حقوق بشر در ایران











دوشنبه 10 فروردين 1383

به ايران باز مي گردم، مجيد محمدي

عموم مردم اينجا دقيقا نمي دانند كه از چه موهبتهايي بر خوردارند، و عموم مردم ايران مي دانند كه از چه موهبتهايي بر خوردار نيستند. از شما مي پرسم، اين دانستن از آن ندانستن بهتر نيست؟

تبليغات خبرنامه گويا

advertisement@gooya.com 

در حالي كه روز به روز كار پايان نامهء دكترايم را به پيش مي برم اين موضوع ذهنم را مشغول كرده كه پس از پايان تحصيل به ايران باز گردم يا در اين ملك بمانم. در نهايت تصميم گرفته ام كه به ايران باز گردم، چون

× در سالهايي كه اينجا بودم آن قدر از جانب موسسات آموزشي و دولت ايران حمايت شده ام كه خجالت مي كشم براي جبران آنها به ايران باز نگردم. در اينجا به جاي آنكه در كتابخانه ساعتي پنج دلار جهت تامين مايحتاج خانواده ام كار كنم هر ماه هزاران دلار از جانب موسسات ايراني برايم رسيد و حسابي خوش گذشت. اگر احمد توكلي و ديگر كساني كه با بودجه هاي دولتي در خارج از كشور درس خواندند - بدون شركت در امتحان اعزام به خارج - و بر گشتند من هم بايد چنين كنم.

× در دوران كار بر روي رساله آن قدر از انواع كمكهاي مالي و تحقيقاتي موسسات ايراني بر خوردار بوده ام كه روي ماندن در اينجا را ندارم. موسسات ايراني تنها با من چنين رفتاري نكرده اند. آنها همانند همهء كشور هاي در حال توسعه صدها ميليون دلار حرج تحقيق و توسعه مي كنند و در اين ميان از تحقيقات دانشجويان مقاطع عالي تحصيلي كمال حمايت را به عمل مي آورند.

× در اين ملك اگر دنبال تفريح و سرگرمي باشي 24 ساعت شبانه روز لوازم آن فراهم است. همين تلويزيون آن قدر برنامهء ديدني دارد كه مي تواني 24 ساعته پايش بنشيني و وزن اضافي بياوري. از آنجا كه براي بچه ها خوب نيست چاق شوند يا از درس و مشقشان باز بمانند بهتر است به ايران باز گرديم تا بچه ها رغبت نكنند برنامه هاي تلويزيون را ببيننند و درسشان را بخوانند.

× در اينجا بايد كلي جان بكني تا مدرك دكترايت را بگيري، در حالي كه محسن رضايي و علي لاريجاني و ديگر حكومتي هايي كه دكترا دارند مثل آب خوردن مدركشان را گرفتند. ما كه جانمان را داريم مي كنيم. برگرديم كه حد اقل بچه ها با پيوستن به حكومت و در ذيل سايهء حكومت آقا امام زمان ديگر براي يك مدرك ساده اين قدر رنج بر خود هموار نكنند. لاريجاني هم رشته اي و هم دانشكده اي من بود (گروه فلسفهء دانشكدهء ادبيات دانشگاه تهران). يك روز در دانشكده ديده نشد و در پايان ظاهرا مدركش را براي وي با پست سفارشي ارسال كردند.

× پسر بزرگم كه عقب ماندهء ذهني است آن قدر از خدمات عمومي و رفاهي موسسات توان بخشي اينجا برخوردار است كه تنها كاري كه براي من مانده بازي كردن با وي و نخ دندان كشيدن براي وي در ساعات نهايي شب است. مراكز اينجا كاري كرده اند كه من نمي توانم كار زيادي براي وي انجام دهم و از اين جهت احساس گناه مي كنم. اگر به ايران باز گردم همهء هزينه ها و كارهايش بر عهدهء خودم خواهد بود. اينها اجر اخروي اينكار ها را از مردم مي ستانند. تقريبا هيچ گونه خدماتي براي اين گونه افراد اعم از درماني و بهداشتي و آموزشي و تفريحي در ايران وجود ندارد و همهء بار بر دوش پدر و مادر است. جاي همهء آنها در بهشت خواهد بود، اگر بهشت و جهنمي در كار باشد.

× پسر كوچكم به يك مدرسه مختلط مي رود و روحيهء پسرانه و خشنش بواسطهء همكلاسي بودن با دختر كوچولو ها و ارتباط با آنها تلطيف شده است. مي خواهم به ايران باز گردم كه پسرم قادر شود خشونت پسرانه را احساس كرده و با خشونت خو بگيرد و ” مرد“ بشود.

× همسرم در اينجا بدون كنكور وارد دانشگاه شد و اكنون به تحصيل مشغول است. اين براي نحوهء پيشرفتش خوب نيست. اگر مجبور شود براي دوره هاي عالي جان بكند و امتخان بدهد بيشتر قدر خودش و قدر تحصيل را خواهد دانست.

× سيستم اداري اينجا انسان را تنبل بار مي آورد. ادارات اينجا كارشان را بدرستي انجام مي دهند و نيازي نيست تا جان بكني تا كارت انجام شود. امكان ندارد در ايجا به اداره اي نامه بنويسي و پاسخ نگيري. از اينكه نمي توانم غر بزنم و مدام از جايي شكايت كنم خسته شده ام. هنگامي كه با دوستان مي نشينيم تنها در مورد ايرانيها و بدبختي هايشان صحبت مي كنيم. چه بهتر كه به آنجا برگرديم تا احساس دست اولي از آن رنجها داشته باشيم.

× در اينجا مجبور نيستم رشوه بدهيم تا كارمان راه بيفتد. از اين جهت نمي توانم ميزان پاي بندي ام را به اخلاق هر روز اندازه بگيرم و خودم را آزمايش كنم. ابتلاي الهي اينجا كمتر به منصهء ظهور مي رسد.

× اينجا تنها مافيا را در مجموعه هاي تلويزيوني مثل سوپرانو مي توانيم مشاهده كنيم. با بازگشت مي توان مافياي حاكم را در همهء ابعاد زندگي مشاهده كنيم و اين بالاخص براي بچه ها خوبست كه جهان و انواع رژيمهاي سياسي اش را بشناسند.

× در ايران دو سال، در دورانِ اوج قتلهاي زنجيره اي نويسندگان و فعالان سياسي، مجبور بودم در اتومبيل را قفل كنم و از پاركينگ ساختمان خارج شوم. دو سال كفشهاي كتاني مي پوشيدم تا از دست برادر ها فرار كنم تا جسدم در بيابانهاي ورامين و زير پلها رها نشود. دو سال در پشت گوشي تلفن با كسي قرار ملاقات نگذاشتم تا سربازان گمنام امام زمان كه تلفنمان را شنود مي كردند ردم را نتوانند بگيرند و همان بلايي را كه به سر مختاري و پوينده آوردند به سرم نياورند. زندگي در نيويورك بدون سربازان امام زمان خيلي بي معني و تكراري شده است.

× نرخهاي تورم يك رقمي اينجا انگيزهء آدمها را براي جان كندن بيشتر و جبران كاهش سطح زندگي با دو يا سه شيفت كار مي كاهد. تورمهاي 58 درصدي دوران هاشمي و حدود بيست درصدي دوران خاتمي انگيزهء آدم را براي نوشتن بيشتر افزايش مي دهد. برادران سپاهي منصوب شده در مجلس نرخ تورم را به حول و قوهء الهي افزايش خواهند داد.

× كافي است پنج دقيقه تا كتابخانهء عمومي منطقه رانندگي كنيم تا بتوانيم به بهترين فيلمهاي سينمايي و مستند جهان، انواع كتب آموزشي و غير آموزشي، و نيز انواع سي دي موسيقي و مواد آموزشي و سرگرمي براي كودكان دسترسي داشته باشيم. همهء هيجان دسترسي به شبكهء زير زميني فيلم در ايران و خريد كاست موسيقي از فروشگاههاي خاص به سفارش اين و آن از كف رفته است.

× عموم مردم اينجا دقيقا نمي دانند كه از چه موهبتهايي بر خوردارند، و عموم مردم ايران مي دانند كه از چه موهبتهايي بر خوردار نيستند. از شما مي پرسم، اين دانستن از آن ندانستن بهتر نيست؟

عنوان اين مطلب مي تواند دروغ سيزده بدر ِ تقريبا همهء تحصيل كردگان ايراني مقيم امريكا، كانادا، استراليا، ژاپن و كشورهاي اروپايي و نيز دروغ شخصي من براي دوستان و خوانندگان باشد. در تك تك دلايل نيز دروغي نهفته كرده ام تا فقط عنوان مطلب دروغ نباشد.

دنبالک:
http://mag.gooya.com/cgi-bin/gooya/mt-tb.cgi/6019

فهرست زير سايت هايي هستند که به 'به ايران باز مي گردم، مجيد محمدي' لينک داده اند.

سيزده بدر
بازگشت مجيد محمدي، منتقد و روزنامه‌نگار معروف، به ايران
Jump Cut
April 1, 2004 12:16 AM

سيزده بدر
بازگشت مجيد محمدي، منتقد و روزنامه نگار معروف، به ايران
Jump Cut
April 1, 2004 06:39 AM

Copyright: gooya.com 2008