|
advertisement@gooya.com |
|
علي رغم پيوستگيهايي كه در نظام جمهوري اسلامي مشاهده مي شود اين نظام در درون محدودهء نسبتا بستهء سياسي و انديشگي خويش تحولات بيشماري را تجربه كرده و پديده هاي متفاوتي را در عرصه هاي عملي و نظري به معرض نمايش گذاشته است. نگاه كردن به اين حكومت به عنوان يك پديدهء ايستا و يكدست يك خطاي بزرگ تحليلي و تحقيقاتي است. يكي از اين پديده ها آن چيزي است كه از آن مي توان با عنوان فرايند اسلامي كردن ياد كرد. اين فرايند بسته به شرايط سياسي- اجتماعي حاكم، دولت مستقر، قرائت حاكم از ايدئولوژي حاكمان، شرايط بين المللي و منطقه اي و نوع مطالبات و انتظارات جامعه شكلهاي متفاوتي به خود گرفته است. توجه به اين فرايند از اين جهت اهميت دارد كه نوع و جهت تعامل جامعهء ايران، شريعت و دولت را بخوبي منعكس مي سازد. پس از تجربهء ” اسلامي شدن انقلابي“ كه بدون استفاده از قدرت دولت در دو سال اوج شرايط انقلابي يعني 1355- 1357 و به عنوان يكي از لوازم زيستِ انقلابي رخ داد و ايده ها و اجراي دستورات ديني را به عرصهء عمومي آورد نظام جمهوري اسلامي چهار دوره و لذا چهار نوع اسلامي كردن را تجربه كرده است:
اول. اسلامي كردن عامه گرايانه يا پوپوليستي. اين نوع اسلامي كردن متعلق به سالهاي 1357-1361 است. در اين سالها هنوز قدرت و بودجه و امكانات دولت چهره اي پر رنگ در اين فرايند از خود بروز نمي دهند و اين نيروهاي انقلابي هستند كه با استفاده از شور انقلابي سعي مي كنند يك نوع سبك زندگي را كه مبتني بر ايدئولوژي انقلابي است بر جامعه حاكم كنند. اين سبك زندگي البته از سبك زندگي روحانيت كپي برداري نشده بود و تيپ ايده آل آن سيماي ابوذر و كميل و سلمان بود كه شريعتي در خطابه هاي پر شورش عرضه كرده بود. جستجوي عدالت توزيعي، مبارزهء بي امان و رياضت مشخصه هاي اصلي اين تيپ ايده ال بودند و انسان طراز مكتبي كه اين نوع اسلامي كردن در افق تحولات عرضه مي كرد در چهره هاي انقلابي صدر اسلام و شهداي دوران انقلاب تجلي پيدا مي كردند. عكسهاي اين شهيدان همهء عرصهء عمومي و حتي عرصه خصوصي تا حد اتاق خواب زوجهاي جوان را پر كرده بود. در اين سالها هنوز بسياري از نيروهاي مكتبي به اسلامي كردن به عنوان يك پروسه نگاه مي كنند و نه يك پروژه كه تنها دولت بايد متصدي آن باشد. اين الگو پس از آن دوره كوتاه مدت گذار و استقرار حكومت جمهوري اسلامي در حلقه هاي رزمندگان و پشتيبانان جبهه تا سال 1367 تداوم مي يابد. به اسلامي كردن در اين دوره به عنوان يك ابزار براي بسيج سياسي و افزايش مشروعيت سياسي نيز نگريسته مي شود.
دوم. اسلامي كردن شريعت مابانه. اسلامي كردن در نظام جمهوري اسلامي از اين به بعد يك پروژهء دولتي است و نه پديده اي كه به نهادهاي مدني ديني واگذار شده باشد و نهادهاي ديني نيز كلا اين وظيفه را به دولت منتقل مي كنند. اسلامي كردن در اين دوره نه تنها ابزار بسيج سياسي نيست بلكه ابزاري براي كاستن از تحرك سياسي و رها كردن امور جامعه و سياستگذاري به دولتيان است. نيروهاي انقلابي كه اكنون به كاركنان دولت تبديل شده اند تلاش مي كنند انسان مكتبي (و نه شهروند) مورد انتظار نظام حاكم را با اتكا به مكانيسمهاي تشويق و تنبيه دولتي تربيت كرده و شكل دهند. در دوره ميان 1361 تا 1367 شريعت به عنوان يك ايدئولوژي جاي ايدئولوژي اسلامي دوران نهضت را مي گيرد و آثار و انديشه هاي مطهري به عنوان ايدئولوگِ شهيدِ دولتي در اين دوره راه را براي اجراي حداقلي احكام شريعت در عرصهء عمومي و بسط حداقلي از باورهاي كلامي در ميان نيروهاي اجتماعي بالاخص كاركنان دولت باز مي كند. دوره هاي بازآموزي كاركنان دولت در اين دوره عموما آموزش آثار مطهري است. گشتهاي ثار الله و امثال آن كه عامل اِعمال كنترل سياسي و اجتماعي به همراه يكديگر بودند نمونه هاي بارز نحوهء نگرش به اسلامي كردن در اين دوره هستند. اين گشتها به جاي آنكه مردم را در حوزهء عمومي نگاه دارند آنها را به تمركز بيشتر بر حوزهء خصوصي جهت بر آوردن نيازهاي خود سوق دادند و از قدرت بسيج سياسي حكومت كاستند. اين كاهش تا بدان حد پيش رفت كه پايگاههاي بسيج محلات از نيروهاي داوطلب خالي شدند و حكومت با استخدام نيرو و انواع پاداشها و رانتها به بازسازي اين نهادها پرداخت. اجراي احكام قضاي اسلامي به همان شكل سنتي آن از ديگر وجوه اين نوع اسلامي كردن بود. اجراي اين احكام كه از وجه عدالتخواهانهء مورد ادعا تهي گشته و صرفا به انتقام گيري روحانيت از اقشار نافرمان و گروههاي غير خودي تبديل شده بود راه را براي واگذار كردن و دست كشيدن از عنصر عدالت به عنوان فلسفهء اجتماعي فرايند مورد انتظار اسلامي كردن در نگاه انقلابيون ديني باز كرد. عكسهاي شهداي جنگ بخشي از اسباب و اثاثيهء فرايند اسلامي شدن در اين دوره بودند. از همين جهت پايان اين دورهء اسلامي كردن پايان دوران قدرت چپ عدالت طلب مذهبي نيز به شمار مي آيد. از اين دوره به بعد اسلامي كردن علوم انساني و هنر و ادبيات نيز به اسلامي كردن جامعه و سياست افزوده شد.
سوم. اسلامي كردن اقتدار گرا/تماميت طلبانه. اين انگارهء اسلامي كردن كه در سالهاي 1368 تا 1376 پي گيري مي شود با واگذار كردن بسيج سياسي و عدالت طلبي و حتي مقابله با رياضت طلبي، كلا و جزئا از مخرج مشترك سبك زندگي روحانيت الگو گرفته و قدرت دولت را تنها عامل نشر عقايد و دستورات ديني، آن گونه كه روحانيت شيعه بدان نگريسته، تلقي مي كند. از اين حيث هيچ يك از اقشار روحاني با گرايشها و جهت گيريهاي سياسي و ايدئولوژيك متفاوت انتقادي از اين فرايند به عمل نياورد. حذف جريان چپ مذهبي و ديگر روشنفكران ديني از قدرت اين توهم را براي حاكمان به وجود آورد كه مي توانند اجراي حداكثري احكام شريعت در عرصهء عمومي را دنبال كنند. در اين دوره تاسيس نهادهاي دولتيِ متكفل اسلامي كردن مثل ستاد امر به معروف و نهي از منكر، ستاد اقامهء نماز، ستاد احياي زكوة (كه اين يكي بسرعت افول كرد) و نهادهاي تبليغاتي مذهبي ِدولتي و بازسازماندهي و تقويت نهادهاي تبليغ ديني و تزريق صدها ميليارد تومان بودجه به آنها اوج مي گيرد. در اين دوره نه تنها شريعتي و بازرگان بلكه مطهري به دست فراموشي سپرده مي شوند و جوادي آملي و قرائتي به عنوان دو سر طيف نخبه گرايي- عوام گراييِ روحانيت بلندگوهاي تبليغات دولتي/ديني را به خود اختصاص مي دهند. اگر در اين دوره حكومت بر چادر سياه به جاي مانتو و روسري به عنوان حجاب اسلامي و برتر تاكيد مي كند و اولي را تشويق و دومي را تنبيه مي كند ناشي از آنست كه اين نوع حجاب توسط روحانيت دنبال مي شده است. به حجاب در اين دوره به عنوان ابزار مبارزه (در دوران اسلامي كردن عوام گرايانه و انقلابي) يا بهترين شكل اجراي شريعت (در دوران اسلامي كردن شريعت گرايانه) نگاه نمي شود. در دوران بعدي چادر سياه حجاب برتر است چون خامنه اي آن را بر ديگر انواع حجاب ترجيح مي دهد. تمام عكسهاي شهداي انقلاب و جنگ در اين دوره از در و ديوار پاك و جمع آوري مي شوند تا تنها رهبران جمهوري اسلامي نمايندگان اسلام در عرصهء عمومي باشند و معرفي شوند. اين نوع اسلامي كردن در روش، اقتدار گرايانه و در محتوي، تماميت طلبانه بود.
چهارم. اسلامي كردن سلطان مابانه. اين نوع اسلامي كردن از مخرج مشترك سبك زندگي روحانيت شيعه فراتر رفته و سبك زندگي و تمايلات شخصي رهبريِ سلطاني و دربار/بيت وي را الگوي اسلامي كردن قرار مي دهد. در اين دوره اسلام در باورها و دستوراتي معين تعين پيدا نمي كند بلكه در شخصي خاص كه همهء قدرتها از وي سرچشمه مي گيرد- و لذا ديگر مراكز قدرت اجتماعي بايد حذف و سركوب شوند- تجلي پيدا مي كند. اسلامي كردن در اين دوره به دنبال اسلامي است كه در توصيه ها و اعمال و ايده هاي رهبري تجلي مي يابد. اين نوع اسلامي كردن تحت شرايطي بازپرورده و شكل داده مي شود كه حاكميت سياسي در حال از دست دادن هر روزهء پشتيبانهاي خود در گروههاي مذهبي و حضور پر قدرت يك جنبش اجتماعي براي احقاق حقوق مدني و اساسي شهروندان است و به همين دليل مجبور است اسلام و اسلامي كردن را در هستهء اصلي قدرت سياسي خلاصه كند تا به غريزهء بقاي خويش پاسخ دهد. ولي فقيه در اين دوره نقش شاهان قاجار و علماي مذهبي را با هم ايفا مي كند. جنبش مدني اصلاحات در عين عدم موفقيت سياسي، در عقب راندن طرفداري از جريان اسلامي كردن به لايه هاي بسيار محدودي از دولتيان وفادار به مافياي سياسي و تغيير الگوي آن موفق بوده است. آن چه امروز از اسلامي كردن مانده است تنها تزريق بيشتر وفاداران رهبري مافيا به مقامات سياسي و حذف هرگونه تنوع از جامعهء سياسي است. صادر كنندگان فتاواي قتل و ترور، بازجوها و شكنجه گران و تواب سازان، و مبلغان سانسور و حذف تكثر فرهنگي و ديني مثل مصباح، حسين شريعتمداري و رحيم پور ازغدي ايدئولوگها و جهت دهندگان به فرايند اسلامي كردن در اين دوره به شمار مي آيند (حتي بدون داوري مثبت يا منفي در باب اين افراد، ج.ا.ا از مطهري تا شريعتمداري و رحيم پور ازغدي راه طولاني اي را طي كرده است).
هريك از الگوهاي بيان شده در هر يك از دوره ها تنها الگوي غالب را منعكس مي كنند و نه تنها الگو را. در هريك از دوره ها الگوهاي ديگر نيز به موازات الگوي غالب و حاكم حضور داشته و با آن به رقابت پرداخته اند. در هر چهار ئوره تنها نكته اي كه مد نظر حاكمان نبوده حضور بهداشتي، مدني و انساني دين در عرصهء عمومي بوده است.