|
advertisement@gooya.com |
|
بعلاوهء شباهتهاي شخصي و روانشناختي خامنه اي و بوش (سطح پايين اطلاعات از جامعهء جهاني، شخصيتهاي ضعيفي كه ديگران آنها را اداره مي كنند، خوي قصابي كه از قتل صدها هزار نفر براي بقاي حكومت و منافعشان ابايي ندارند، گريز از پاسخگويي به خبرنگاران و ارائهء يكطرفهء سخنراني هاي تبليغاتي، و تحت چتر حمايت قرار دادن نيروهايي كه باورها و رفتارهايشان شكاف عميقي با انتظارات و باورهاي اكثريت جامعه دارد)، مي توان از شباهتهاي دولت بوش و به طور كلي جمهوريخواهان – كه اكنون بخش نو محافظه كار آن قدرت بيشتري دارد - و حكومت اقتدارگراي ديني در ايران سخن گفت. ذيلا به برخي از آنها در اين يادداشت اشاره مي كنم.
اول. هر دو دولت خواهان مشاركت هرچه كمتر راي دهندگان در انواع انتخابات هستند و به دنبال آنند تا با استفاده از ابزارهاي مالي و سياسي خود را برندهء ميدان جلوه دهند. هم جمهوريخواهان نو محافظه كار امريكايي و هم اقتدارگرايان ايراني هيچ تلاشي نمي كنند كه ميزان آرا را افزايش دهند، بلكه از انواع روشها بهره مي گيرند تا مردم بالاخص جوانها را از مشاركت در قلمروهاي سياسي مايوس كنند. گروههاي نزديك به دمكراتها حد اكثر تلاش خود را معطوف به مشاركت سياسي جوانان كرده اند و جمهوريخواهان كه ديگر نمي توانند از روشهايي مثل نظارت استصوابي در جامعهء امريكا استفاده كنند كاري مي كنند كه آراء به دقت شمرده نشوند يا گروههاي خاصي از راي دادن محروم بمانند (مثل افراد مجرم كه در برخي ايالتها حق راي دادن ندارند). البته هر دو حزب دمكرات و جمهوريخواه از باز كردن فضا براي مشاركت سياسي غير شهروندان (مهاجراني كه به طور قانوني يا غير قانوني در ايالات متحده زندگي مي كنند) ابا دارند و مي ترسند كه سيستم بستهء حاكمان از اين طريق (بيش از سي ميليون راي دهنده با گرايشهايي متفاوت) دچار رخنه شود. البته اقتدارگرايان ايراني به ده درصد جمعيت قانع هستند و مي توانند تا آستانهء بيست تا سي درصد هم در ميزان آرا و راي افرادي خاص تقلب كنند (با توجيه حفظ مصالح نظام و بعضا با همكاري اصلاح طلبان درون حكومتي) كه اين امر در امريكا غير ممكن است. امريكاييها به حدود سي تا چهل در صد قانع هستند.
دوم. هر دو جريان حامي اين دولتها، مخالفان خود را عامل خارجي معرفي مي كنند. نشان دادن جاي دشمن كه كار هميشگي خامنه اي و رفقاست و هر كس كه كوچكترين انتقادي به اعضاي كاست حكومتي داشته باشد عامل سازمان سي آي ا است و از چمدان جاسوسي و شامورتي بازي مصباح- جنتي چند دلاري دريافت كرده است. در مبارزات انتخاباتي رياست جمهوري سال 2004 جمهوريخواهان جان كري نامزد دمكراتها را متهم به ديدار با نمايندگان خارجي براي جلب حمايت كرده اند. در جامعه اي مثل امريكا افكار عمومي از شما قبول نمي كند كه بگوييد جان كري از رييس جمهور فرانسه و صدر اعظم آلمان دستور مي گيرد اما با اين حال جمهوريخواهان در تبليغات عليه جان كري ادعا كرده اند كه جان كري براي پيروزي در انتخابات به حمايت خارجي ها دل بسته است.
سوم. هر دو جريان حامي نظاميان و نيروهاي امنيتي و حامي ثروتمندان بزرگ هستند و كمترين بودجه ها را به بهداشت و آموزش اختصاص مي دهند. روحانيت حاكم در ايران براي تضعيف نمايندگان اقشار متوسط كه بالقوه مي توانند از اقشار دانشگاهي باشند دانشگاه و دانشگاهيان را از حيث مالي به حضيض ذلت رساندند و هرگاه خواستند در بودجه صرفه جويي كنند از بودجهء دانشگاهها زدند. با يك مثال مي توان اين بي توجهي را نشان داد. با حقوق يك ماه اساتيد دانشگاهها در سال 1357 مي شد يك اتومبيل پيكان خريد (18000 تومان) اما اكنون اساتيد دانشگاهها به زحمت مي توانند اجاره خانهء خود را با يك ماه حقوق خود بپردازند. در دوران بوش از كمكهاي دولت فدرال به دانشجويان دانشگاهها و بودجه هاي عمومي اختصاصي براي دانشگاهها كاسته شد و شهريه هاي دانشگاهها تا حد شصت در صد افزايش يافت. همچنين دانشگاهها در استخدام نيروهاي تازه محدود شده اند.
چهارم. بوش فكر مي كند كه خداوند مستقيما با او صحبت مي كند. تماميت گرايان ايراني نيز امام زمان را امضا كنندهء نمايندگي نمايندگاني مي دانند كه خود در مجلس منصوب كرده اند. دولت بوش ميلياردها دلار به حسابهاي بانكي نهادهاي مذهبي سرازير كرده است و از همين جهت بسياري از اين نهادها حامي اين دولت هستند و به كاخ سفيد رفت و آمد دارند. وجه اشتراك ايدئولوژيك اين نهاد ها و دولت بوش در برابر منافع متقابل اقتصادي، شان ثانوي دارد. حكومت جمهوري اسلامي هم صد ها ميليارد تومان به جيب مشكيني ها و مصباح ها سرازير كرده است. امثال مصباح و مشكيني عاشق سيماي ترياك سوختهء خامنه اي نيستند بلكه براي اين بودجه هاست كه حاضرند فتواي قتل و حكم اعدام بدهند. آقاي مصباح و رفقا قبل از انقلاب براي روشنفكران ديني و غير ديني حتي با تند ترين انتقادها از اسلام سنتي و روحانيت حكم ارتداد و قتل صادر نمي كردند؛ تنها اين پولهاي ميلياردي است كه مي تواند انگيزهء لازم را براي اين كارها فراهم آورد.
پنجم. پايگاه اجتماعي هر دو جريان كم سواد ترين و تحصيل ناكرده ترين گروهها هستند. در ايالات متحده، جمهوريخواهان در ايالاتي عمدتا برندهء انتخابات هستند كه داراي كمترين تعداد مراكز فرهنگي و دانشگاهي هستند و ساخت اقتصادي آنها عمدتا كشاورزي است. سه ايالت نيويورك، ماساچوستز و كاليفرنيا كه مراكز تجمع نيروهاي نخبهء دانشگاهي و هنري و فرهنگي هستند همواره داراي بيشترين راي به دمكراتها بوده اند. در ايران نيز اكثريت مردم شهر هاي بزرگي مثل تهران، شيراز و اصفهان به عنوان مراكز دانشگاهي، هنري و فرهنگي با اقتدارگرايان همراه نيستند.
ششم. دو حكومت بوش و خامنه اي پرونده هاي درخشاني در نقض حقوق مدني افراد، شكنجهء زندانيان و بي توجهي به حقوق بشر دارند. از همين جهت، اقليتهاي سياه و لاتينو در امريكا عمدتا به دمكراتها راي مي دهند. شكنجه براي هر دو حكومت يك ابزار موفق براي سركوب دشمن فرضي به حساب مي آيد و از آن به طور نهادينه استفاده مي شود. هر دو دولت نسبت به قوانين و نهادهاي بين المللي بي توجه هستند.
و هفتم. دولت بوش نيز همانند خامنه اي دل خوشي از عدم انحصارات رسانه اي و چند صدايي آنها ندارد. در دوران بوش محدوديتها براي تملك انواع رسانه ها توسط شركتهاي غول مانند رسانه اي كاهش يافت. البته خامنه اي در جامعه اي زندگي مي كند كه مي توان هر روز در روزنامه ها را بست و بوش از اين جهت چندان خوشبخت نيست ؛ تنها كاري كه بوش مي كند نخواندن روزنامه هاست. همچنين دستگاه قضايي امريكا مثل موم در دست بوش نيست كه بتوان از طريق آن مطبوعاتي ها را به صلابه كشيد.