کتابخانه حقوق بشر



















چهارشنبه 29 مهر 1383

درماندگي نيروهاي آرمان انديش، يورگن هابرماس، ترجمه از متن آلماني: فرهاد سلمانيان

آنچه می خوانید از مقاله ای در کتاب "ابهام عصر نوین" برگرفته شده که مجموعه مقالاتی سیاسی از هابرماس می باشد. وی در این کتاب که در نوامبر سال 1985 در شهر مونیخ جایزه ی گشویستر- شول را دریافت کرد، ناکامی گفتمان گریزان از تجدد و سوء استفاده های خاص سیاسی از آن را نشان می دهد. عنوان متن کامل مقاله "بحران کشورهای مرفه و درماندگی نیروهای آرمان اندیش" بوده است

تبليغات خبرنامه گويا

advertisement@gooya.com 

از اواخر قرن هجدهم، آگاهی زمانی نوینی در فرهنگ غرب شکل می گیرد. در حالی که "دوران نوین" در غرب مسیحی، یادآور عصری بود که در آینده و همزمان با روز رستاخیز فرا خواهد رسید، از این پس عصر نوین بمعنای دوران خاص معاصر ما خواهد بود. زمان حال همواره به معنای گذار به دوران نوین محسوب می شود و با آگاهی از تسریع وقایع تاریخی و در انتظار دگرگونی آینده به سر می برد. آغاز نوین این دوران که گسست جهان مدرن از جهان قرون وسطایی مسیحیت و عهد باستان از ویژگی های بارز آن است، به نحوی یکسان، با گذشت هر لحظه از زمان حال که دوران نوین از بطن آن متولد می شود، تکرار می گردد. زمان حال گسست از گذشته را به مثابه ی فرایند نوآفرینی دائمی فزونی می بخشد. افق انتظارات معاصر که به روی آینده گشوده شده، رهیافت به گذشته را نیز جهت می بخشد. تاریخ از پایان قرن هجدهم به مثابه ی فرایندی جهانشمول و مساله آفرین پنداشته می شود. زمان در این فرایند، منبعی محدود برای غلبه بر مشکلات مربوط به آینده که گذشته ی تاریخی برای ما بجا گذاشته است، محسوب می شود. گذشته های الگو بخش که زمان حال قادر باشد بدون هیچ نگرانی ای به آن ها رو کند، رنگ باخته اند. دوران مدرن دیگر قادر نیست معیارهای جهت بخش خویش را از الگوهای موجود در دوره های گذشته وام بگیرد. در نهایت دوران مدرن خویش را وانهاده به خود می بیند و باید هنجارمندی هایش را از بطن خویش بیافریند. از این پس زمان قابل اعتماد در دروان معاصر، آنجا فرا می رسد که فرایند سنت و ابداعگری با یکدیگر تلاقی می کنند.
ساختار تغییر یافته ی "روح زمانه"ی ما، کم ارزش شدن گذشته های تاریخی الگوبخش و نیز الزام زدایش اصول هنجارمحور از تجارب مدرن و شیوه های مختلف زندگی را توجیه می کند. در این حین، روح زمانه تبدیل به فضای میانگیری می شود که از این پس تحرک تفکر سیاسی و تنش های این حوزه در آن رخ می دهد. بعلاوه در این فضا برخوردهایی میان دو جنبش فکری متقابل، اما وابسته به همدیگر و تأثیرگذار بر یکدیگر، صورت می گیرد: روح زمانه به دلیل برخورد تفکر تاریخ گرا و تفکر آرمان گرا ملتهب است. در نگاه نخست این دو نحله ی فکری یکدیگر را نفی می کنند. به نظر می رسد که تفکر تاریخ گرا و تجربه- محور، بر آن است تا طرح های آرمان اندیشانه را در بوته نقد قرار دهد. ظاهراً تفکر آرمان اندیش و هیجان زده، این کارکرد را خواهد داشت که جایگزین های عملی و میدان کنش متقابل امکاناتی را که بسیار فراتر از تداوم و ثبات تاریخی سیر می کنند، فراهم آورد؛ اما در واقع آگاهی زمانی مدرن، افقی را گشوده است که در آن تفکر آرمان اندیش با تفکر تاریخ گرا درهم می آمیزند. به هر حال این پدیده ی ورود نیروهای آرمان اندیش به آگاهی تاریخی، روح زمانه را نشان می دهد که از دوران انقلاب فرانسه حوزه ی عمومی سیاست در کشورهای مدرن را تحت تأثیر قرار می دهد. تفکر سیاسی متأثر از نوشدن روح زمانه که قصد مقاومت در برابر فشار مسائل دوران کنونی را دارد، سرشار از نیروهای آرمان اندیش می گردد؛ اما همزمان باید ازدیاد انتظارات نیز از بعد نیروی متقابل محافظه کاری که از جانب تجارب تاریخی اعمال می شوند، مهار شود.
آرمان اندیشی از اوایل قرن نوزدهم به مفهومی سیاسی در مبارزه تبدیل می شود که هر کس علیه دیگری بکار می برد. نخست انتقاد از تفکر انتزاعی روشنگرانه و مواریث لیبرالی آن مطرح و سپس مسلماً در مقابل سوسیالیست ها و کمونیست ها به علت پایبندی به آینده ای انتزاعی و نیز در برابر افراط گرایان محافظه کار به علت پافشاری بر گذشته ای انتزاعی بکار گرفته می شود. از آنجا که تمامی جریان های یاد شده به تفکر آرمان محور گرفتارند، کسی نمی خواهد، یک یوتوپیست (آرمان اندیش) باشد. هنوز نیز می توان کتاب هایی چون "آرمانشهر " تامس مور، "سرزمین آفتاب" از کامپانلّا و "جزایر نوین آتلانتیس " از فرانسیس بیکن را که طرح آرمانشهرهایی در عهد رنسانس بودند، "رمان هایی آرمانشهر- اندیش" نامید؛ چرا که نویسندگان آن ها جای هیچ گونه تردیدی در ماهیت خیالی روایت خود باقی نگذاشته اند. آن ها تصورات شکوهمند خویش را به فضاهای تاریخی و جهان های مادی متضادی بازگردانده و انتظارات آخرالزمانی را باز به امکانات مادی زندگی تبدیل کرده بودند و همان گونه که فوریه خاطر نشان می کرد، آرمان های کلاسیکِ زندگی بهتر و بی مخاطره تر، بیشتر رویای دستیابی به نیکی- بدون ابزاری برای تحقق و روشی برای دستیابی به آن- جلوه می کند. آن ها با وجود رویکرد انتقادی شان به دوران خویش، هنوز با تاریخ ارتباط برقرار نکرده اند. این مسأله دقیقاً هنگامی تغییر می یابد که مرسیه، از پیروان روسو با رمان آینده محور خود درباره ی پاریس در سال 2440، همان جزایر خوشبختی را از سرزمین هایی دورافتاده در آینده ای دور به تصویر می کشد و بواسطه ی این امر انتظارات آخرالزمانی برای بازسازی بهشت بشری بر محوری درون- دنیوی نوعی پیشرفت تاریخی را تصویر می کند. اما بمحض آن که آرمان و تاریخ به این شکل با یکدیگر تلاقی کنند، ماهیت کلاسیک آن دگرگون می شود و رمان آرمانشهراندیش، رویکردها و حرکت های رمانگونه ی خود را از دست می دهد. آن که برای نیروهای آرمان اندیش جاری در روح زمانه بیشترین حساسیت را دارد، از این پس با تمامی نیرو برای تلفیق تفکر تاریخی با تفکر یوتوپیایی خواهد کوشید. روبرت اوون، سن سیمون، فوریه و پرودون بشدت آرمان اندیشی (یوتوپیسم) را رد می کنند و باز همین عده از سوی مارکس و انگلس بعنوان سوسیالیست هایی آرمانگرا محکوم می شوند. در قرن اخیر ارنْست بلوخ و کارل مانهَیم نقایص جانبی ناشی از یوتوپیسم (آرمان اندیشی) را از عبارت "یوتوپی" (آرمانشهر) زدودند و آن را به عنوان وسیله ای مطمئن برای طرح امکاناتی جایگزین در زندگی انسان احیا کردند؛ امکاناتی که باید در نفس فرایند تاریخ جای داشته باشد. برای نفس آگاهی تاریخی موثر از لحاظ سیاسی نیز چشم اندازهای آرمانگرایانه ای در نظر گرفته می شود.
به هر حال تا چندی پیش مسأله این گونه به نظر می رسید. اما امروزه این چنین به نظر می آید که گویا نیروهای آرمان اندیش به پایان رسیده و خود را از عرصه ی تفکر تاریخی واپس کشیده اند. افق آینده محدود تر شده و این امر روح زمانه را نیز همچون سیاست، به نحوی اساسی تغییر داده است. آینده در سیطره ی اموری ناخوشایند خواهد بود. در آستانه ی قرن بیست و یکم چشم انداز ترس و وحشت از تهدیدهای جهانی علیه منافع حیاتی همگانی آشکار شده است. هرم رقابت تسلیحاتی و گسترش غیرقابل کنترل سلاح های هسته ای، فقر ساختاری در کشورهای در حال توسعه، بیکاری و نابرابری اجتماعی فزاینده در کشوهای توسعه یافته، مسأله ی آلودگی محیط زیست و فن آوری های عظیم و فاجعه بار نکاتی را گوشزد می کنند که از طریق رسانه های گروهی وارد آگاهی جمعی ما شده اند. پاسخ های روشنفکران نیز در انعکاس سردرگمی موجود دست کمی از سیاستمداران ندارد. این به هیچ وجه واقع گرایی صرف نیست که سردرگمی ای که سریعاً پذیرش عام یافته، هر چه بیشتر جای تلاش برای جهت یابی های آینده نگرانه را بگیرد. وضعیت اخیر بواقع مبهم و ناواضح است. در عین حال این ابهام از کارکردهای آمادگی عملی است که یک جامعه آن را در توان خود می بیند. در این میان موضوع اعتماد فرهنگ غرب به خویش مطرح است.

-----------------------------------
زيرنويس ها:

1- Utopia
2- نوماسو کامپانلا فیلسوف و آرمانشهر اندیش ایتالیایی که در قرن شانزدهم می زیست. م.
3- نام جزیره ای افسانه ای در اقیانوس اطلس که ظاهراً در اثر زلزله ای به زیر آب فرو رفته است. م.
4- Charles Fourier: سوسیالیست فرانسوی که نظام سوسیالیسم آرمانی ای را طرح ریزی کرده بود. م.
-----------------------------------
منبع:
Habermas, Jürgen: Die Neue Unübersichtlichkeit, Suhrkamp-Verlag, Frankfurt am Main 1985

دنبالک:
http://mag.gooya.com/cgi-bin/gooya/mt-tb.cgi/13336

فهرست زير سايت هايي هستند که به 'درماندگي نيروهاي آرمان انديش، يورگن هابرماس، ترجمه از متن آلماني: فرهاد سلمانيان' لينک داده اند.
Copyright: gooya.com 2008