مسابقه شروع شد. بازیکن ها همان بازیکن ها بودند و داور همان داور و سوت همان سوت و شوت ها همان شوت های سابق. حرکت از همان نقطه ی همیشگی شروع می شد و در همان نقطه ی همیشگی تمام! کارت های داور مثل همیشه قرمز و زرد بودند.
|
advertisement@gooya.com |
|
دست ها مثل هم، به هم می خورد و همه مثل هم همهمه می کردند. همه چیز فراهم بود تا یک فراموشی دست جمعی شکل بگیرد. همه چیز آماده بوددر همین لحظه بود که یکی از بازیکن ها هنگام برخورد به بازیکن دیگر خود را روی زمین پرت کرد و بازیکنان تیم دیگر که ظاهراً فکر کردند او مرتکب خطا شده، به او حمله کردند. افراد دیگر هم ساکت ننشستند و وارد معرکه شدند. طرفداران دو تیم هم که از این موضوع به هیجان آمده بودند، هر چه دم دست شان می رسید، به سوی هم و بازیکن های تیم مقابل پرتاب می کردند. ورزشگاه به صحنه ی یک فیلم حادثه ای تبدیل شده بود. داور گوشه ی زمین ایستاده بود و داشت با موسیقی ای که از رادیوی جیبی روی میز خبرنگاران پخش می شد، قر می داد که بطری نوشابه ای به سرش اصابت کرد و نقش زمین شد. ظاهراً قرار نبود به او آسیبی برسد. با این حال تماشاگران هنوز سر و دست می شکستند. در این گیر و دار بازیکن ها که در اثر خوردن ضربات و اجسام پرنده کمی مجروح شده بودند، یکی یکی و به آرامی زمین را ترک کردند ولی تماشاچی ها هنوز بر سر و کله ی هم می کوبیدند. وقتی بازیکن ها وارد رخت کن می شدند، با هم دست می دادند، دست های شان را به هم می کوبیدند و شست های شان را به هم نشان می دادند.