کتابخانه حقوق بشر



















دوشنبه 11 خرداد 1383

چه کسی از پيروزی دمکراسی در عراق می ترسد؟ بخش نخست: حمله نظامی آمريکا به عراق و پيآمدهای آن، جمشيد اسدي

اين مقاله، در سه قسمت، به بررسی جنگ در عراق، کارنامه نيروهای ائتلاف در اين کشور و ارايه راه حل برای برون رفت از بحران می پردازد. بخش نخست مربوط به حمله نظامی آمريکا به عراق و پيآمدهای آن است

تبليغات خبرنامه گويا

advertisement@gooya.com 

Assadi3000@yahoo.com

برای کسانی چون من، که عمليات نظامی آمريکا و سرنگونی ديکتاتوری صدام حسين را محکوم نکرديم، رخدادهای اخير درعراق چندان دلگرم کننده نيستند. در حقيقت پس از پيروزی مطلق نظامی و اعلام رسمی پايان جنگ در عراق در يکم ماه مه 2003، مديريت دوران پس از جنگ به شكلی ناشيانه انجام شد و اين همان چيزی بود كه مرا از همان دوران پيش از جنگ به هراس انداخته بود. نوشته بودم: بدون شك صدام جنگ را خواهد باخت. اما مبادا كه صلح را ببازيم و آمريكا را برای سامان و آرايش پس از جنگ تنها گذاريم. (1)
شوربختانه، آمريکا را برای سامان عراق پس از جنگ تنها گذاشتيم تا اين جا صلح را باختيم. حاکمان سرسخت و ايده ئولوژی زده فعلی آمريکا هم که گويا بنا ندارند از واقعيات درس بگيرند. در شور بحران و سپس در آغاز جنگ، نگاهی بغايت پراگماتيستی به مسئله عراق داشتم. امروز، يک سال و اندی پس از جنگ، باز هم نگاهم پراگماتيستی است و بر همين مبنا اين مقاله را می انگارم. پراگماتيست هر نظری را بر مبنای نتايج تجربی و دست آوردهای عملی آن می سنجد. برمبنای اين فلسفه، انديشه ابزاری است در خدمت تحقق اهداف انسانی و جز اين فاقد هرگونه ارزش. يعنی انديشه ای که به هيچ کار نيايد، هيچ ارزشی ندارد.
نه پيش از جنگ، نه در حين جنگ و نه امروز، دلم بدان رضا نمی داد که به ذکر ارزش های ذهنی اکتفا کنم و بگويم که صد البته صدام بد است و حمله آمريکا هم بدون مجوز جامعه بين المللی به عراق بد است و در عين حال کار تروريست های بنيادگرای هم در منطقه بد است. خوب اين را که همه می دانيم، اما چه بايد کرد؟ به قول ضرب المثلی فرانسوی: بهتر آن است که سالم و ثروتمند باشيم تا فقير و بيمار! کسی مخالف است؟(2)
اما از يک بازيگر يا دست کم کارشناس مسايل سياسی بيش از اين انتظار می رود. انتظار از او اين است که مثلا بگويد حالا که آمريکا بدون مجوز جامعه بين الملل (هر چند با متحدين بسيار) صدام مستبد را سرنگون و اما بعد در مديريت امور عراق اشتباه پشت اشتباه کرده است، چه بايد کرد تا کشور ما که با جهان در تنش است، صدمه نبيند و تروريست های بنيادگرای بغايت سفاک، منطقه را تخته پرش عمليات خود نکنند ؟
قصد من در اين مقاله، همچون هربار ديگری که دست به قلم می برم، پاسخگويی به اين سئوال ناگزير و ارائه طرحی پراگماتيستی است. تحفه ام، با توجه به بضاعت اندک، ناچيز است. چه باک ! اين کار را ادامه می دهم تا آن که انديشمندانی که تحفه شان غنی و سرشار است، سرانجام از جنت نشينی، نزول اجلال کرده و به حای ذکر محاسن و ذم مصايب به طور عام، پرومته وار، دست در گل زندگی زمينی کنند.

بررسی انگيزه های حمله نظامی آمريکا به عراق و پيامدهای عملی آن. در مورد انگيزه هاى اصلی آمريكا برای حمله به عراق فرضيه های متعددی مطرح شده اند:
- واكنش به حملات تروريستی 11 سپتامبر و بطور كلی مقابله با تروريسم
- از ميان بردن سلاح های كشتار جمعی
- سرنگونی صدام حسين و كمك به عراقی ها برای برپايی دموكراسی در كشور
- كمك به ايجاد خاورميانه بزرگ بر مبنای صلح و رشد و دموكراسی در راستای نظم نوين پس از جنگ سرد
- نمايش قدرت به رقبايی چون اروپا، ژاپن و چين. پس از فروپاشی نظام دو ابرقدرت در جهان، رقابت ميان اقتصادهای بازاري ثروتمند حاد شد. در اين نظم نوين جهانی آمريكا مايل است رهبری خود را حفظ كند و ديگر كشورها، با توجه به از ميان رفتن خطر دشمن بزرگ، علاقه اى به تداوم رهبرى آمريكا ندارند.
- انجام استراتژی اسراييل يا دست كم تضمين امنيت اين كشور در منطقه از طريق از ميان بردن كشورهاى تندرويی چون عراق، سوريه و حتی ايران.
- کنترل حوزه نفت خيز خليج فارس. از قرار بر خلاف گذشته، آينده عربستان نا روشن مي نمود و جمهوری اسلامی هم نامطمئن. بدين ترتيب با توجه به اهميت نفت، آمريكا بدنبال آن بود كه بطريقی ادامه تحويل آن به اقتصاد غرب را تضمين كند.

بدون شک هيچ انگيزه ای را نمی توان بعنوان تک انگيزه واحد اين جنگ معرفی کرد. به نظر من، همچنانکه در مقاله ای پيش از اين آورده ام، تئوری « جنگ بازدارنده » برمبنای گسترش دموکراسی در جهان، در پيدايی جنگ بی تأثير نبوده است.(3) اما نأمين نفت و تدارک رقابتی بزرگ با اروپا و ژاپن و دندان نشان دادن به همآوردهای آينده چون چين هم به سهم خود برانگيزنده جنگ از سوی آمريکا بوده اند.
آمريکا کشوری دموکرات است. در کشورهای دموکراتيک، از مواردی بسيار استثنائی گذشته هيچ کانديدايی نمی تواند بدون ائتلاف با نيروهای مختلف به حکومت برسد. در صورت پيروزی اين گوناگونی جناح ها، در دولت منتخب و تصميم گيری های آن هم متبلور می شوند. دولت بوش هم از اين قاعده برکنار نبود. در اين دولت، جناح های مختلف، انگيزه های مختلفی برای جنگ در عراق داشتند. اختلاف سليقه هايی که در تصميم گيری ها و حتی بحران ها به چشم می خورد ناشی از همين حضور جناح های مختلف در دل يک دولت است

به هر حال دليل آمريكايی ها هرچه بود، تصميم به حمله به عراق گرفتند ! کاش می شد با حسن نيت و ميل و تمنا، جلوی جنگ را گرفت. کما اينکه در مقاله ای كه ذكرش رفت آرزو كرده بودم كه كاش مسئله عراق به شكل ديپلماتيك و صلح آميز حل می شد. شوربختانه نشد. (4) اما زمانی که اين عمليات در شرف انجام بودند، مخالفت با آن را، نه به صلاح منافع جغرافيائی ايران می دانستم و نه به نفع آرمان دمکراسى و جامعه باز. دلايل آن روز من، كه امروز هم پايدارند، در حقيقت مخالفت با آمريكاستيزی دشمنان جنگ بود و اين واقعيت که ايشان هيچ راه حل درخوری برای بحران ارائه نمی دادند. آنها تنها به ذکر مصائب جنگ و بزرگداشت محاسن صلح بسنده می کردند. آلمان و فرانسه چنين کردند، صلح طلبان ايرانی که جای خود دارند. باز گرديم به تحليل من از دلايل مخالفين جنگ :
- برايم پذيرفتنی نبود كه گويا ايالات متحده، دموكراسی را بهانه كرده تا نفت عراق را به چنگ آورد. مگر صدام مخالف آن بود كه نفت خود را، حتى به ارزان ترين قيمت، به آمريكايى ها تحويل دهد؟ البته اين هست كه نياز آمريكا به نفت خارج از خاك خود به طور دايم رو به افزايش است. به طوري كه در اوايل دهه 1980، 27 درصد احتياجات نفتي اين كشور از خارج تامين می شد و امروز در حدود 55 درصد، اما در عين حال اين نكته را نيز بايد بياد داشت كه امروز تنها 29 درصد واردات نفتي امريكا از منطقه خاورميانه و در مقابل 43 درصد آن از كشورهاي نزديك و مجاور چون مكزيك، كانادا و ونزويلا تامين می شود. از آن گذشته آيا حتی يک کشور نفتی در منطقه را می شناسيد که تمايلی به فروش نفت به آمريکا يا مشارکت شرکت های آمريکايی در خاک خود نداشته باشد؟
- قانون باوری ناگهانی مخالفين جنگ نيز قانعم نمي كرد. برخی حمله به عراق را به لحاظ قانونی محکوم می دانستند و چنين عنوان مى کردند که آمريکا براى اين کار هيچ مجوز معتبری دردست ندارد. بسيار خوب. اما قانون شكنی صدام چه؟ وی نه تنها در تمام مدت زمامداری، حقوق بشر را در مورد شهروندان خود رعايت نکرد، بلكه در خارج از مرزهاى خود نيز به حقوق ديگر كشورها و بويژه همسايه ها اعتنايى نداشت و حتی قطعنامه هاى سازمان ملل را به تصديق خود اين سازمان، ناديده انگاشت. (5) چه کسی در مقابل اين همه قانون شكني های صدام فرياد " وای قانون آی قانون" سر داد و در خيابان های برلين و لندن و پاريس به راه افتاد؟ يا راه حلی عملی برای مقابله با آن پيشنهاد کرد؟ با چنين آمريكاستيزی روشنفكرپسند و تفاوت در سنگ های خريد و فروش، موافق نمی توانستم بود. وانگهی صحبت از رعايت كدام حقوق بود؟ مصوبات سازمان ملل؟ آری می بايستی تا سرحد امکان آن ها را محترم شمرد و رعايت کرد. اما صدام حسين كه سال ها مصوبات سازمان ملل را به سخره گرفته بود! از آن گذشته، او تا توانست در مورد حقوق بشر و آزادی در درون مرزهاي کشور خود نيز قانون شكست. قانون گرايان در اين موارد چه كرده بودند؟ آيا تنها می بايستی كشوری قوی و ثروتمند و دموكراتيك قانون بشكند تا حساسيت ها تحريك شوند؟
در همين جا صدای اعتراض بعضی را می شنوم که: اين چه استدلالی است؟ معلوم است که از کشوری پايبند به دموکراسی، حتی ابرقدرت، و کشوری مستبد و قانون شکن يک انتظار نمی توان داشت! اين انتقاد بجاست، اما بايد تا به آخر منطق اين انتقاد رفت و پذيرفت که پس آمريکا کشوری دموکرات است .(6) در اين صورت راه مخالفت با کشوری دموکرات، می بايستی دموکراتيک و با توجه به اهرم های دموکراتيک آن کشور باشد. به اين بحث باز می گردم. اما در اين جا سئوالی مطرح می کنم : اگر مجبور به انتخاب بين بد و بدتر باشيم، ميان زمامدار قانون شكنی كه شهروندان خود را از حقوق حقه شان محروم می کند و نيروی دمکرات خارجی كه در شرايطی خاص و بدون اعتبارنامه، چنين زمامداری را از اريکه قدرت به زير می کشد و قدرت را به مردم تحويل می دهد، كدام را انتخاب می كنيم؟

- دشمنی كور صلح طلبان با محافظه كاران نوين آمريكايی هم برايم عجيب می نمود. بسياری از ايشان، برای ابراز مخالفت با جنگ، بدين بسنده می كردند كه محافظه كاران نوين آمريكايی، نظريه پردازان اصلی جنگ در عراقند. همين. اما از همين، همگان بايد می فهميدند كه محافظه كاران بدند و پس جنگ مورد نظر ايشان هم بد است. احراز هويت برای صدور محكوميت كافی می نمود. طرد و تكفيری چون اين كه "راوی سنی است" و در نتيجه برای "شيعی" پاک نهاد، روايت غيرقابل اعتماد است! اين كه چرا نظر محافظه كاران بدست و ايشان اشتباه می كنند، هيچ مورد اعتنا نبود. آيا شكاكين می دانند كه محافظه کاران از طيف وسيعی تشکيل شده اند (7) و تقريبا از همان ابتدا، دسته ای از ايشان به شكل كار و اداره امور در عراق به شدت انتقاد داشتند؟ اين انتقاد حتی تا بدانجا رسيد كه ناشی از اشتباهات بی شمار، جنگ در عراق را شكست خورده يا در آستانه شكست قلمداد كردند. اما در عين حال تاكيد داشتند كه می بايستی دموكراسی در عراق پيروز شود و براى اين مهم، حداكثر تا 30 سپتامبر 2004 انتخابات برگزار و قدرت و حاكميت به مردم تحويل داده شود .(8)

گذشته از آنچه شرحش رفت، عقيده داشتم و دارم كه سياست يعني مديريت واقعيت ها و حركت گام به گام از شرايط واقعا موجود به سوي آرمان هاي موعود. مسير خلاف، يعني پافشاري بر ايده آل های آرمانی، بدون آمادگي برای مديريت واقعيات، تهوری به غايت خطرناك است. چون بهرحال، شرايط سرسخت، آرمان گرا را به صورت تحميلی و اجباری، مجبور به پذيرش واقعيت و نوشيدن جام زهر مي كنند. در شرايطی كه همه چيز به طور دائم در تغيير و تحول است، تنها آن كسي كه از پيش درباره شرايط نوين انديشيده و براي آن برنامه عملي چيده، به پيش مي راند و بقيه ناگزير به دنباله روي خواهند شد. حتی امروز هم، صلح طلبان پيشنهادی عملی ارائه نمی دهند و به ذکر " ديديد ما گفته بوديم" اکتقا می کنند. اين مشکلی را حل نمی کند. بعنوان سياسيون مسئول، اكنون که اتفاقات افتاده اند و نيروهای متحد در عراق حضور دارند، بايد از خود پرسيد كه با وجود تمامی مشكلات غيرقابل انكار، مصلحت ما در چيست و چه بايد بكنيم؟ پيش از ارايه پاسخ، لازم است كه كارنامه آمريكايى ها در عراق را بسنجيم.


جمشيد اسدی
پاريس، ماه مه 2004

-------------------------------------------------------
1- جمشيد اسدى و فرهاد عاملى (2003)، معنى جهاني بحران عراق و وظايف ما، سايت اينترنتى گويا، ماه مارس
2- اين ضرب المثل که شبيه « از کرامات شيخ ما چه عجب/ شيره را خورد و گفت شيرين است ! » خودمان در مورد کسی بکار می رود که حرفی بغايت بديهی می زند و فکر می کند شاخ غول انديشه را شکسته است.
3- دو محافظه کار مشهور آمريکايی، Robert Kagan و William Kristol در سال 1996، مقاله ای در فصل نامه Foreign Affairs، به نام "سياست خارجی ريگانی نو" (Neo-Reaganite Foreign Policy) منتشر کردند و در آن ديد خود را از جهان پس از جنگ سرد بيان کردند. اين مقاله بنيادين، پايه گذار نظرات، مقالات و سياست های جديدی شد که طرح قرن جديد آمريکايی (Project for a New American Century) از آن جمله است. اين طرح از گسترش ارزش های جهانشمول آمريکايی چون آزادی و دموکراسی به سرتاسر جهان دفاع می کند.
4- همان
5- در نوامبر 2002 سازمان ملل، با تصويب قطعنامه 1441 براي هفدهمين بار به طور رسمي از عراق مي خواست كه در مورد خلع سلاح اقدام كند. همين قطع نامه به روشني تصريح می داشت كه عراق از مصوبات پيشين سازمان ملل تخطي كرده است (Material Breach).
6- نخستين رئيس جمهور ايران جورج بوش و بن لادن را همتراز می داند. در آرا آقای ابوالحسن بنی صدر، رئيس جمهور آمريکا که اگر دوباره رأی نياورد به مزرعه خوددر تگزاس بازخواهد گشت و بن لادن که يهوديان و حتی شيعيان را هم بر نمی تابد، يکی اند. با اين تفکر نمی دانم اگر ايشان کماکان رئيس جمهور بود، آيا از تنش های خارجی ايران با جهانيان کاسته می شد؟ بحث تئوريک در مورد تحليل ايشان از جورج بوش و بن لادن را به وقتی ديگر وامی گذارم يا بهتر از آن به کلی می گذرم.
7- در اين مورد می توان به مقاله زیر مراجعه کرد:
Adam Wolfson (2004), Conservatives and Neoconservatives, The Public Interest, Winter 2004-05-24
اين مقاله را می توان در سايت اينترنتی هم مشاهده کرد: ThePublicInterest.com
برای شناخت بيشتر محافظه کاران و گوناگونی، می توان به نشريات ايشان يا سايت های مربوطه مراجعه کرد:
American Conservative [AmConmMag.com]
American Spectator [Spectator.org]
Commentary [Commentarymagazine.com]
Chronicles: A Magazine of American Culture [ChroniclesMagazine.org]
National Interest [NationalInterest.org]
National Review [Nationalreview.com]
The Public Interest [ThePublicInterest.com]
The Weekly Standard [WeeklyStandard.com]
در عين حال بايد به Think Tank هايی نيز اشاره کرد، چون:
American Enterprise Institute [aei.org]
Cato Institute [cato.org]
Heritage Foundation [Heritage.org]

8- به نقل از هفته نامهWeekly Standard ، ارگان اصلى محافظه كاران نو، به تاريخ 17 ماه مه 2004. نكات ياد شده توسط دو روزنامه نگار مشهور Robert Kagan وWilliam Kristol بيان شدند

[بخش دوم مقاله را از اينجا دنبال کنيد]

دنبالک:
http://mag.gooya.com/cgi-bin/gooya/mt-tb.cgi/8384

فهرست زير سايت هايي هستند که به 'چه کسی از پيروزی دمکراسی در عراق می ترسد؟ بخش نخست: حمله نظامی آمريکا به عراق و پيآمدهای آن، جمشيد اسدي' لينک داده اند.
Copyright: gooya.com 2008