حقوق بشر در ایران











دوشنبه 26 مرداد 1383

مصائب چپ اقتدارگراي مذهبي، مجيد محمدي

عصر چپ و راست سنتي و اقتدارگرا كه ميراث خميني براي نسلهاي بعدي اند براي عموم مردم ايران بالاخص جوانان با هم به انتها رسيده است

تبليغات خبرنامه گويا

advertisement@gooya.com 

اول. ظاهرا اصلاح طلبان حكومتي ايراني- همان چپ مذهبي اقتدارگرا- دروغهايي را كه خود در باب ميزان شركت كنندگان در راي گيريها در دوره هاي مختلف انتخابات بالاخص انتخابات مجلس خبرگان
رهبري و مجلس دورهء هفتم به مردم ايران با هدف حفظ نظام گفته اند باور كرده اند. آنها باور كرده اند كه 49 در صد افراد جامعه –همان رقمي كه خامنه اي از وزارت كشور مي خواست- در انتخابات مجلس هفتم شركت كرده اند و بعد روي دروغ جمعي حكومت تحليل گذاشته اند و مي پندارند كه همهء اين 49 درصد بخش سنتي جامعه بوده و 34 در صد آن به نيروهاي چپ سنتي مذهبي و اقتدارگرا وفادارند، البته 15 درصدش را براي جناح راست مي گذارند. بدين ترتيب مهندس موسويِ 15 سال در آب نمك خوابيده مي تواند با 19 در صد تفاوت نامزد آباد گران را شكست دهد. اين تحليلِِ مبتني بر دروغ خود ساخته و خود باور كرده آن چنان در لايه هاي مختلف جناح چپ بارها و بارها تكرار شده كه همهء اين نيروها از جمله مشاركتي ها و حتي چپ مدرن آن را باور كرده و چپهاي سابق بالاجماع از كانديداتوري موسوي دفاع مي كنند. در تحليلهاي مجمعي ها (مجمع روحانيون مبارز) و مجاهدين انقلاب اسلامي از اين گونه شعبده بازيها بسيار ديده شده است.
در اين ميان همهء اين گروهها انتخابات شوراهاي شهر در دورهء دوم را بالقصد فراموش مي كنند كه كانديداهايشان حتي از راي دو درصدي اعضاي شوراي فعلي عقب ماندند يا چپهاي تاييد صلاحيت شده نيز در بسياري از حوزه ها در انتخابات نمايشي مجلس هفتم راي نياوردند. اين نيروهاي سر در برف فرو كرده نمي خواهند باور كنند كه عصر چپ و راست سنتي كه ميراث خميني براي نسلهاي بعدي اند براي عموم مردم ايران بالاخص جوانان با هم به انتها رسيده است. براي عموم مردم اقتدارگرايي و رانت خواري چپ و راست تفاوت چنداني ندارد و اگر در دوم خرداد به خاتمي راي دادند وي را از گونه اي ديگر مي دانستند. افكار عمومي نيز در آن دوره توسط كساني هدايت مي شد كه ديگر اكنون به بركت انفراديها و زندانهاي طولاني مدت و تهديد هاي قصابان مافيا حضوري در عرصهء عمومي و انديشه ورزي سياسي ندارند. سروش به عنوان پيشتاز انديشه ورزي در ميان اين نيروها تازه از خواب حافظانهء خويش بيدار شده و در قالب درس اخلاق سكولاريسم مي آموزاند. اگر جمع ميان مولوي و پوپر يا جمع ميان دمكراسي و دينداري به انديشه ورزي درونزا نياز مي داشت سكولاريسم، دمكراسي، ليبراليسم و حقوق بشر غير مقيد ديگر نيازي به ايدئولوگهاي وطني ندارند. كافي كسي بدرستي آنها براي خلايق ترجمه كند يا آ“ها را به جا در تحليلهايش استفاده كند. نسل دوم روشنفكران ديني نيز هنوز درميان برزخ انديشهء مقيد به ايدئولوژي به سر مي برد و ارتباطش با آنها كه اصولا دينِ ايدئولوژيك شده – به هر شكل و شمايل - را در عرصه عمومي نمي خواهند – عموم جوانان جامعه – قطع شده است.

دوم. اصلاح طلبان حكومتي با طرح موسوي به عنوان كانديدا از ابتداي رقابتها خود را در مقام بازنده قرار داده و به دنيال باختي تاريخي اند، درست همانند سناتور كري كه با دفاع از جنگ امريكا در عراق حتي با اطلاع از آنچه امروز مي دانيم پز بازنده را به خود گرفته است. آنها مي خواهند همچنان در عرصهء قدرت مانده و از رانتها و امتيازات حكومتي برخوردار شوند اما اين تمايل چشم آنها را بر واقعيات سياسي جامعهء ايران بسته است. اكنون استراتژي چپهاي سنتي آنست كه به مردم- همان 34 درصد مفروض و موهوم – بگويند كه اگر به ارزشها و آرمانهاي زهوار در رفتهء انقلاب و اسلام وفادارند اقتدارگرايان حاكم نمي توانند آنها را احيا كنند و بايد به كساني روي آورند كه روزهايي- در گذشتهء بسيار دور- به آنها باور داشته اند و اكنون همانهايند كه مي توانند عصر اتوپياي موهوم و قلابي امام – عصر كوپن، گشتهاي ثارالله، تشييع جنازه هاي هزاران جسدي، دعاي كميل و موتورهاي دنده اي 125- را بازسازي كنند. اصلاح طلبان رانت خوار دروغ طرف مقابل را نيز باور كرده اند كه مردم – همان 34 در صد موهوم- به دنبال عدالت اند و نه آزادي و دمكراسي و حقوق بشر، و حال كه عدالت مطرح است چه كسي بهتر از مهندس موسوي عصر كوپن و جنگ لفظي فقر عليه غنا.

سوم. اصلاح طلبان حكومتي در عرصهء انتقاد از روالهاي جاري در حوزهء عصر سياه خامنه اي خود را محدود كردند، نه صرفا براي اينكه اعمال خود آنها در گذشته و عصر خميني به داوري دوباره گذاشته مي شد بلكه دقيقا به اين معني كه بتوانند همواره به آن دوره بازگشته و در آغوش خيالات خوش خويش در باب جامعهء آرماني كه از دوران فلاكت بار خميني فراتر نمي رود پناه برند. خميني براي اينان مثل اعلاي رهبري و اخلاق بود و نياز خويش به والد و پيشواي اعظم را در وي مي جستند. اينان كه در 14 خرداد 1367 بي پدر شدند هنوز همهء مصائب و رنجهايي را كه از سوي مافياي خامنه اي متحمل شده اند را به حساب بي پدري سياسي خويش مي گذارند؛ اگر اين مصائب را به حساب بي پدري سياسي خود نمي گذارند و نمي گذاشته اند يكبار هم كه شده بايد به ميراث نخوت و صغارت و كوته بيني عصر وي يعني ولايت فقيه مي پرداختند و اين تئوري تماميت طلبانه و اقتدارگرايانهء ديني را به انتقاد مي گرفتند. پرهيز از عدم تشابه به اپوزيسيون توجيه مناسبي براي پذيرش صغارت و اطاعت از ولي فقيه در عين سخن گفتن از دمكراسي نيست. عموم اين نيروها كه به زندان خامنه اي افتادند در نهايت در دادگاه با آرمانهاي امام راحل بيعت كرده و از زندان آزاد شدند؛ حرف خامنه اي بيچاره همين بود كه اگر شما اهل بيعتيد چرا با من بيعت نمي كنيد. البته خامنه اي از درك اين نكته عاجز بوده است كه خميني براي اينان شان پدري داشت و تو نداري؛ تو يك غريبه اي كه جاي دست مهربان پدر را گرفته اي.
انتقادات بسياري از چپهاي حكومتي به خامنه اي نه از جنس انتقاد در يك چارچوب اصولي بلكه از اين جنس است كه چرا جاي “ پدر“ ما را اشغال كرده اي. مهندس موسوي از اين جهت اهميت پيدا مي كند كه اينان را بياد پدر روحاني شان مي اندازد. مهندس موسوس اكنون تنها ميراث زنده و دست نخوردهء عصر ” آقا“ ست كه همانند همهء ذخيره هاي انقلاب بايد بزودي مصرف شود.

چهارم. چپ اقتدارگرا مي داند كه خامنه اي آنقدر شكنجه گر و لات و لوت و بازجو دارد كه در صورت تغيير دولت تا حد دربانهاي ادارات دولتي را عوض خواهد كرد. آنها مي دانند كه ديگر نخواهند توانست مثل عصر رياست جمهوري هاشمي در حد معاون وزير و مدير كل باقي بمانند و خيز هاي بعدي را بردارند. مافياي سياسي مجرب تر از آنست كه دوباره از اين سوراخ گزيده شود. همهء قصابان مافيا منتظر پاداش گيري اند و خامنه اي هيچگاه به پادو هاي خويش پشت نكرده است. نامزدي موسوي صرفا براي بازگشت به عصر نوباوگي سياسي و جستجوي دامن پر مهر پدرسالار نيست؛ مهندس موسوي براي حفظ آخرين سنگر هاي قدرت است. چپها مي دانند كه اكنون با رفتن آنها مديريت كشور فلج نخواهد شد همانطور كه با آمدنشان رو دوپا راه نمي رود. با اين پول نفت و اين انحصارات و اين استبداد مذهبي سرو وضع جامعه تقريبا به همين صورت در مي آيد كه الان مي بينيم و خامنه اي آنها را حتي براي يك لحظه هم نگاه نخواهد داشت. موسوي اگر عاقل باشد تحقيرهاي بيشتر خامنه اي را براي نجات رفقاي سابق به جان نخواهد خريد.

دنبالک:
http://mag.gooya.com/cgi-bin/gooya/mt-tb.cgi/10945

فهرست زير سايت هايي هستند که به 'مصائب چپ اقتدارگراي مذهبي، مجيد محمدي' لينک داده اند.
Copyright: gooya.com 2008