوم نيست چه اتفاقي بايد در ايران بيفتد تا خامنه اي و اعضاي مافيايش كه همهء قدرت را در دست دارند و هيچ مسئوليتي در قبال هيچ چيز ندارند استعفا دهند.
البته در چارچوب ساختار نظام سياسي موجود قوهء مجريه نمي تواند تقصير ها را به گردن رهبري و نهادهاي انتصابي كه همهء قدرت را دست دارند بيندازد چون اين به منزلهء خودكشي سياسي است و نهادهاي انتصابي نيز از نهادهاي انتخابي بازخواست نمي كنند چون خود مي دانند كه اين نهادها بيكاره اند؛ مردم نيز نمي توانند كسي را بازخواست كنند چون هيچ سازوكاري براي آن وجود ندارد. مجلس شورا كه بايد مركز نظارت بر قواي ديگر باشد و قوهء قضاييه كه بايد ملجا دادخواهي مردم باشد انتصابي و در خدمت مافيا و خوديها هستند و هيچ كس انتظار حتي قطره اي عدالت از آنها ندارد (به همين دليل وقتي كوچكترين وعده اي از سوي رييس قوهء قضاييه در باب پروندهء وبلاگ نويسان داده شد برخي از اصلاح طلبان ذوق زده شده و به مدح كپتن مافيا در حوزهء قضا پرداختند). استعفاي مسئولان به دليل بي لياقتي يا قصور يا تقصير هنوز در عرف سياسي جامعهء ايران پا به عرصهء وجود نگذاشته است.
عمده ترين دليلي كه من براي كنترل جمعيت كشور دارم نه دلائل اقتصادي و نه دغدغهء شغل و معيشت كودكان امروز و جوانان فرداست، بلكه دغدغهء كرامت و عزت و حرمت آنهاست. انسان ايراني در زير سايهء ولي فقيه حرمت و كرامت ندارد و نمي تواند داشته باشد. هم رژيم حقوقي كه هر حقي را منوط به اسلامي بودن به تفسير شوراي نگهبان مي كند و هم رژيم حقيقي كه مافيايي است و اوباش هر وقت و هر جا بخواهند مي توانند هر كسي را بكشند ( و بعد در دادگاه وي را مهدور الدم معرفي خواهند كرد) نافي آن عزت و كرامت است. آنها كه از عزت و كرامت ايرانيان در داخل كشور سخن مي گويند بايد مثل كبك سر در برف فرو كرده باشند كه اوباش مافيا و نظارت استصوابي و قدرت رد همهء مصوبات مجلس توسط اين شورا را نبينند.
درست به همين دليل است كه من به همهء دوستان مهاجرت را در شرايط موجود به عنوان روشي معقول و انساني براي گريز از زير سايهء سياه و حزن آلود ولي فقيه همواره توصيه كرده ام. وقتي كه نتوان بدون خشونت و آزار رساندن به ديگران از صاحب سايه و ديوان و ددان وي خلاص شد طبيعتا چارهء كار خروج از زير سايه است. هر وضعيتي كه اين سوي آب داشته باشيم بهتر از آن چيزي است كه آن سوي آب داشته ايم. حتي زندگي در تاجيكستان و افغانستان بر زندگي در زير سايهء مافيا شرف دارد. حاكمان ايراني از هر دو جناح تنها به منافع خود و درست كردن جاي پا در كشورهاي غربي براي روز مبادا مي انديشند و هر سرمايهء انباشته اي را بسرعت خارج مي كنند. فعلا كشور را بايد گذاشت براي همان ده تا پانزده درصدي كه آقايان را مي خواهند و بواسطهء خودي بودن از منافع آن بهره مندند و البته هزينه هاي آن را نيز بايد بپردازند.
-------------
1- البته مدرسه هايي كه فرزندان اعضاي كاست حاكم مي روند از تجهيزات لازم برخوردارند. بسياري نيز فرزندان خود را براي تحصيل به خارج فرستاده اند.

دنبالک:
http://mag.gooya.com/cgi-bin/gooya/mt-tb.cgi/17063

فهرست زير سايت هايي هستند که به 'زير سايهء ولي فقيه، نه! مجيد محمدي' لينک داده اند.

چریدن در علفزار اسلامی
مديركل‌ دادگستری‌ چهار محال‌ و بختياری‌ ا...
خيابان شماره ۱۱
January 18, 2005 01:44 AM

Copyright: gooya.com 2008