|
advertisement@gooya.com |
|
Assadi3000@yahoo.com
تشکيل همايش اتحاد جمهوري خواهان ايران (ا-ج-ا) در برلين، گزينه جديدي به جامعه ايران عرضه کرد و بدين لحاظ همچون نقطه عطفي در تاريخ سياسي ما به يادگار خواهد ماند. هدف ستيز با ديگر گزينه هاي موجود نيست، صحبت بر سر گستردن امکانات و دفاع از حق مشروع انتخاب است. زين پس و بويژه در صورت سازمان يابي اتحاد جمهوري خواهان، مي توان رويکرد ديگري به اصلاح طلبان درون مرز داشت و حتي در صورت حمايت و پشتيباني، بجاي دنباله روي صرف و قبول دربست استراتژي ايشان، انتظار مذاکره و داد و ستد داشت. دربرون مرز نيز ديگر سلطنت طلبان و مجاهدين تنها نيروهاي سياسي قابل ذکر به شمار نخواهند رفت و جمهوري خواهان خواهند توانست آلترناتيو سياسي خود را ارج نهند و بدان اقبال کنند.
تا تشکيل سازمان اتحاد جمهوري خواهان، راه درازي آمده ايم، با وجود اين، براي کار بزرگي که در پيش داريم، هنوز هيچ نپيموده ايم. پيمودن اين راه آسان نيست، هرچند که سختي کار پيش از آن که ناشي از ستيزه دشمنان آزادي و جمهوري باشد، برآمده از خود ما و برخي از برداشت هاي رايج ميان خود ماست. بايد از اين کژی ها هر چه زودتر وارهيد. بی تعارف و شعار، به باور من، موفقيت اتحاد جمهوري خواهان در دسترس ماست، به شرط در نظر داشت، چهار نکته:
1- اتحاد جمهوري خواهان، يک جبهه با يک هدف: استقرار دموکراسي در ايران. ا-ج-ا در برگيرنده طيف وسيع ومتنوعي از فعالين و نخبگان سياسي است که با پيش زمينه ها و باورهاي برآمده از چپ، ليبراليسم، ملي گرايي، سوسياليسم و غيره گرد هم آمده اند. اين گوناگوني، تيغي دو لبه است که در عين حال تخته پرش و نيز لغزش گاه جمهوري خواهان تواند بود. هم انديشي و همکاري در ميان اين طيف گسترده، گنجينه مبارزاتي گرانبهائي است که در جاي ديگر کمتر توان يافت. اما در عين حال بايد دانست که توافق نظر ميان اين عده در مورد طرز اداره جنبه هاي گوناگون يک جامعه آزاد، دست کم در شورو حال مبارزه موجود، ممکن نيست.
صرف وقت و انرژي براي دستيابي به توافق همگاني در همه موارد ، وقت و انرژي مبارزاتي ما را در جهت رسيدن به يک جامعه آزاد از ميان خواهد برد. آيا واقعا امروز وقت و توان آن را داريم که در مورد مسئله ملي، جوانان، حفاظت محيط زيست يا حتي برنامه اقتصادي ( گذشته از لزوم پاسداشت کلي مالکيت خصوصي و اقتصاد بازار) بحث وگفتگو کنيم و به نظر واحد رسيم؟ بهتر آن نيست که هدف خود را بطور مشخص بر استقرار دموکراسي در ايران متمرکز کنيم تا مگر نظرات گوناگون، با هدفی مشترک مکمل و پشتيبان يکديگر باشند و جريانی سترگ به سمت و سوی دموکراسي براه اندازند.
خلاصه کلام. نخستين شرط موفقيت ا.ج.ا پرهيز از مباحث مربوط به اداره جامعه و موکول کردن آن به پس از استقرار دموکراسي در ايران است. براي پيروزي، ا.ج.ا را مي بايستی جبهه ای موقتي دانست و نه حزبي ديرپا. عمر اين جبهه، مدت زمان رسيدن به دموکراسي است، پس ازآن، در کنار يکديگر خواهيم ماند يا هريک به احزاب و گروه هاي مناسب تري خواهيم پيوست و بهرحال براساس روح عهد و پيمانی که امروز بسته ايم، فردا به رقابتي دموکراتيک در کشوري دمکراتيک دست يازيم. در آن حال، هم رقيب خواهيم بود و هم رفيق.
2- اتحاد جمهوري خواهان، از تفسيرگري تا بازيگري. ما تاکنون و در بهترين حالت، مفسران دلسوز، پيگير و نکته سنج تغيير و تحولات سياسي ايران بوده ايم و در بهترين حالت، با انديشه ورزي و هوشمندي حدس و گمانه زده ايم که اقتدارطلبان تا به کجا سرسختي خواهند کرد، اصلاح طلبان کي سازش و کي مقاومت خواهند کرد و سرانجام اگر اينها چنين کنند، آنها چه خواهند کرد و برعکس. مقاله هايمان را نگاه کنيد. مقاله هايم را نگاه کنيد. ديگر بس است! زين پس مي بايستي خود را از تفسيرگري به بازيگري برکشيم. بايد چنان کنيم که ديگران مفسر بازيگري سياسي ما باشند. تماميت خواهان بگويند اگر سخت بگيريم، مبادا که ا.ج.ا چنين يا چنان کنند و اصلاح طلبان گمانه زنند که اگر چنين سياستی پيش گيريم، ايشان پشتيبان ما خواهند بود؟
تنها در چنين حالتي است که می توانيم بر شرايط بغايت بحراني و در عين حال مساعد کشور تاثيرگذار باشيم. مي بايستي خود را از نقش کهنه روشنفکر منفي باف و خرده گير برکشيم و مرد ميدان باشيم. تنها درچنين حالتي است که مي توانيم با صداي بلند از ندانم کاري، توهم و کم کاري هاي اصلاح طلبان درون مرز انتقاد کنيم و درعين حال درمحکمه تاريخ و وجدان شرمنده نباشيم که خود با اين همه امکانات و بهره مندي از فضاي به مراتب بازتر، کدام کارنامه جمعي درخور و بسزايي را ارايه داده ايم؟
بايد طرحي نو درافکند. تنها و تنها نکته مثبت کارنامه اي که ا.ج.ا و بويژه شوراي هماهنگي به همايش سال ديگر ارايه خواهد کرد، مربوط به نتايج عملي است و اين که در اين مدت آيا، مبارزه ما عملا کشور را قدمي يا قلمي يا درمی به دموکراسي نزديکتر کرده است يا نه؟ کار سياسی همين است و ديگر هيچ.
خلاصه کلام، اگر دوستداران نيک سرشت و مفسر هوشمند سياست خواهيم بود، پس مي توانيم دل بدين خوش کنيم که خود را به هيچ مستبدي نفروختيم، ياد شهدا را گرامي داشتيم و اين يا آن اتفاق را درست حدس زديم. اما اگر سياستمداران حرفه اي هستيم، بايد که مستبد را سکه يک پول کنيم، قاتل را با اقتدار از تعرض به ساحت مردمان و رفقا باز داريم و خود اتفاق ساز کشور باشيم، يکي پس از ديگري.
3- اتحاد جمهوري خواهان و اهرم قدرت جهانروايي. براي آنکه تبديل به بازيگر سياسي درخورشويم و در ساخت وسازهاي سياسي بحساب آئيم احتياج به قدرت داريم. جهانروايي، اهرم اين در دسترس ماست. به اتکاي آن، مي توان بقدرتي دست يافت که به مراتب بيش از نيروي کنوني ماست. جهانروايي ترفند و توطئه سرمايه داران خونخوار نيست. پيامد ناگزير رشد تکنولوژي هاي اطلاعاتي و آزادي سازي است. زين پس، مديران سياسي ايالات متحده چه در زير پرچم محافظه کاران نوين و چه در صفوف دموکرات ها، بيش از پيش براي امنيت ملي خود درگير مسايلي فراملي خواهند بود. اتحاديه اروپا نيز بيشتر از آنچه تا به کنون کرده است به سراغ کشورهايي چون ايران خواهد رفت و در مورد انرژي هسته اي شان پرس و جو خواهد کرد. اما اين جهانروايي، تنها مربوط به کشورهاي پيشرفته آمريکايي و اروپايي نيست. کشورهاي در حال توسعه نيز نيازمند تماس با متروپل هاي جهانروايي هستند. دست کم اينکه، اين کشورها، براي تامين امنيت و توسعه ملي خود، محتاج تکنولوژي، بازار و سرمايه گذاري خارجي هستند. جهانروايي ديگر يک انتخاب نيست، پاره اي از زندگي روزمره است.
حقيقت آن است که هيچگاه تا به اندازه امروز، صحنه جهاني اينچنين بر زندگي سياسي کشورها موثر نبوده است و هيچگاه تا به اندازه امروز، ايرانيان آزاديخواه از اينچنين در دل متروپل هاي جهان نبوده اند. از اين مهم مي بايست استفاده کرد و بر سرنوشت سياسي وطن تاثير گذارد. از همين رو، بر خلاف نظر رفقايي که نداي بازگشت به وطن و مبارزه در خاک کشور را سر مي دهند، به باورم بايستي در فرنگ ماند ومبارزه کرد. چرا؟ نخست آنکه مشکل جنبش آزاديخواهي در ايران، کمبود نيرو و عدم اقبال مردمي نيست، بلکه ضعف استراتژيک و کمبود مديريت سياسي است، که اين ها الزاما با بازگشت ايرانيان برون مرز به وطن حل نمي شود. دليل دوم، مربوط به غم نان و آب است. تامين زندگي در مهاجرت و فرنگ کار ساده و آساني نبوده است، نمي توان به يک باره از همه انتظار داشت که به وطن بازگردند و در عين حال هم مبارزه کنند و هم دوباره در فکر تامين زندگي مادي خويش باشند. اين انتظار واقع بينانه نيست. اما سومين و مهم ترين دليل براي ماندن در فرنگ (دست کم تا استقرار دموکراسي در ايران)، مربوط به موقعيت استثنايي است که جهان جهانروا در اختيار ما گذاشته است. اين در دست ما، همچون اهرمي خواهد بود که به کمک آن خواهيم توانست موانع بسيار سنگين تر و مهيب تر از نيروي محدود خود را جابجا کنيم. مي بايستي تبديل به مهم ترين نيروي آزاديخواهان ايراني برون مرز شويم، به طريقي که ارتجاع ديگر نتواند در وطن سرکوب کند و در فرنگ دادوستد. زمانی که تبديل به مهم ترين نيروي آزاديخواهان ايراني در برون مرز شديم، ارتجاع خواهد دانست که اگر آزاديخواهان را در بند کشد، اگر مردم را از آزادي و حق حاکميت خويش محروم کند، اگر انتصاب را بجاي انتخاب بنشاند، ا.ج.ا بر سر هر مذاکره، هر معامله، هر رفع نياز از فرنگ، هزار و يک مانع ايجاد خواهد کرد. رفقاي ا.ج.ا، با آگاه کردن نخبگان و اذهان عمومي در غرب، دولت هاي متکي به راي مردم را واخواهند داشت که در مورد حقوق بشر و آزادي هيچ امتيازي به جناح ارتجاع در ايران ندهند.
خلاصه کلام. بجاي رمانتيسم مبارزاتي، مي بايستي از آنچه که امروز، خواسته و ناخواسته هستيم، استفاده کنيم: رفقای ا.ج.ا مقيم در فرنگ، مي بايستي تبديل به مهم ترين شبکه ايرانيان برون مرز شوند يک نيروي سياسي غير قابل چشم پوشی در سرنوشت سياسی کشوری در عصر جهانروايی.
4- اتحاد جمهوري خواهان: سازمان دهي و مديريت. هيچ حرکت سياسي، جز با تعيين هدف مشخص و سازماندهي منابع محدود در جهت نيل به هدف مذکور، موفقيت آميز نخواهد بود. اين هم جز با سازماندهي و مديريت منضبط ممکن نيست. اما شوربختانه بايد گفت که امروز تفکر ديگري در ميان بسياري از رفقاي ا.ج.ا رايج است که گويا مديريت و سازماندهي و احترام به آن يعني فاشيسم و ديکتاتوري! تجربه تلخ و ناگوار سانتراليسم دموکراتيک و ديکتاتوري درون حزبي، رفقا را آن چنان ترسانده است که در بسياري موارد، آگاه و ناآگاه مبدل به مبلغان آنارشي گشته اند. رفقاي ا.ج.ا، مي بايستي شديدا از اين خيرانديشي ساده لوحانه پرهيز کنند که گويا رهبري دموکراتيک يعني اجماع عام. اگر بنابر اجماع عام يا بعبارتي دموکراسي خلقي است، چه نيازي به انتخابات و گزينش نمايندگان بود؟ براي دموکراسي توده اي، نيازی به انتخابات نيست. احتياج به موسسات نظرسنجي و وسايل در خور آن است که آنهم خوشبختانه با امکانات اينترنت سهل و آسان شده است.
آيا از ياد برده ايم که سياست بمثابه شالوده و اساس نظم جمعي، از اراده و تمايلات فردي متمايز است و حتي در برابر آن قرار مي گيرد؟ بدين لحاظ، نظم سياسي دموکراتيک، ناشي و برآمده از اراده هاي فردي است نه عين آن. چنين دموکراسي توده ايي که ما در اين جا آن جا بدان دست يازيده ايم، يعنی همه پرسي همه چيز از همه کس در همه حال، امکان عمل را در شرايط حساس و متحول کنوني از ما مي گيرد. يکي از رفقاي ا.ج.ا، که تجربه بلند سياسي، پويايي انديشه و جسارت نوآوري، همه را با هم در خود جمع کرده است، در آستانه همايش، طي مقاله اي گزارش داده بود که دموکراسي دروني در سازمان متبوعش تا بدانجا گسترش يافته که ديگر در کنگره هيچ نماينده اي انتخاب نمي کنند. همه خود نماينده خودند. بسيار خوب، اما دست آورد عملي سازمان او در دو دهه گذشته چه بوده است؟
کار عملي احتياج به تصميم و تصميم گيرنده دارد و هر دو اينها متکي به اقتدارند. اقتدار ناشي از راي دموکراتيک را مي بايستي تجربه و رعايت کرد. آيا مي توان به بهانه حقوق دموکراتيک گفت که در صورت توافق، تصميمات شوراي هماهنگي را مي پذيريم و در صورت عدم توافق، راه خود خواهيم رفت؟
خلاصه کلام، دموکراسي مستقيم خلقي، از ديکتاتوري خطرناک تر است. دموکراسي مستقيم يا همه پرسي از همه کس در مورد همه چيز در همه حال، نتيجه اي جز هرج و مرج و بي عملي و در نتيجه پذيرش اجباري ابتکار عمل ديگران و اي بسا دشمنان ندارد. در ديکتاتوري اما، دست کم نظم آن را مي توان باز شناخت و در فکر صيانت جان و در رفت از آن بود. ا.ج.ا نبايد به باشگاه سياسي يا انجمن دوستداران دمکراسي تبديل شود. کار سياسي هدفمند بدون تصميم گيري قاطعانه ممکن نيست. راي گيري، مسئولين تصميم گيري را تعيين مي کند، اما تصميم گيري نمي کند و نمي تواند بکند. کار راي گيري اظهار تمايل است. مردم با راي خود، به مديريت اين يا آن گروه اظهار تمايل مي کنند. اما بناي آن ندارند که بجاي برگزيدگان آراي خود تصميم گيري کنند. اگر مي خواستند و مي توانستند که چنين کنند، وقت و انرژي خود را براي راي گيري و گزينش نماينده به هدر نمي دادند.
جمشيد اسدي
پاريس، ماه فوريه 2004