|
advertisement@gooya.com |
|
اول. ريختن مردم به كوچه و خيابان پس از پيروزي در مسابقات فوتبال در سطح ملي به يك بخش از حيات اجتماعي ايرانيان در دههء گذشته تبديل شده است ( آخرين آنها شادي مردم در سراسر كشور پس از پيروزي ايران مقابل قطر در مسابقات مقدماتي جام جهاني فوتبال 2006 بوده است). اكنون پرسش آنست كه آيا اين پديده امري عادي است؟ و آيا در همهء جوامع به چشم مي خورد يا مخصوص جوامعي با حكومتهاي تماميت طلب است يا تنها به نوعي خاص از اين جوامع اختصاص دارد؟ اين پديده به قول روانشناسان مَرَضي است به اين معني كه نشانهء يك اختلال و امري غير معمول در فرايندها و روند هاي اجتماعي و سركوب نيازها در سطح فردي است. علي رغم پيروزيهاي بيشمار تيمهاي غربي در مسابقات بين المللي شاديهاي جمعي خياباني پس از هر پيروزي شمار زيادي ندارند و موارد معدودي نيز كه رخ داده اند پس از پيروزيهاي خارق العاده مثل قهرماني در جام جهاني فوتبال بوده است. اين شاديهاي خياباني پس از پيروزيهاي ورزشي در كشورهاي جنوب اروپا كه دمكراسي آنها جوانتر است (مثل اسپانيا) بيشتر به چشم مي خورد. مردمي كه به اندازه كافي در زندگي شخصي و اجتماعي خود مهماني و كارناوال و جشن دارند ديگر نيازي ندارند پيروزي در مسابقات ورزشي را بهانهء شادي جمعي قرار دهند. ”وقتي كه مي بريم“ اكنون به ” زماني كه تماميت طلبان در عرصهء كنترل اجتماعي مي بازند “ تبديل شده است و خود تماميت طلبان اين شرايط را ايجاد كرده اند.
دوم. علي رغم سرمايه گذاري زياد كشورهاي بلوك شرق و رژيمهاي فاشيستي و پيروزيهاي مكرر تيمهاي آنها در مسابقات بين المللي، چنين پديده اي در آن كشورها نيز كمتر مشاهده شده است. بنابر اين بايد به دنبال نوعي خاص از اين رژيمها گشت تا نوع رفتار حاكمان روحاني و دست بوسان آنها را توضيح دهد. اين نوع ويژه همانا حكومت تماميت طلبانهء ديني است كه در سركوب آزاديهاي فردي فاشيسم و استالينيزم را نيز پشت سر گذاشته است. از اين جهت نمي توانم با مقوله بندي قرائت حاكم در ج.ا.ا. تحت عنوان قرائت فاشيستي از دين (توسط دوست در بندم اكبر گنجي) موافقت كنم. فاشيسم و استالينيزم حد اقل در حوزه هايي مثل لباس و خوراك و نوشيدنيها و تفريحات شخصي و شادي كاري به عموم افراد نداشتند. اما حكومت تماميت طلب ديني هيچ حوزه اي از زندگي افراد را كنترل ناشده رها نمي كند. اديان شريعتمدار با اين ادعا كه براي همهء اطوار و رفتارهاي بشر دستور العمل دارند و كتب آسماني آنها از هيچ جيز فروگذار نكرده (با استناد به آيه هايي مثل لا رطب و لا يابس الا في كتب مبين) بهتر زمينه را براي ظهور سبعانه ترين و شديدترين نوع تماميت طلبي فراهم آورده اند. در حكومت اسلامي نه تنها هر روز روزنامه نگاران و مخالفان سياسي بازداشت و محاكمه و شكنجه و گاه اعدام مي شوند بلكه هر روز شهروندان عادي براي برگزاري مهماني يا نوشيدن يك نوع نوشيدني يا گوش دادن به نوعي موسيقي يا تماشاي يك فيلم يا راه رفتن در خيابان با دوستي از جنس مخالف بازداشت و محاكمه مي شوند (در خوشبينانه ترين وجه) يا مورد ضرب و شتم قرار مي گيرند.
سوم. حكومت جمهوري اسلامي هر فرصتي براي شادي جمعي را از مردم ايران سلب كرده است. آنها نمي توانند در مناسبات ملي مثل چهارشنبه سوري به جشن و پايكوبي بپردازند و اگر چنين كنند با يورش نيروي انتظامي و انصار حزب الله يا گاردهاي ويژهء سپاه به محلات خود مواجه خواهند شد. آنها نمي توانند در خانه هاي خود در مهمانيها به موسيقي هاي شاد گوش داده و برقصند و اگر چنين كنند احتمال آن هست كه يكي از چشم و گوشهاي حكومت به نيروي انظامي خبر داده و اين نيروها كل افراد در مهماني را بازداشت كنند يا يكي از انها مورد تير اندازي قرار گرفته و كشته مي شود (يكي از موارد آن اخيرا گزارش شده است). آنها نمي توانند حتي در عروسي عزيزان خود شادي كنند. از همين جهت عروسيهايي كه با رعايت مقررات ج.ا.ا. برگزار مي شوند به مجلس عزا شبيه ترند تا مجلس عروسي. بالاخص وقتي زنها را از مردها در سالنهاي تحت نظارت ادارهء اماكن در عروسيها جدا مي كنند تنها كاري كه مي ماند خوردن است و گفتگو با يكديگر (و گاه غيبت و ليچاربافي)، كاري كه مردها در قهوه خانه ها مي كنند و زنان در دوره ها و سفره هاي خود. چنين مردمي چاره اي ندارند بجز آنكه پيروزيهاي ملي و اجتماعات پس از آن را دستمايهء شادي جمعي خود قرار دهند چون در اين اجتماعات افراد بيشماري شركت كرده و بازداشت و سركوب براي حكومت دشوارتر و پر هزينه تر مي شود.
چهارم. بسياري از جوامع نه تنها شادي جمعي را به عنوان مجرايي براي تخليهء رواني و برون ريزي عقده ها و گير و پيچ هاي دروني افراد تشويق مي كنند بلكه آن را به صورت جشنهاي ملي و قومي و منطقه اي نهادينه كرده اند. انواع جشنهاي همگاني و كارناوالهاي ملي و محلي سالانه و فصلي در تك تك شهرهاي اروپا و امريكا و هند از اين حيث مثال زدني هستند. عموم جوانان اروپايي و امريكايي به دليل تخليهء فشارهاي جنسي از آغاز دوران بلوغ – با هنجارشدن گرفتن دوست پسر و دوست دختر براي دختران و پسران و آموزش جنسي براي پيش گيري از پيامدهاي ناخواستهء اين روابط- و به جريان افتادن غرايز متوجه به جنب و چوش، ضرباهنگهاي تند و بازيها و شادمانيهاي جمعي از لحاظ رواني در شرايط با ثبات تري نسبت به جوانان كشورهاي اسلامي و بالاخص ايران به سر مي برند. حتي استمناء در رسانه ها و گفتگوها و گفتارها به عنوان يك جرم يا گناه معرفي نمي شود تا از اين طريق بر ميزان فشارهاي روحي افزوده نشود. اما فرهنگ ايراني- اسلامي- شيعي كه حكومت نوع افراطي و قرائت تماميت طلبانهء آن را تبليغ و اعمال مي كند مثل سد در برابر اين غرايز و خواسته ها ايستاده است.
پنجم. حاكمان نظام ج.ا.ا ايران ايدئولوژي تماميت طلبانهء مذهبي دارند اما از سازماندهي متناسب با اين رژيمها برخوردار نيستند تا بتوانند شاديهاي خود جوش جمعي را در نطفه خفه سازند. سازماندهي هيئتي – انصار حزب الله- و مديريت تيمچه اي-شوراي هماهنگي نيروهاي انقلاب اسلامي يا تركيب موتلفه، حقاني و جناح راست مجاهدين انقلاب اسلامي پيش از انشعاب (اسامي تازهء آنها مثل آبادگران يا پيش از آن، جمعيت ايثارگران شما را به اشتباه نيندازد)- در حوزهء سياست و جامعه، علي رغم موفقيت در سركوب روشنفكران، دانشجويان و فعالان سياسي و بستن مجامع و محافل آنها، در مواجهه با تودهء مردم، چندان موفق نبوده است. از اين جهت خامنه اي و رفقا پس از فتح مقامات اجرايي و قانونگذاري و قضايي- دورهء پس از خاتمي- نياز دارند كه به سازماندهي نيرويي در حد و اندازهء سياه جامگان جنبش فاشيستي يا حزب كمونيستي ودر ارقام ميليوني اقدام كنند تا بتوانند با حركتهاي اجتماعي خودجوش نيز مقابله كنند. دوم خرداد 1376 اين مرحله را به تعويق انداخت. اين امر فاز بعدي در جنبش تماميت طلبانهء مذهبي در ايران است كه در صورت تداوم اين حكومت شاهد ظهور آن خواهيم بود. لشگر انبوه بيكاران و افزايش شكاف طبقاتي و فقر- به علاوهء بالا رفتن قيمت نفت - نويد دهندهء اين مرحله به تماميت طلبان هستند تا بتوانند هرچه بيشتر به استخدام نيروهاي خود بپردازند. روحانيت تماميت خواه هنوز نتوانسته تمام هنرها و دغدغه هاي خود را در عرصه عمومي به نمايش بگذارد و26 سال براي ظهور همهء ظرفيتهاي يك قشر اجتماعي در عرصهء سياست به عنوان قشر حاكم زماني طولاني نيست.
هنوز مردم ايران حاكمان روحاني خويش را بخوبي نمي شناسند. آنچه تا كنون ازخميني و خامنه اي و رفسنجاني و جنتي و محمدي گيلاني و حسني و مصباح و مشكيني و فلاحيان در عرصهء انديشه و عمل ديده ايم بخش كوچكي از اين ظرفيتهاست. با مراجعه به كتب فقهي و اخلاقي كه توسط اسلاف و اساتيد اين آقايان نوشته شده مي توان چهره هايي از ظرفيتهاي پنهان اين جماعت را شناخت. تا هنگامي كه مردم ايران انديشه و عمل و پيامدهاي انديشه و عمل اين قشر را بخوبي درك نكنند مجبور به كلنجار رفتن با اين حكومت هستند.