|
advertisement@gooya.com |
|
اول. همهء كساني كه منتقد نظام فعلي جمهوري اسلامي هستند و تلاش مي كنند كه اين نظام را اصلاح كنند يا براندازند با اين پرسش مواجه هستند كه نظامي كه امروز بر جامعهء ايران حاكم است - واقعا و نه روي كاغذ در قانون اساسي اي كه هر روز به ديوار كوبيده مي شود، البته غير از اصل مربوط به ولايت فقيه – چگونه نظامي است: تماميت طلب، اقتدارگرا، سلطاني، نو- سلطاني، استبدادي، ديكتاتوري، رباني سالار، پدر سالار، نو – پدر سالار، مرد سالار، مباشرپرور، دزد سالار، رانت سالار، تيولدار، حكومت اربابي يا” آقا“ سالار ، مافيا سالار، يكه سالار، عشيره يا قوم سالار، پدر- يكه سالار، يكه سالار توسعه گرا، عامه گرا، بسيجي، سلطنت فقيه، ولايت مدار، يا فقيه سالار؟ اين حكومت هر چه هست جمهوري اسلامي دوران خميني يا رياست جمهوري هاشمي رفسنجاني نيست. اين حكومت حتي ديگر رژيم سلطاني مورد نظر خامنه اي در سالهاي 1380-1368 نيز نيست. اين حكومت تازه اي است كه در دوران هاشمي رفسنجاني بالاخص دورهء دوم آن آغاز به بسط كرده ودر دوران رياست جمهوري خاتمي در عكس العمل به طرد آن توسط عموم مردم قوام گرفته است.
دوم. براي روشن شدن نوع حكومت ايران در زمان حاضر بايد روشن كنيم كه حكومت جمهوري اسلامي در طول 25 سال گذشته دچار چه تحولاتي شده است. اين حكومت از عامه گرايي به فقيه سالاري و از يكه سالاري به مافيا سالاري گذر كرده است. در اين ربع قرن صورتهايي از مباشر پروري، حكومت سلطاني و رباني سالاري در اين حكومت مشاهده شده است. بحث در اينجا نوع اين حكومت در سال 1382 است. هنوز هم رگه هايي از عامه گرايي سالهاي اول انقلاب در جامعهء سياسي مشاهده مي شود و همين رگه هاست كه حكومتي با ده درصد آراء را با چالشهاي جدي مواجه خواهد كرد. روزهاي سياه حكومت دايناسورهاي فقيه پس از حذف كامل اصلاح طبلان از حكومت با نظارت استصوابي - و لذا اسلامي كردن فزاينده براي توجيه فلاكت فزايندهء مردم - و ياس عمومي از اصلاح رژيم در راهند، هم سياه براي مردم و هم سياه براي رژيم. مردم ايران از حيث شرايط سوگناك و آيندهء سياه شرايط بسيار مشابهي با حاكمانشان دارند. تا هنگامي كه مردم ايران روحانيت شيعه را در همهء وجوه زندگي خود – عروسي و عزا – شريك مي كنند و در ظاهر آنها را بخاطر كرامات نداشته شان تكريم مي كنند و بر صدر از جمله رياست جامعه مي نشانند – تكريمي بيش از ديگر انسانهاي معمولي مثل مامور جمع آوري زباله يا شاگرد نانواي سر كوچه – هزينهء اين زائده را كه اكنون بر همهء شئون زندگي آنها مثل بختك افتاده خواهند پرداخت. روحانيت شيعه اكنون پر خرج ترين، كم فايره ترين، پر مدعا ترين وقصاب ترين قشر از ميان اقشار جامعهء ايران است و بيشترين قدر را نيز از همين جامعه مي بيند. اگر شما بوديد پياده مي شديد؟ اينها نشانهء نجابت جامعه نيست، نشانهء فراموشي، نشانهء رودربايستي داشتن با يك قشر بسيار كم ثمر – هم از نظر علمي و هم از نظر معنا دادن به زندگي افراد كه كاركرد اصلي دين است - و پر مدعا، و نشانهء اسارت جامعهء ايران در بند هاي مذهب است.
سوم. حكومتي كه دمكراتيك نباشد مي تواند نامهايي مثل استبدادي يا ديكتاتوري را به خود اختصاص دهد. اما اين عناوين دقيقا نوع حكومت غير دمكراتيك را روشن نمي كند. بايد روشن كرد كدام نوع استبداد و كدام سطح از ديكتاتوري: استبداد از چه مجراهايي و ديكتاتوري به چه شيوه هايي. آخرين نوع استبداد ايراني كه از نوع ديني آن است واجد اين شرايط است:
يك. همهء منابع اعم از قدرت، ثروت و منزلت فقط براي كاست بستهء حكومتي است كه فقط روابط خويشاوند سالاري، و روحاني سالاري – كه گاه بر هم مي افتند و مي شود خويشاوند/ روحاني سالاري- بر آن حكومت مي كند. كافي است نگاهي به فهرست نمايندگان ايران در كشورهاي مختلف بيندازيد: يا روحاني اند يا از منسوبان روحانيون با چند استثنا- البته از جنس دست بوسان علما - براي آنكه به شايسته سالاري رژيم خدشه اي از سوي دشمنان و بد خواهان وارد نيايد. كارنامهء سفراي ايران در كشورهاي مختلف خود گواهي بر اين مبناي حويشاوند/ روحاني سالارانه در تعيين آنهاست. پس از گذشت ربع قرن از عمر اين حكومت، هنوز سفراي اين رژيم نمي توانند به زبان كشور مورد ماموريت سخن بگويند. پس از گذشت ربع قرن از عمر اين حكومت هيچگاه تجربهء عموم اين نمايندگان در اختيار عموم قرار نگرفته است چون عموم آنها به اين ماموريت به عنوان فرصت دلار اندوزي و خوش گذراني مي نگرند و نه آشنايي با يك ملت و فرهنگ آنها.
دو. ايدئولوژي شريعت سالار با در نظر گرفتن امتيازات ويژه براي روحانيان به عنوان حاملان شريعت و مقلدان مخلص آنان به عنوان جمهور ناب و حق ابدي حكومت براي آنان.
سه. گذار از دولت عامه گراي مير حسين موسوي به دولت مباشر پرور هاشمي رفسنجاني و بعد دولت موزّع خاتمي (توزيع كنندهء مقرري به جيره و مواجب بگيران حكومتي) در كنار قرار گرفتن نيروهاي امنيتي و نظامي و انتظامي در مقامات سياسي در دوران خامنه اي همهء فرصتها را براي شكل گيري يك مافياي حكومتي فراهم كرد، مافيايي كه نه مشكل مالي براي بسط و پرداخت مواجب اراذل و اوباشش دارد و نه حتي در يك مورد كسي مي تواند آن را مورد پرسش قانوني قرار دهد. روحانيت رده هاي مياني اين مافيا را در سراسر كشور اداره مي كند و روحانيت ردههاي بالا يا آنرا مديريت مي كند يا با گرفتن رانتهاي حكومتي در برابر آن ساكت است. سكوت صدها هزار روحاني در سراسر كشور در برابر اعمال مافيا – غير از منتظري و شاگردانش- چه وجهي غير از اين مي تواند داشته باشد؟
چهار. اين حكومت نظارت ناپذير، غير پاسخگو و ناقض هر روزهء قوانيني است كه خود وضع مي كند و كرده است.
پنج. در اين حكومت باج دهندگان به مافيا هيچ حقي ندارند غير از سكوت در برابر سبعيت آن و اين تكليف سكوت نيز نه از جانب خداوند بلكه از چماق اوباش مافيا و احكام شكنجه گراني كه امروز حكم قضاوت گرفته اند ناشي مي شود.
شش. با روند تكاملي اي كه روحانيت حاكم و دست بوسان آن در بك ربع قرن اخير طي كرده اند اين حكومت بسرعت به سوي تماميت طلبي در حوزهء سياسي پيش مي رود چون ايدئولوژي آن از پيش فراهم است و با تكميل شدن تيم مافيايي خامنه اي و استخدام بيشتر اراذل و اوباس از ميان لشگر بيكاران و حاشيه نشينان شهري به اجرا گذارده خواهد شد.
چهارم. اين نظام اكنون نه فرهمندانه است و نه سنتي. حكومت خامنه اي نه از نگاه مردم ايران داراي عنصر فرهمندي است و نه مبتني بر سنت سياسي 25 قرنهء ايران يعني سلطنت پادشاهي. حكومت خامنه اي در چارچوب سنت مراجع ديني در رتق و فتق امور نيز عمل نمي كند : وي مرجع ديني نبوده و نيست و بيت وي پس از مرجعيت خود-اعلام شدهء وي بر روي همگان باز نيست. وي حكومتي از نوعي ديگر را رهبري مي كند كه در چند و چون آن بايد بحث كرد. از اين جهت انواع اين دو مثل رژيمهاي سلطاني (سلطان به منزلهء صاحب و مالك كشور)،” آقا“ سالار(نيروها و نهادهاي حكومتي و حتي رعايا به عنوان ملك شخصي حاكم)، رباني سالار (حكومت روحانيون)، پدر سالار (حكومت پدر قبيله يا عشيره) و پير سالار (حكومت پيران قوم يا شيوخ) از بحث ما خارجند. علي رغم وجود رگه هايي از اين نوع حكومتها در حكومت امروز ايران يا حداقل ايدئولوژي آنها، وجه غالب حكومت امروز ايران هيچ كدام از آنها نيست.
پنجم. حكومت امروز ايران مطمئنا بسياري از ويژگيهاي حكومتهاي مباشر پرور (انحصار منابع و امتيازات ويژهء حاكمان)، تماميت طلب (مبتني بر ايدئولوژي تماميت طلبي كه همهء حوزه هاي زندگي شهروندان را مورد كنترل قرار مي دهد)، دزد سالار (حكومت غارتگران منابع عمومي و خصوصي با فقدان نهادينهء هر گونه نظارت ) و حكومت اربابي يا” آقا“ سالار (منابع كشور به عنوان ملك شخصي حاكم و شهروندان به منزلهء رعايا) را در دل خود دارد اما هيچ يك از آنها به تنهايي نيست.اجزايي از همهء اين امور در حكومت امروز ايران مشاهده مي شود. مافياي خامنه اي در حال جذب و انحلال همهء اين عوامل در يك حكومت مافيايي است.
ششم. حكومت امروز ايران مطمئنا در رديف حكومتهاي اقتدارگرا قرار مي گيرد چون اولا به دنبال بسيج سياسي توده ها نيست اگرچه جامعه را توده وار مي خواهد، ثانيا سطحي از تكثر بسيار محدود در جامعهء سياسي مشاهده مي شود اگرچه كاست حكومتي بسته است، و ثالثا يك گروه كوچك قدرت خود را در يك محدودهء تعريف ناشده و بدون گردش نخبگان بر عموم مردم تحميل مي كند. اما حكومتهاي اقتدارگرا بر اساس نوع، نحوهء عمل و تركيب اين گروه كوچك حاكم انواع بيشماري دارند، مثل نظامي، ديوانسالار، ملي گراي نيمه فاشيست، دولت گراي انداموار، تك حزبي، دمكراسيهاي خلقي، توسعه گرا و مشورتي. حكومت اقتدارگراي ايران هيچ كدام از اينها نيست گرچه تمايلاتي به انواع توسعه گرا(عمل گرايان مثل كارگزاران سازندگي)، مشورتي (برخي نيروهاي سنتي) و دولت گرا (چپ مذهبي كه هنوز به ولايت فقيه باور دارد) در برخي از اجزاي نظام سياسي مشاهده مي شود. اين حكومت از نوع اقتدارگراي شريعتمدار است كه در آن حاملان شريعت يعني روحانيان – در رده هاي بالاي حكومتي - و تابعان آنها – در رده خاي مياني و پاييني - حكومت مي كنند. اين گروه كوچك همهء اجزاي حكومت را ابزار حذف و تداوم سركوب و كنترل سياسي قرار داده است.
هفتم. هستهء سخت حكومت اقتدارگراي ايران مافيا سالار است، مافيايي كه سرسخت ترين باورمندان به حكومت روحانيان و خشك مغز ترين مقلدان آنها را در خود جاي داده و اراذل و اوباش به ظاهر توّاب و خشن نيروي عملياتي آن را تشكيل مي دهند. آن گروه كوچكي كه به نحو غير پاسخگو، فرا قانوني و نظارت ناپذير بر ايران حاكمند و هستهء سخت قدرت يعني نهادهاي نظامي، انتظامي، امنيتي، و قضايي را در اختيار دارد ماهيت مافيايي دارد: به قانون وقعي نمي گذلرد، از هيچ جنايتي فروگذار نيست، تقسيم كار ندارد و بر اساس تخصص و شايستگي به مقامات مربوطه دست نيافته و سازمان دروني آن بيشترين شباهت را با سازمان دروني گروههاي مافيايي دارد. در اين نظام مافيايي كساني مثل نمازي و شاهرودي كه يك روز سابقهء كار در دستگاه قضايي را ندارند يك شبه به بالاترين مقامات قضايي منصوب مي شوند تا منويات مافيا را با ابزارهاي قضايي پي گيري كنند. اين مافيا با سنت عامه گراي دوران خميني كه مي خواست با بسيج عمومي مشكلاتش را حل كند بسيار متفاوت است. سران مافيا در پي سياست زدايي جامعه و مشاركت كمتر سياسي شهروندانند و آنجا كه از مردم سخن مي گويند پادوهاي مافيا را كه گوش به فرمانند اراده مي كنند. مافياي سياسي بشدت در پي گذار از اقتدارگرايي به تماميت طلبي است اما هنوز نتوانسته ميراث عصر خميني را در كاست حكومتي كه بعضا تحول يافته و هنوز در كاست حكومتي حضور دارد حذف كند. اين مافيا به دليل سازمان دهي هيئتي هنوز نتوانسته مستقل از دولت اما در چارچوب آن، سازماني با تشكيلات آهنين براي حفظ قدرت خود ايجاد كند. مافياييان ايراني تمام آرمانهاي فاشيستي را در دل و سر دارند اما نه توان تشكيلاتي حزب نازي را دارند و نه قدرت اقتصادي و نظامي آلمان هيتلري را. به همين دليل با فرو ريختن دولت، چيزي از آنها باقي نخواهد ماند. تشكيلات بسيج، حفاظت اطلاعات سپاه و نظار شوراي نگهبان فعلا اين كاركرد را دارند اما اين نيروها براي كنترل سياسي مافيايي كفايت نمي كنند و مافيا همهء اجزاي نهادهاي عمومي و مدني را از آن خود مي خواهد. مافياي خامنه اي در يك دههء اخير همهء نهادهاي انتصابي و گروههاي غير دولتي مثل انجمن هنرمندان مسلمان يا سازمانهاي دانشجويي وابسته به جناح راست –مثل جامعهء اسلامي دانشجويان ـ را در اختيار گرفته است و در حال بسط قدرت از طريق اختيارات بي حساب رهبري است.
هشتم. حكومت سلطاني حتي نوع جديد و دستكاري شدهء آن – آن گونه كه وبر آن را تعريف مي كند - در شرايط امروز جامعهء ايران قابل تداوم نيست و خامنه اي و رفقا با پشتوانهء بيش از دو دهه تجربه در نهادهاي قهر و سركوب زيرك تر از آن بودند كه آن را دنبال كنند. خامنه اي و سياه كارترين عوامل حكومت ج.ا.ا. در عرض شش سال گذشته علي رغم حضور اجتماعي و رسمي به عنوان دست اندركاران حكومت سلطان فقيه، تشكيلاتي در سراسر كشور شكل گرفته كه تشكيلات سياه جامگان فاشيستي را نسخه برداري مي كند. شوك دوم خرداد 1376 خامنه اي و رفقا را تكان داد و هستهء اصلي مافيا در عين از كار انداختن موتور اصلاحات به بسط شبكهء مافيايي در سراسر كشور پرداختند. تجربه هاي كوي دانشگاه و خرم آباد تمرينهاي اوليهء مافيا براي آزمون سركوب بودند. دولت خاتمي نيز از حيث بودجه – چند ده برابر شدن بودجه هاي صدا و سيما، سپاه، شوراي نگهبان، كميتهء امداد و قوهء قضاييه - از هيچ كمكي جهت بسط اين شبكه دريغ نكرد. تجربهء شكست خوردهء مدل خاتمي نشان داد كه هر دولتي كه ذيل ولايت - اكنون فاشيستي- فقيه عمل كند در نهايت بيشتر به آن خدمت مي كند تا جلوي آن را سد كند. خاتمي و ديگر بازماندگان كاست ِ حكومتي دوران خميني با برگزاري انتخابات مجلس ِ از هم اكنون مافيايي هفتم نه مرگ جنبش اصلاحات بلكه مرگ ديدگاه اصلاح پذيري حكومت ولايت فقيه از درون را اعلام كردند. جنبش اصلاخات تا به حال موفق شده حكومت فقيه را به يك باند مافيايي تقليل دهد. اگرچه در عكس العمل به اين جنبش، حكومت فقها قصاب تر شده است و در خال فراهم كردن عده و عده است اما با كوچك ترين باري اين پجرهء خبيثه فرو خاهد افتاد. اصلاح طلبان گرچه بر عمر حكومت ج.ا.ا. افزودند اما جراحي آن را از بدنهء اجتماعي آسان تر كرده اند. ديگر كسي حاضر نيست براي اين حكومت بميرد. كافي است چند صباحي مقرري ها قطع شود، همهء عناصر رده بالا و خانواده هايشان خواهند گريخت، به غارهاي اطراف قم يا كانادا و استراليا. مافيايي ها از چند سال پيش مشغول خريد خانه و سرمايه گذاري در اين دو كشور بوده اند و برخي از اعضاي خانواده را براي استقرار به خارج فرستاده اند.